فهرست
نامه هواداران نساجی به فدراسیون: جناب کفاشیان، جناب وزیر...
نامه هواداران نساجی به فدراسیون: جناب کفاشیان، جناب وزیر...

نامه هواداران نساجی به فدراسیون: جناب کفاشیان، جناب وزیر...

آی‌اسپورت- هواداران تیم لیگ یکی نساجی مازندران نسبت به اقدامات مشکوک تیم حریف واکنش نشان دادند. در حالی که چهار هفته از پایان لیگ دسته یک می‌گذرد اما مردم مازندران اعتقاد دارند در نتیجه‌های مس کرمان دست‌هایی وجود دارد. آنها مدارک لازم را هم به کمیته اخلاق ارسال کردند. این نامه از سوی هواداران نساجی به رسانه‌ها ارسال شد:
«شائبه حق‌خوری تراکتورسازی نقل محافل ورزشی شده. آن قدر این رویداد مهم، جامعه فوتبالی را تحت تاثیر خودش قرار داده که کسی مظلومیت قرمزهای لیگ یکی را نمی‌بیند. در قائمشهرِ ما بیست‌ویک سال است که راست نمی‌گویند تا از رسیدن به سطح اول فوتبال ناکام باشیم. حالا یک فصل است که همه چیز عیان شده است. از پیامک‌های رد و بدل شده تا فیش‌های پرداختی. از خرید بازیکنان حریف تا داور. همه اتفاقاتی که زیبایی فوتبال را از بین می‌برد، در یک تیم صنعتی لیگ یکی مشاهده شده است. با پول‌شان همه چیز را خریده‌اند.
جناب آقای کفاشیان؛ مشکل هواداران نساجی این است که بلندگو به دست نمی‌شوند. هولناک‌تر از هر شهری تشویق می‌کنند؛ اما زمانی که سر تیم‌شان را می‌بُرند، صبر می‌کنند تا مسئله، فوتبالی حل شود. با داد و هوار وسط میدان نمی‌آیند. پای نماینده مجلس و استاندار را وسط نمی‌کشند.
جناب آقای محمود گودرزی؛ سال‌هاست در استانی از شمال کشور باران نمی‌بارد. هوای اینجا خیلی سال است که دلش گرفته است. برای مردمان شهری که سال‌هاست دست روزگار خوشی را از آن‌ها صلب کرده، پاچه بالا زدن و شهر را آشوب کردن، خیلی هم دشوار نیست. برای شهری که در برابر این همه تبانی آشکار، لب‌ها را روی هم دوخته ارزش قائل شوید. به قول استاد جلالی: «در این فوتبال فقط آدم‌های رنگی دیده می‌شوند.»
آقای تاج لطفا تا هواداران نساجی هم رنگی نشده‌اند زودتر دست بنجبانید و جلوی این همه ناپاکی را بگیرید. آن قدر کارهای زشت و خریدهای غیرفوتبالی تیم حریف واضح است که فقط کافی است به این پرونده سرکی بکشید تا همه چیز دست‌تان بیاید.
آقای بهروان اگر از دفتر کارتان پانزده کیلومتر دور شوید، مردم شهری را تماشا می‌کنید که روزگار، امان‌شان را بریده است. نان‌شان فوتبال است. برای هر دیدار لیگ یک، ده هزار نساجی‌چی استادیوم شهرشان را پر می‌کنند. این یک تکه نان را قطع کنید لطفا. نگذارید در شهری که فوتبال، تعیین کننده شادی و ناراحتی مردمان‌شان است حقی ضایع شود. همچنان چشم‌انتظار اقدامی از فدراسیون‌نشین‌ها، سایت‌ها را رفرش می‌کنیم...»
  ۹  
آی اسپورت
2015-05-25 16:47:54
نظر دهید
۹ نظر
امیر تبریز اوغلی
دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۱۶:۵۶
از این نامه زیاد دادیم... ماس مالی شد
محسن
دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۱۷:۵۱
تو روز روشن حق نساجی رو خوردن
مس کرمان با اکبر اوتی تبانی کرده همه ی مدارکشم موجوده. این فدراسیون هم خودش با اینا همدسته
حسام نساجی چی
دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۱۸:۰۷
حیف این همه تماشاگر نساجی
واسه فدراسیون متاسفم
محمد
دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۱۸:۰۷
ای خدااااااااااااااا
تا کی میخوان حق نساجی و قائمشهر رو بخورن؟
سینا
دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۱۸:۰۸
برای شخص کفاشیان و وزیر ورزش متاسفم. شما برین دنبال مازراتی گردی
مازیار مازندران
دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۱۹:۵۰
جیب بر ها به بهشت نمی روند(تبانی گران به لیگ برتر نمی روند) !!
...اگه همه چی دست آقایون باشه ...اما باز هم خدایی هست !! مس یک بر صفر بازی رفت رو باخت..آن هم با گل بازیکن مازندرانی تیم نساجی !!!!!!!!!
رضا
دوشنبه ۴ خرداد ۱۳۹۴، ۲۰:۲۳
باید ب حال و روز فوتبال گریست
تبانی واضح و اشکارتر
داریم آیااااااا؟
shahre sookhte
سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ۰۱:۱۸
بخدا حق ما این نیست...۲۱ ساله که با عشق میریم بازی تیممونو میبینیم
بخدا اگه ۲۱ ساله دیگه هم نریم لیگ برتر بازم با عشق میریم ورزشگاه...جایی که هر ۲ هفته یبار مردم این شهر سوخته (خیلی چیزا تو این سالها از بین رفته) دور هم جمع میشن تا با دیدن بازی نساجی جون تازه ای بگیرن
ما عاشق این تیمیم..بله عاشقیم..چون اگه تیممون ۲۱ ساله تو سطح اول فوتبال نیومده ..بخاطر پاک بودن فوتبال تو این شهره..
همه چی پول نیست...اینکه تیمی با هر قیمتی بخواد بیاد لیگ برتر قشنگ نیست..
اون لحظه ای قشنگه که جوونای یه شهر کوچیک با بازیشون باعث میشن آدم لذت دیدن چند هزار عاشقو دور هم حس کنه
مازیار منوچهری
سه شنبه ۵ خرداد ۱۳۹۴، ۱۳:۰۴
چند صباحی بیشتر تا آغاز روزی نو باقی نمانده است. این نود دقیقه را هم دوام بیاورید تا صحنه بیدار شدن خورشید را تماشا کنید. وای از این نود دقیقه. وای از این نود.

فوتبال، درسِ زندگی است. فصل به فصل پیش می‌رویم. یک فصل یاد گرفتیم چه شخصی لیاقت اعتمادمان را دارد. فصل بعدش مدیرعامل خوب را از زشت تشخیص دادیم. حالا به مهم‌ترین درس زندگی رسیدم. یک پایان تلخ خیلی خیلی و خیلی بهتر از یک تلخی بی‌پایان است. امان از امیدهایِ درودگر. بیست‌ویک سال در چنین روزهایی اشک می‌ریختیم. مشکلات زندگی شهرمان را به باد فراموشی می‌سپرد. این فصل امیدوار شدیم. فکر کردیم قرار است رخت کهنه را از تن درآوریم و شروعی تازه داشته باشیم. از نو بسازیم. افسوس به این همه امیدِ پاک. اما حالا این تلخی پایانی ندارد. قرار نیست این کابوس تمام شود. صبح، یک تردیدِ تلخِ قدیمی به یقین تبدیل شد. دردی کهنه به خاطره‌مان می‌آید. از استان با رئیس کمیته اخلاق در ارتباط‌اند. که مبادا نتیجه تبانی‌های حریف به سود ما تمام شود. از ماست که بر ماست. که بر ماست. بر ماست. ماست. ماست. دردِ آشنا غیرقابل تحمل‌تر است. همین جاست که می‌فهمم. اینکه ندانی دشمنت کیست و از کجاست و چه جوری می زند؛ اوج ناامیدی است. امروز از تمام اتفاقات شهرم ناامیدم. شاید واقعا این شهر تمام شد.

تا شب منتظر ماندیم. بی‌قرار از شروع نودی دوباره. مجددا دست به دامن رسانه‌ها شدیم. دِه لعنتی‌ها مدارک رو شده را پوشش دهید. شروع کن به این سایت و آن سایت پرسه زدن. از نود برو ورزش‌سه. بعدش هم از آی‌اسپورت و طرفداری بگیر تا بانک ورزش و فلان و فلان. تمنای مدیران‌شان را بکش تا حرف دلت را بزنند. حرف راست را بزنند. حرف حق را بازگو کنند. کافی نیست این همه دروغ؟ برنامه عادل شروع شد. موفرفریِ خنده‌رو، امیدمان به توست. در گروه‌های هواداری غوغایی به پاست. دقیقه شمار تمام ساعت‌ها را از جای در می‌آوریم. دیگر تاب شمردن لحظات را نداریم. چیزی تا پایان برنامه نمانده است. سه هفته پای برنامه نشستیم. دست به کنترل. سه ساعت به مانیتور خیره ماندیم و اشک ریختیم. از این همه بی‌عدالتی. از وزیر ورزش گله کردیم تا کفاشیان و استاد بهروان. از ورزش سه و کمیته اخلاق تا حالا به عادل رسیدیم. آخرین گزینه مذاکره‌مان هم تو زرد از آب در آمد. عادل هم اواخر برنامه مِن و مِن کرد تا بفهماند ساکت شوید. وقت کافی برای تبانی نداریم. دستیاران عادل ِسابق به درودگر وعده پخش می‌دهند. زهی خیال باطل. عادل جان تو دیگر چرا؟ با تو کی‌روشیان شدیم؛ آنتی قلعه شدیم. دَه خط دَه خط پیامک روانه 200090 کردیم تا پیش مخالفانت سربلند باشی. ایرادی ندارد؛ حالا هم آنتی عادل می‌شویم. درود بر شرفت که هوای استان و شهرت را داشتی. کاش مالِ ما بودی. فقط دیگر حرفی از عدالت نزن لطفا. برو پیش کرمونی‌ها و پادشاهی کن که لیگ برتر را هدیه‌شان کردی. می‌اندازنت هوا و همان جا بمان. پایین سقوط نکن که دیگر کسی در زمینِ شمال، هوایت را ندارد. به خنده‌هایت ادامه بده. اشک یک شهر مهم نیست. امشب یک استان تمام شد.

شما پیروز بودید. نساجی سوخت. کاش لابه‌لای دود سیگار خاطراتم پاک می‌شد. آلزایمر خفیفی این اتفاقات را به دست فراموشی می‌سپرد...
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر