فهرست
برای واسیلی گوجا؛ مرگ عمو سیبیلو در سکوت سیاه
برای واسیلی گوجا؛ مرگ عمو سیبیلو در سکوت سیاه

برای واسیلی گوجا؛ مرگ عمو سیبیلو در سکوت سیاه

آی اسپورت - حالا دیگر می‌توانیم قشنگ یاد سیبیل‌های دسته دوچرخه‌ای‌اش بیفتیم و آبغوره بگیریم. حالا دیگر به یاد ‌آن موهای لخت. به یاد آن ترکی حرف زدنش که عین فرانسه حرف زدن شهریار بود، می‌شود برایش کلی سوگنامه نوشت و همه را به گلوله تعفن بست که چرا از مرده‌هاتان خبر ندارید. حالا می‌توان مخصوصا کریم باقری و سیروس دین‌محمدی را گذاشت دم توپ کرد که چرا از مربی افسانه‌شان خبری نداشتند. چرا هیچ‌کس خبر نداشت که او دو سال بود زرتش قمصور شده بود؟ الان می‌توان سوزناک‌ترین مرثیه‌های دنیا را سرود و از بیوفایی اهل عالم دم زد. حالا وقت انتقام و اشک و خون است لابد. که واسیلی رفته است. واسیلی بی‌خبر رفته است و حتی در قهوه‌خانه‌های تبریز هم که آدم‌ها تنباکوی خونسارشان را با نوستالژی فوتبال گره می‌زنند، نامی و یادی از آن عمو سبیلوی مهربان نیست. همان واسیلی که فوتبال آذربایجان به او مدیون است. همان واسیلی که رمانتیک‌ها ازش به‌عنوان محبوب‌ترین مربی تاریخ فوتبال تبریز یاد می‌کنند. همان واسیلی که برای تراکتور مدل97 نامزدش کرده بودند اما حالا از بخارست خبر رسیده که «جا تَر است و بچه نیست!» زنش گفته بعد از تحمل یک بیماری بسیار دشوار درگذشته است. زنش گفته از تراختور دلخور رفت. حالا من می‌توانم برایش کلی اوخشاما بگویم. از همان اوخشاماها که مادران پیر درباره جوانان جوانمرگ خود بداهه می‌سرایند. او در بخارست زیبایش مرده و بی‌خبر از ما که خداوند اسطوره‌سازی از آدم و عالم هستیم، رفته است زیر خاک. حالا باید قهوه‌خانه‌های میارمیار و پل سنگی و ششگلان و شهناز و داش مغازه لر و تکیه حیدر،  پارچه سیاه بزنند دم ورودی شان؛ «ان‌شاءالله تو شادی هاتون جبران کنیم!»

اگر او نبود، من قسم می‌خورم که کریم باقری شاید حالا توی خیابان عباسی بستنی اطمینان می‌فروخت. اگر او نبود خیلی از ستاره‌های دهه70 آذربایجانی که از صدقه سر او راهی به تیم‌ملی پیدا کردند شاید نهایتش مکانیک و درشکه چی و شوفرکامیون یا بقال و چقال می شدند. او برای دهه هفتادی‌ها از چاک آسمان افتاد و ناگهان اردوهای تیم‌ملی پر از بچه‌های تبریز شد. بگذارید آن روز را به‌خاطر آورم که کریم در 17سالگی تازه از خیابان عباسی قیام کرده و چهره عالم‌تاب شده بود و یک روز که سر تمرین رفتم دیدم واسیلی تنبیه‌اش کرده و نمی‌گذارد با تیم تمرین کند. آقاکریم با بی‌حوصلگی ایستاده بود پشت دروازه و داشت مثلا از سر شیکم سیری روپایی می‌زد. نگاهش لبریز از بی‌حوصلگی و تمنا و گریز بود. آنجا فهمیدم که گوجا او را چقدر دوست دارد. چون هی نگاهش به تیم بود که تمرین بازی بدون توپ می‌کردند و عمو سبیلو وسط‌هاش هم دزدکی کریم را زیر نظر داشت. آن روز از هر کسی پرسیدم چرا مش کریم بیرون است همه جواب سربالا دادند. کمی بعدتر شنیدم که ظاهرا کریم آقا که تازه سر و سبیلش سبز شده بود یک بار در تمرین غیبت کرده و دست عموسبیلو را توی پوست گردو گذاشته بود. می‌دانید آن زمان‌ها که موبایل نبود. واسیلی از تلفن منزلش زنگ زده بود خانه پدری کریم. عمدا خودش زنگیده بود. داداش کریم گوشی را برداشته بود واسیلی گفته بود الو! الو! کریم کوش؟ گفته بودند خواب است. گفته بود گوشی را بدهید با من حرف بزند. گفته بودند خوابش سنگین است. بیدار نمی‌شود. واسیلی چنان قاط زده بود که از خانه‌اش پا شده بود رفته بود تا عباسی، خانه کریم اینها. در زده بود. داداشش آمده بود دم در. گفته بود بله؟‌ واسیلی گفته بود برو بیدارش کن بیاد دم در. داداشه گفته بود رفته خونه خواهرش مهمونی. واسیلی گفته بود پس زنگ بزنید بگید بیاد. آخرش کریم سلانه‌سلانه آمده بود. واسیلی که گل پسر تیمش را از نزدیک سِر و مِر و گنده دیده بود، با خیال راحت برگشته بود خانه‌اش و شاید آنجا تصمیم گرفته بود یک‌بار جوری تنبیه‌اش کند که برای ابد از خاطر حزین کریم نرود. کریم بعدترها آن‌قدر انضباط محور و نظم گرا و فرمانبردار شد که هیچ مربی‌ای از بی‌انضباطی‌اش در طول دوران بازگری حرفی نزند. نشان به آن نشان که یک‌بار هم وقتی دفاع چپش جواد شالچی مریض شده بود خودش هلخ هلخ پا شده بود رفته بود دم خونه پدری جواد که ببیند مریض است یا تمارض می‌کند؟ فقط وقتی بازیکن‌اش را از نزدیک می‌دید خیالش راحت می‌شد. روزگار «دو به شّکی‌ها» بود آن روزها. بچه‌ها تازه دُم درآورده بودند.

روز اول که واسیلی را با سلام و صلوات آوردند، حتی در فرودگاه تهران هم کسی به استقبالش نرفت. می‌گفتند ریا می‌شود. می‌گفتند باید با تکنسین‌های اجنبی با بی‌تفاوتی روبه‌رو شویم. حتی روزی هم که واسیلی تنها با دیلماجش و با قطار به تبریز رسید خبری از گوسفندکشی و گاوکشی و بپاش و بریز نبود. او درنهایت بی‌ادعایی به باغشمال رفت و آنجا گهرخانی ازش خواست که غیر از ارتقای فنی تیم تراکتور، به افزایش علمی مربیان تبریز هم کمک کند اما عموسبیلو آن‌قدر صداقت داشت که رگ بگوید من فقط مربی بازیکن‌ها هستم نه مدرس مربیان! از فردا که عموسبیلو رهبری تیم سرخپوش تبریز را به عهده گرفت انگار که تیمی را از عهد حجر در اختیارش گذاشته‌اند. با این همه اما او چنان جانانه و خوشفکر کار کرد که بهترین رکورد «بدون شکست خانگی» را در سال‌های 71و 72 برای تیمش و خودش به‌جا گذاشت و مقابل هیچ تیمی گردن کج نکرد. تیم عمو سبیلو مقام سوم لیگ آزادگان را دشت کرد و چندین و چند بازیکن تبریزی را به اردوی تیم‌ملی فرستاد. پسر سبیلوی شهر براشوو که ظاهرا برای مونتاژ تراکتورها به ایران آمده بود ناگهان در تبریز چنان محبوب شد که یکهو دید 20هزار نفر اسمش را از ته گلو صدا می‌کنند. اسم اصلی‌اش «گودجا» بود اما مردم او را «گوجا» صدا می‌زدند که هم در دهان بهتر جا می‌گرفت و هم مفهوم عمیقی داشت که معنای پیر و مراد را می‌رساند. حالا چنین مردی دوسال است که زرتش قمصور شده اما هیچ‌کس نفهمیده. حالا عموسبیلو از آگوست2016 در قبرستان شهرداری بخارست دراز به دراز افتاده است اما دریغ از یک فاتحه برای مردی که فوتبال تبریز را زنده کرد. مرگ او از وقتی آغاز شد که در قهوه‌خانه‌ها از یاد مردم رفت و خاطراتش با عطر و بوی تنباکوی کاشان و تُنگ‌های فتحعلی شاهی، مخلوط نشد.

همشهری ورزشی

۷۶ ۱۷  
آی اسپورت
2018-05-20 19:07:00
همچنین بخوانید:
نظر دهید

۱۷ نظر
علی
يكشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۱۹:۲۷
دفعه اول که پشت درازه تراکتور دیمدمش با پیراهن و شلوار لی در اون شرایط خاص بعد از جنگ کشور به بابام گفتم این کیه پشت دروازه. اونموقع نیمکت ذخیره پشت دروازه ها بود. برامون جالب بود با اون تیپ و قیافه خاص. سال بعدش اونقدر استعداد از تبریز کشف کرد که لیست تراکتور کامل پر شد و حتی بازیکنان نزدیکرین شهرهای تبریز هم خط خوردند. انصافا از فوتبالی که تراکتور بازی میکرد لذت میبردیم. برای بازیهای تبریزش لحظه شماری میکردیم. مگه باغشمال جای خالی پیدا میشد از ساعتها قبل بازی کیپ تاکیپ یه طرف میگفتن داغلاره سوکر- یه طرف میگفتن تراختور. یادش بخیر. هرچند دیگه در بین ما نیست اما ما برای همیشه دوست داریم.
یاسر
يكشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۱۹:۳۷
الله رحمت السین.
تراكتور
يكشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۲۰:۲۸
چه تيم رويايي ساخته بود خدا رحمتش كنه نگاه به ليست تيم مي كردي تمام بازيكننان جزو بهترينها بودن دكترنيك مهر درون دروازه احد شيخ لاري - جواد شالچي -كريم باقري -برادران دين محمدي - برادران خطيبي و... كه داشتن هركدوم ازاين بازيكننان آرزوي هر تيمي بود
حرف حساب
يكشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۲۲:۱۳
چقدر اين اي اسپرتي ها هيجاني و احساسي و دور از منطق مينويسند! تهوع آوره! واقعا اگه واسيلي نوبد الان کريم باقري هم نبود؟؟؟؟ ول کنيد بابا ... ازبس مردم رو نفهم فرض ميکنيد
۲
فرهاد
يكشنبه ۳۰ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۲۲:۴۰
دوست عزیز با نام حرف حساب/ فقط می خواهم یک مثال در مورد تاثیرات حضور واسیلی در تبریز برای تان بگویم.
بعد از حضور واسیلی در تبریز اولین جام جهانی که ایران در آن حضور داشت 1998 فرانسه بود. از تبریز در تیم ملی ایران 4 بازیکن حضور داشتند کریم باقری، سیروس دین محمدی، ستار همدانی و استاد اسدی که 3 تای اول شاگرد واسیلی بودند. اسماعیل حلالی و علی رضا اکبرپور از تبریز هم در تیم ملی 98 حضور داشتند که در آخرین لحظات از تیم ملی خط خوردند.
امروز فوتبال تبریز با داشتن 2 تیم در لیگ برتر و 2 تیم در لیگ دسته یک حتی یک بازیکن هم در تیم ملی اعزامی به جام جهانی 2018 ندارد. امروز سعید آقایی بازیکن تبریزی سپاهان هم خط خورد تا فوتبال تبریز در جام جهانی هیچ نقشی نداشته باشد.
این تفاوت واسیلی دهه 70 با مربیان امروز تراکتورسازی و سایر تیم های تبریزی است
حرف حساب
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۴۶
من منکر تاثیر گوجا نیستم خودم زمان مربیگریش یادمه! ولی میگم اغراق به چه قیمتی؟ به قیمت نفی استعداد نابغه ای مثل کریم باقری؟ واقعا اگه گوجا نبود الان بازیکنی به نام کریم باقری نداشتیم؟؟ کریم تو هر تیمی خودش رو به مربی تحمیل میکرد. حرف من اینه که برای تمجید از یکی دیگران رو زیر سوال نبریم که متاسفانه این هنر آی اسپرتی هاست! واقعا حال آدم بد میشه متنهای اینها رو میخونه!
۱
علی به حرف ناحساب
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۰۳
دوست عزیز ما با تمام لحظات اون موقع داریم زندگی میکنیم کنار تیم بودیم دیدیم چطوری این بازیکنان رو آورد و کرد بازیکن. کریم حتی لیاقت بستنی فروشی هم نداشت. کمااینکه خیلی از هم دوره ای هاش رفتن مربیان خوبی هم شدن اما فرتخلی کریم همچنان زیر دست هست. اگر واسیلی نبود در بهترین حالت کریم باقری در گلستان باغی تبریز یا اطراف ترمینال قدیم داشت تسبیح میفروخت.
حرف حساب
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۴۹
ببخشید دوست من ولی متن مزخرف شما اصلا ارزش جواب دادن نداره! وقتی اینطوری استعداد و قابلیت همزبان و همشهریت رو زیر سوال میبری! شاید هم ترک نیستی و با ترکها مشکل داری!! کریم نیازی به تعریف و تایید امثال تو نداره!!
۱
حرف حساب
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۴۹
ببخشید دوست من ولی متن مزخرف شما اصلا ارزش جواب دادن نداره! وقتی اینطوری استعداد و قابلیت همزبان و همشهریت رو زیر سوال میبری! شاید هم ترک نیستی و با ترکها مشکل داری!! کریم نیازی به تعریف و تایید امثال تو نداره!!
۱
کمال
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۰۶
به خاطر همه شادی هایی که برامون به ارمغان آوردی ازت ممنونیم. خدا بیامرزدت مرد افسانه ای تراکتور
۸
نوید
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۰۳:۵۹
دقیقا اتفاقی که برای مرحوم رایکوف افتاد. باشگاه استقلال قصد تجلیل ازش رو داشت که متوجه شدن ماههاست فوت کرده. متایفانه در عصر ارتباطات اینگونه بی خبری ها در نوع خودش شگفت انگیزه. خدا رحمتش کنه. مربی که برای ما زحمت کشید و تاثیرگذار بود.
۶
قارتال
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۰۶:۳۴
واسیلی گودجا یک تیم استعداد یاب تشکیل داده بود از دبیران ورزشی و فوتبالی که در هر زمین خاکی و دبیرستانی فعالیت میکردند و بدین طریق موفق شد بازیکنان مستعد زیادی رو شناسایی و به فوتبال تبریز ،آذربایجان و بالاخره تیم ملی معرفی کنه ،در جواب جناب حرف حساب بگم :بله بچه جان اگه واسیلی نبود ،پاشایی هم نبود که کریم باقری رو از زمین والیبال بِکَنه بیاره زمین فوتبال و بیاد جوانان تراختور و در نهایت بشه کریم باقری ،پس در چیزی که در موردش علمی نداری اظهار نظر نفرما.
۶
نظر ٣
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۱۴:۲۵
خدا رحمتش كنه.
۷
علی به ناحساب
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۱۶:۵۹
متن بالا به قدر کافی گویا و نیازی به کاسه داغ تر از آش شدن بعضی نیست.به قول نویسنده داشکاچی میشد. استعداد باید کشف بشه نشه میشه .... حسین رضا زاده رو مربی بلغاری کشف نمیکرد الانم لاستیک تراکتور جابجا میکرد. این مسئله از بس روشن هست که نیازی به هیچ توضیحی نداره.مگر اینکه یکی اونقدر کند ذهن و کوته فکر باشه که توانیی درک مطلبی به این سادگی رو هم نداشته باشه. دوران این بازیها هم خیلی وقته تموم شده جناب پرسپولیسی.
۷
کریم
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۱۷:۰۳
اینو انصافا خوب اومدی «اگر او نبود، من قسم می‌خورم که کریم باقری شاید حالا توی خیابان عباسی بستنی اطمینان می‌فروخت. اگر او نبود خیلی از ستاره‌های دهه70 آذربایجانی که از صدقه سر او راهی به تیم‌ملی پیدا کردند شاید نهایتش مکانیک و درشکه چی و شوفرکامیون یا بقال و چقال می شدند.»
۲
فرشاد
دوشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۳۹۷، ۱۷:۳۸
روحش شاد
۲
مازیار
سه شنبه ۱ خرداد ۱۳۹۷، ۰۲:۳۴
یادش گرامی
۱
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر