فهرست
یادداشت ویژه: اوشودوم آی اوشودوم
یادداشت ویژه: اوشودوم آی اوشودوم

یادداشت ویژه: اوشودوم آی اوشودوم

عیسی عظیمی/ آی اسپورت
 
قهرمانی لیگ برتر توی مشت تراکتورسازان بود و پرید. تراکتورچی که باشی، نفس را باید بکشی تنگ سینه و بعد با فشار بدهی بیرون که پوووففف! تا مگر درد نشسته بر دل اندکی سبک‌تر شود. اما آیا تمام ماجرا آن چیزی است که جمعه در ورزشگاه یادگار اتفاق افتاد؟ خوب می‌دانیم که نه. نگاه به تراکتور و تماشاگرانش همیشه با نوعی شگفتی و ناشناختگی همراه بوده که ریشه آن را باید در شناخت محدود از آذربایجان و اهالی‌اش جستجو کرد. شناختی که گاه فقط کمی فراتر از شنیده‌ها می‌رود بعد مبنای قضاوت‌هایی قرار می‌گیرد که از نظرِ بسیاری، بدیهی است. همان‌ها که فکر می‌کردند اتفاق عجیب و وحشتناکی رخ خواهد داد اگر تراکتور جلوی هواداران خودی قهرمان شود یا قهرمان نشود. اتفاق عجیب اما این بود که دیدیم: در لحظه‌ یا لحظاتی، تراکتور و هوادارانش از قهرمان شدن به نشدن و بالعکس «شیفت» کردند و متناقض‌ترین احساسات فوتبالی را در کمترین زمان ممکن از سر گذراندند. و عجیب‌تر این که آن‌ها هنوز متهم‌اند. این نوشته تلاشی است برای غبارروبی از چهره هوادارانی که مریخی نیستند اما شور و حال‌شان از سوی بسیاری از آن‌ها که از دور نگاه‌شان می‌کنند، درک نمی‌شود.
 
تراکتورسازی تبریز؛ این تیم اصلاً کجا بود؟ طرفدارانش کجا بودند؟
 
حقیقت این‌که تراکتور تیمی بود (است؟) مثل همه تیم‌های دیگر. تماشاگر داشت مثل بقیه تیم‌ها که ورزشگاه پیر باغشمال تبریز را پر می‌کردند و نمی‌کردند. اتفاقاً رقیبی هم داشت به اسم ماشین‌سازی که تماشاگر و هوادار خودش را داشت و کُری نصفه‌ونیمه‌ای هم بین‌شان برقرار بود. تراکتور تا فصل ۸۱-۸۰ که شروع لیگ حرفه‌ای در ایران بود، در بالاترین سطح فوتبال حضور داشت. در پایان آن فصل اما به رده پایین‌تر سقوط کرد و بازگشتش به لیگ برتر هشت سالی طول کشید. این هشت سال اگر چه در لیگ یک گذشت، اما هسته‌ اصلی آن چیزی را تشکیل داد که امروزه به عنوان هواداران تراکتور می‌شناسیم. آن‌ها در حسرت لیگ برتر سوختند و ساختند تا اینکه در سال 88، پخته و سربلند از کوره لیگ یک بیرون آمدند. حسرت هشت ساله، سدی شده بود جلوی شوق حضور جمعیتی که جای خود را در جولان بقیه خالی می‌دید. این مشتاقی و مهجوری، دل‌های تبریزی‌ها را به هم نزدیک کرده بود و پشت این سد، ملتی جمع شده بود و حالا با شکستن سد، فوتبال ایران با سیلی از تماشاچی مشتاق روبرو بود که از زنجان و اردبیل تا تبریز و ارومیه تیمی را می‌پرستیدند و مال خودشان می‌دانستند.
 
 
 
این همه تیم لیگ برتری، یکی‌اش هم تراکتور؛ این شور و حال را چرا بقیه ندارند؟
 
خب؛ احتمالاً منظورتان این است که «چه‌شونه» و چرا این‌قدر «خوشحال»اند با تیم‌شان. باید به عرض برسانم که آن‌ها به تراکتور به چشم یک تیم فوتبال نگاه نمی‌کنند. یعنی حالا دیگر نگاه نمی‌کنند و تراکتور از ماشینی برای شخم زدن به وسیله‌ای برای ابراز هویت آذری‌های ایران تبدیل شده و حالا در این فاصله، یک سی چهل سالی هم «فقط» یک تیم فوتبال بوده. در ضمن ما داریم از این تیم حرف می‌زنیم؛ بهتر نیست که به جای زیر سوال بردن تراکتورچی‌ها، از بقیه بپرسید چرا بی‌حال‌اند؟!
 
 این ابراز هویت یعنی چه؟
 
ابراز هویت یک بحث فرهنگی، جامعه‌شناختی و مردم‌شناختی است. آن‌قدر که ما فوتبالی‌ها از آن سر درمی‌آوریم، به مجموعه رفتارهایی گفته می‌شود که بیان‌گر باورها، رسوم و آرمان‌های مشترک افراد یک سرزمین، قوم و از این قبیل باشد. بحث قومیت اتفاقاً بسیار به تراکتور مربوط است و بیشتر بازش می‌کنیم. هویت اما مساله‌ای است که ذهن همه را درگیر می‌کند و همه دنبال عرضه عمومی آن هستند. این‌که می‌گوییم تراکتور وسیله‌ای برای ابراز هویت است، یعنی عده‌ای که ما آن‌ها را آذری می‌نامیم می‌خواهند از طریق این تیم «خودشان» را بشناسانند. آن‌ها تراکتور را نمادی برای آذربایجان می‌دانند. به استادیوم که می‌روند به زبان خودشان می‌زنند و می‌رقصند و شعار می‌خوانند. آن‌ها آن‌جا، مثل دیگران در استادیوم‌های خودشان، آزادی‌هایی دارند که در فضاهای عمومی دیگر، غیر قابل تصور است. صرف نظر از آزادی بزن و برقص، در ورزشگاه یادگار خواسته‌ای مثل اجرای کامل اصل ۱۵ قانون اساسی و تدریس زبان مادری در مدارس هم مطرح می‌شود که احتمالاً مترقی‌ترین شعار استادیومی در ایران است.
 
لابد می‌خواهید شعارهای تجزیه‌طلبانه و آوردن پرچم‌های دیگر کشورها را هم توجیه کنید.
 
نه اتفاقاً. ما به جای این کار سعی می‌کنیم شما را روشن کنیم؛ این کارها را عده‌ای معدود انجام می‌دهند و نه هواداران تراکتور. این عده هم البته ممکن است طرفدار تراکتور باشند یا نباشند، خط گرفته باشند یا گول خورده باشند، یا نه اصلاً مرام‌شان همین باشد؛ نکته اصلی اما این است که معرفی این افراد به عنوان سمبل هواداران تراکتور، نه بی‌انصافی، که ظلمی آشکار به این تیم، هوادارانش و تبریزی‌ها و آذری‌هاست‌. به عنوان خبرنگاری که در بسیاری از بازی‌های مهم تراکتور در یادگار بوده‌ام، دیده‌ام که چنین رفتارهایی از سوی عموم تماشاگران رد و محکوم می‌شود. این وسط همیشه هستند کسانی که با بهت، مزه‌پرانی یا حتی حمایت این افراد را همراهی ‌کنند، اما عموماً رفتار آن‌ها محکوم می‌شود. اما باز به عنوان خبرنگاری که گفتم، توجه شما را به تفاوت عمده‌ای که فضای استادیوم با دیگر جاها دارد جلب می‌کنم؛ ببینید رفقا! در استادیوم جو به شدت احساسی است و تصمیم به کل، در لحظه گرفته می‌شود. بنابراین ممکن است کسی به رفتاری اعتقاد نداشته باشد اما تحت تاثیر سوت داور، حرکت بازیکن حریف، یا حتی چیزی که مثلاً شب قبل در تلویزیون دیده به هیجان شعار بپیوندد. این‌جا او فرصت فکر کردن به محتوا را ندارد و بیشتر در پی تخلیه هیجانی است که در لحظه بر او عارض شده. و خلاصه؛ حرف‌هایی می‌زند که نباید، همان‌طور که شما در استادیوم‌های‌تان شعارهایی می‌دهید که نباید. همین بازی کذایی را تصور کنید؛ وقتی دروغی به آن بزرگی، در لحظه، آن همه آدم را یک‌جا فریب می‌دهد، دروغ‌های دیگر چرا نتوانند؛ به ویژه این‌که پشت‌شان لشکری از تئوریسین‌ها و رسانه‌هاست و کارشان قلب واقعیت‌ به سیاست.
 
 خدایی جمعه توی تبریز چه اتفاقی افتاد؟ چه کسی آن شایعه را پخش کرد؟
 
لابد این هفته‌ای که گذشت دیدید همه دنبال آن یک نفر بودند. از پسر تونی گرفته تا نیروهای امنیتی را هم متهم کردند. اما بگذارید رازی را به شما بگویم. نه؛ اسم کسی را نمی‌گویم. راز این است که اسم آن نفر اهمیتی ندارد. دست‌کم حالا که یک هفته‌ای از ماجرا می‌گذرد، حتی نقش تسکین‌دهندگی هم نمی‌تواند داشته باشد. احتمالی که من می‌دهم این است که... فلانی به فلانی گفته باشد. بررسی دایره‌ای که می‌تواند از یک طرفدار گذری تا بالاترین مقامات امنیتی استان را در بربگیرد، اساساً غیرممکن است، اما حتی اگر ممکن هم بود، اهمیت چندانی در مقابل راه‌های پیش رو نداشت. راه‌هایی که پیش پای تراکتورچی‌هاست برای قهرمانی های بعدی.
 
هاهاها! چه حوصله‌ای دارند!
 
چرا می‌خند؟! زندگی ادامه دارد. ترک‌ها سخت‌کوش و سخت‌کارند. این هم از آن حرف‌هاست البته. به جای قضاوت از روی این شنیده‌های صد من یه غاز، بیایید و با آن‌ها حرف بزنید. برای خودتان می‌گویم. هیچ‌وقت برای شناختن و یاد گرفتن دیر نیست. به جای جوک گفتن، با هر ترکی که دم دست‌تان است، حرف بزنید تا مطمئن شوید از مریخ نیامده‌. بعد تازه می‌فهمید که آن‌ها فوتبال را ول نمی‌کنند. تیم‌شان، عشق‌شان است. من شنیده‌ام حتی جمعه شب در اوج ناراحتی، شاه‌گلی را گذاشته‌اند روی سرشان و لزگی و شالاخوی رقصیده‌اند. پس، برمی‌گردند. برمی‌گردند جام‌شان را بردارند. امسال نشد، سال بعد؛ نشد، سال‌های بعد و بعدتر.
 
*اوشودوم آی اوشودوم/داغدان آلما داشیدیم/آلماجیمی آلدیلار/منی ظولوم سالدیلار/من ظولومدان بئزارام/درین گویی گازارام...
بخش ابتدایی شعری فولکلور که کودکان در آذربایجان می‌خوانند. ترجمه‌اش این است: سردم شد و سردم شد/از کوه سیب پایین آوردم/سیب کوچکم را از من پس گرفتند/به من ظلم کردند/من از ظلم بیزارم/چاهی عمیق می‌کَنم... .
  ۱۳  
آی اسپورت
2015-05-23 22:18:56
نظر دهید
۱۳ نظر
امیر تبریز اوغلی
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۱۴:۰۵
8سال در حسرت لیگ برتر سوختیم. انجا هم همین اوضاع بود. داوری های بودار اقایان.از حضور تراختور در لیگ برتر واهمه داشتند. تا اینکه سال 88 شد و مسولین سرگرم انتخابات 88 و حواشی و حوادث ان و از تراختور غافل ماندند. و تراختور از این فرصت استفاده کرد و به لیگ برتر امد... اکنون نیز همان مسایل را داریم. اما خدا بزرگ است. همین
amir
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۱۴:۱۰
اگر منظورت از آذری نسبت جغرافیایی محل زیست هست درسته
اما هویت مردم این منطقه ترکی هست.یزی که مسائل حولش زیاده و اگر بگم مطمئنا منتشر نمیشه نظرم.
مهربان
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۱۴:۳۶
دمت گرم.عالی نوشته بودی.مرسی
-
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۱۵:۳۷
میگن تما شاگرا پرچم ترکیه میارن خب به خاطر رنگشه تازه تعدادشون خیلی کمه چطور ابادانی ها پرچم برزیل ببرن یا فولادی ها پرچم اسپانیا عیبی نداره
-
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۱۵:۳۹
لعنت به ترکا
سعید
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۱۶:۲۵
ممنون از مقاله پر مغز و ادبیات زیبای شما. فقط این نکته رو اصلاح کنم که مردمان این منطقه ترک هستند فقط اسم منطقه آدربایجان هست.ولی در اصل مطلب تفاوتی نداره اصل اینه که اینجا ایران است وطن من.
دیر زمانی هست که تو تبریز دیگه جوک لری یا رشتی یا مثل این بایکوت شده نه کسی میفرسته واگرهم براش اومد معمولا نمیخونیم.
نکته دیگه هم اینه که اکثریت مردم با تجزیه طلبی و پان بودن مخالفن ولی با اون گروهی هم که بر این عقاید هست جنگ نمیکنیم ولی تو ورزشگاه اکپریت باهاشون همراهی نمیکنه.
شعار اصلی ما برای آب و خاکمون
آذربایجان,یاشاسن
رضا
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۱۷:۴۳
خوب گفتی عزیر اما ما که آذری(آغزی اَیری) نیستیم ! آغزی اَیری در فولکلور آذربایجان به کسی گفته میشه که دهنش کج باشه. ما تورکیم .
-
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۱۷:۵۴
ای اسپورت عزیز لطفا وقتی میخوای کامنت ها رو چاپ کنی یک بررسی بکن, نباید کامنت توهین امیز رو چاپ کنی!!!!
-
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۱۹:۱۰
لعنت به تو چه بخاین چه نخاین ترکا سرورتونن هستن تا ابد هم خواهند بود
-
شنبه ۲ خرداد ۱۳۹۴، ۲۲:۵۶
ایوت بسیار عالی
666666
يكشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ۰۷:۳۶
ترک نیستم ولی اون بابایی که گفته لعنت به ترکا معذرت می خوام خیلی بی شعوره. ضمنا طرفدار پرسپولیسم و به تراکتور احترام میذارم
-
يكشنبه ۳ خرداد ۱۳۹۴، ۱۹:۳۸
نویسنده بیسواد ..ما آنهارا آذری مینامیم...یعنی چه؟ ما تورکیم وبه آن افتخار میکنیم....خوبه ماهم به شما بگیم اینا فارسن ولی ما آنها را افغانی یا سگ مینامیم....خوبه؟
دکتر رضا
سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ۱۱:۴۵
ممنون از مطلبت
یک نکته هم در مورد داوری:
حتی اگر بپذیریم که فغانی عالمترین و واردترین و آگاه ترین فرد به قوانین است
و از همین رو به آندو به دلیل عبور از دایره میانی کارت زرد داد،
دیشب نریمان جهان فاش کرد که پشت سر آندو بوده و دیرتر از او رد شده.
حال کارت به آندو را جز غرض ورزی، و کینه توزی آگاهانه و عامدانه می توان تفسیر کرد.
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر