فهرست
لست وگاس*
لست وگاس*

لست وگاس*

آی‌اسپورت- عصرجدید، عصر اتفاقات عجیب است؛ دورانی که رویاهای کودکی مارا تبدیل به واقعیت کرده.سوال جذاب و فانتزی کودکی من و هم نسلان من این بود: اگر بروسلی با راکی یا رمبو مبارزه کنند ،کدام برنده می شوند؟ این تنها رویای ما نیست که به واقعیت تبدیل شده ،رنگ باختن این رویاهاست که فانتزی را در روزگار مدرن به دنیای خاکستر تبدیل می‌کند.

هیاهوی مسابقه قرن، از چند ماه گذشته به بهترین شکل ممکن راه افتاده بود، سوال این بود که چگونه می توان ورزشکار بزرگی چون "می‌ ودر" که  با آمار حیرت انگیز، بازنشسته شده بود را دوباره به رینگ بوکس برگرداند. آن هم در مقابل یک ایرلندی گستاخ که قلب میلیون ها هوادار ورزش نوظهور ام ام ای را مال خود کرده بود؛ کانر مک کرگور بی رحم در قفس و بد اخلاق در زندگی.

تبلیغات فقط مختص خود مسابقه نبود. برای مراسم معارفه و کری خوانی‌های مرسوم این مدل مسابقات، برنامه‌های اعجاب آوری در چند کشور برگزار شد. شاید این برای اولین بار بود که مردم برای رسیدن به رویاهایشان بلیت می‌خریدند و به تماشای رجزخوانی و تحقیر کردن قهرمان‌شان از سوی رقیب سرو دست می‌شکستند. موج عجیب توفان توییتری از سوی هواداران و چت‌های بی‌رحمانه و کامنت‌های نیش‌دار در بلاگ‌های هواداری و ایسنتاگرام، غوغایی مهار نشدنی و افسارگسیخته به‌وجود آورده بود و تنور این مسابقه را از ماه‌ها پیش داغ نگه داشته بود تا عطش مردم برای دیدن این مسابقه و شرط بندی برای شراکت در سود باورنکردنی این جنگ، پول‌های بیشماری را روانه این رینگ کند.

جایزه از پیش معلوم بود: 350 میلیون دلار برای برنده در کنار ده‌ها عنوان و  تبصره برای رسیدن به پول بیشتر. مبارزه‌ای که در ظاهر بین دو نفر بود اما در پس پرده، این مافیای پول و قدرت و بنگاههای شرط بندی و مانورهای عجیب رسانه‌ای بودند تا به  رویاهای فانتزی ما تحقق بخشند.

در یک طرف، می‌ودر بوکسور به ظاهر شکست ناپدیر با استایل منحصر بفرد و بدنی ساخته شده از جنس سنگ، بدون باخت در دوران ورزش حرفه ای خود در انتهای راه به سر می‌برد و در طرف دیگر کارگرزاده ایرلندی‌،به‌پا خواسته از طبقه ضعیف برای رسیدن به رویاهای خود در ابتدای راه، ببری که در قفس مسابقات هنرهای رزمی ترکیبی گلوی همه حریفانش را به بی رحمانه ترین شکل ممکن دریده بود.

همه کارشناسان  بر این باور بودند که این یک مبارزه کاملا نابرابر است، آن هم در شرایطی که نه هنر رزمی دو مبارز ربطی به هم داشت  و نه اینکه توجیه خاصی برای این مبارزه وجود داشت. بنگاه‌های شرط‌بندی و مدیران اجرایی این مسابقه تلاش زیادی برای رضایت دو ورزشکار انجام دادند تا بتوانند پاسخ مثبت آنها را برای حضور در رینگ مسابقات بگیرند، جنگ اصلی برای پول بود نه حفظ آبرو و اعتبار ورزشی.

جنگ به راه افتاد، اقبال مردم برای انفجار آدرنالین خون‌شان حیرت انگیزبود، بلیت تماشای این مسابقه در لاس وگاس تا 150هزار دلار هم فروخته شده بود، فقط دو شبکه تلویزیونی حق پخش این هیجان را به صورت زنده در اختیار داشتند،کانال پولست اسپرت لهستان با تمام تمهیداتی که برای پخش مسابقه قرن کرده بود در بعضی از کشورها ازدسترس خارج شده بود. مردم بی‌صبرانه منتظر به زمین خوردن یکی از قهرمانان بودند تا رویای‌شان تبدیل به واقعیت عینی شود. قهرمان رویاهای مردم در پایان این مبارزه، نشان  100 میلیون دلاری این مبارزه راکه شامل 3600 قطعه الماس،600 یاقوت کبود ، 160 زمرد و 1.5 کیلوگرم طلای خالص 24 عیار به روی کمربندی از جنس پوست تمساح بود را بالای سر برد تا شاید عجیب ‌رین و گرانبهاترین کمربند قهرمانی دنیای بوکس را درکلکسیون افتخاراتش تا پایان عمر نگهداری کند.


جنگ اما جنگ واقعی نبود، مغلوبه ای بود برای هر دو مبارز که در تله و دام بنگاه‌های شرط بندی گرفتار شده بودند. اصلا نوع مبارزاتی که می‌کردند و شیوه تمریناتی که برای مبارزه‌شان در این سالها انجام داده اند برای رویارویی در مقابل هم یکسان نبود. جنگ مغلوبه برای پول بود. یک طرف مبارزه کانربا بدنی مناسب برای مبارزات رزمی، عضلاتی باعملکرد انفجاری در مدت زمان کم ، خاص مسابقات میکس مارشال آرت با تکنیک و تاکتیک "مشت بزن و درگیرشو و حریفت را در اختیار خود بگیر" و در طرف دیگر می ودر با بدنی مخصوص بوکسورهایی که تا حالا دیده‌ایم، عضلاتی با عملکرد استقامتی در مسابقه طولانی‌تر بوکس، با تکنیک و تاکتیک  "مشت بزن و از حریفت فاصله بگیر و مبارزه را مدیریت کن".

اما، جنگ آغاز شده بود و این تنها و تنها پول بود که پس ازسوت شروع داور مسابقه جابجا می‌شد و نه تکنیک و سلحشوری و دلاوری دو مبارز. تاب و توان کانر زود به پایان رسید و اگر پای اسپانسرها و مدیران پرنفوذ غول های بزرگ تجاری و رسانه ها در میان نبود این می ودر بود که به راحتی می توانست مبارزه را در راند پنجم به پایان برساند اما این مسابقه بی جذابیت را تا زمانی که دلارهای بیشتر ی را روانه این رینگ کم تنش می کرد را ادامه داد، گویی گریزی از  این مسیر از پیش نوشته شده نداشت.

هیاهوی مسابقه قرن، با هیجانی کم و جنجالی کمتر از حد تصور، بیش از بیش یادآور فیلم کمدی "پول رابردار و فرار کن"بود، شاید هر دو مبارز را بتوان ویرژیل استارکول نامید، همان سارق بی‌دست و پا، که برای سرقت‌هایش ،نقشه‌هایی خنده دار و کودکانه در سر داشت که همه آنها نقش برآب می‌شد. ویرژیل استارکول اسلحه ای داشت ساخته دست خودش، برای فرار از زندان که رویای ساخته ذهن خودش بود و همه آن رویای بزرگش در زیر باران رنگ باخت و تمام مفهوم حقیقتش را به دروغ تبدیل کرد. ابزاری که درذهنش برای رهایی و رستگاری و اثبات وجودش ساخته بود در عمل به حقیقتی پوچ برای گول زدن خودش در این بازی بدل شد.

شاید تصور ما برای رسیدن به رویاهایمان ،همان سناریوی جذابی است که توسط وودی آلن برای این فیلم نوشته شده بود. جایی که برای رویاپردازی ما در آن زمان سناریو و کارگردانی وجود نداشت تا به آن ها بگوییم: ما با رویاهایمان بزرگ شده ایم. همه پول ها برای شما، پول ها را بردار و فرار کن.

*تیتر یادداشت اشاره به فیلم کمدی‌ای به همین نام در سال 2013 دارد که داستان خوشگذرانی چند دوست قدیمی، در آخر عمرشان در لاس وگاس است.

۲۲ ۹  
آی اسپورت
2017-08-28 15:16:00
نظر دهید
۹ نظر
هومن
دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ۱۶:۲۸
نقد و بررسی زیبا بود و دلنشین، از یک شوی تلویزیونی بیشتر از این هم انتظار نباید داشت
۴
برزو
دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ۱۶:۵۷
اشتون كوچر و كامرون دياز هم يه فيلم كمدي بازي كردند به اسم:
what happens in vagas
مال سال ٢٠٠٨
تيتر رو كه ديدم ياد اون فيلم افتادم.
--------
بهترين ورزش براي مبارزات خيابوني يا دعوا فقط و فقط بوكسه.
شما اگه تو خيابون با احسان روزبهاني دعوات بشه اگرم بتوني يه مشت بهش بزني(كه نميتوني) انگار نوازشش كردي از بس مشت تو سر و صورتش خورده واسش عادي شده. تو مسابقات بوكس حرفه اي طرف فقط فرصت زدن ٢-٣ تا ضربه ي سنگين داره حالا حساب كنيد اگه با يه ادم اماتور بخواد مبارزه كنه با همون يه ضربه ي اول ميتونه طرف رو بيهوش كنه.
كانر بعد مسابقه گفت مي ودر خيلي خونسرد بود.
دليلش همينه كه كانر اومده بود تو زمين مي ودر بازي كنه كه مي ودر ميدونست حالا كانر با اينهمه تحرك كم مياره تا اخر مسابقه.
ولي خوب پولي به جيب زدند جفتشون
---
بابا به مار راستم كه سانسور مي كنيد يه فكري واسه اين روبات مزخرف بكنيد
۲
جيم
دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ۱۹:۰۲
كي اين نويسندگان بندتنبوني ايراني دست بر ميدارند از اين خزعبل نگارشي نويسي ربط دادن گودرز به شقايق ... هنر، فيلم و بوكي

ها چيه، ميخواي بگي هم فيلم ميبيني و روح لطيفي داري هم بوكس مي بيني؟

ادم خوب، دوست نداشتي نمي ديدي؟ از اول كه خودت گفتي سرگرمي بود، همون نبردكروكوديل و ببر سلطان جنگل يا نمدونم رمبو بروسلي.

انتظار داشتي چيز غير از اين ببيني؟ همه اونهايي كه پول دادن ديدن همين رو انتظار مي كشيدن، نه بيشتر ... تو اسكل تشريف داشتي كه انتظار چيز ديگه داشتي، دليلش هم اينه تازه با اين فضا اشنا شدي يهو گرخيده اي.

مثل اينه كه بليط تماشاي فيلم اينكردبل با زي جيسون استتوم و سيلوستر استالونه بخري بعد شاكي بشي چرا فيلم هنري نبود، اينا ميخواستن پول ما رو بالا بكشن ... تو اسكلي كه انتظاراتت رو نابجا تنظيم كردي


ابالفضلي دست برداريد از اين خزعبل نويسي هاي ورزشي قاطي با سانتامنتاليسم و عناوين فيلمي و اينا كه بگيد ما خفن و متفاوتيم ... والله بالله نشان روشنفكري نيست بسيار نچسب و حال به همزن ه و البته تو مديوم رسانه اي حال به همزن و غر و قاطي و عقب مونده ايران هم ديگه دِمده شده ...
۴ ۲
برزو
دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ۱۹:۴۳
با شما به شدت مخالفم. اولا كه همين كه فيلم و سريال وهنر و ... رو بتوني ربط بدي به ورزش خودش خيليه.
هنر نويسندگي بايد همين باشه. بايد از خوندن يادداشت لذت ببري.
اتفاقا شما هستي كه داري ادعاي روشنفكري مي كني.
اين گوي و اين ميدان: بسم الله
يه يادداشت بنويس ببينم خودت چند مرده حلاجي؟
شما اول برو ٤ تا يادداشت خارجي بخون تا متوجه بشي كه اين سبك يادداشت نوشتن تو همه دنيا هست.
تو همين سايت هم بعضياش ترجمه ميشه.
شما اگه مشكل شخصي با نويسنده ي اين يادداشت داري بهتره مشكلتو بگي نه اينكه ٢٠ خط كامنت بنويسي و تا نزديكي هاي "فحش دادن" به ايشون توهين كني.
خوندن اين يادداشت حال به هم زن نبود خوندن كامنت شما حال به هم زن بود.
۱
جيم
دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ۲۰:۱۸
شما اكه به انكليسي يا هر زبون ديكه ي دنيا تونستي نه ده تا، نه پنج تا، سه تا يادداشت مسخره ي اينجوري تو يه رسانه ي ورزشي پيدا كني من بهت جايزه ميدم.

نه برادر، اين خزعبل نگاري ها كار كسانيست كه تو هيچي تخصص ندارن و دقيقا تمايل به ايجاد "پيتزا قورمه سبزي" دارن.
نشريه يا وبسايت ورزشي، ورزشي ست. نشريه فيلم و سينما و هنر هم "فيلم و سينما و هنر" ه. اصولا تخصصي نويسي با درست كردن اش شل قلمكار متفاوت ه.

اينجا هم وبسايت ورزشي ه ... نه كلاس اموزشي شهروندي و جامعه ي مدني و الخ

بالا هم نوشتم، ايشون برا اولين بار شوهاي تبليغاتي اطراف اينجور مسابقه ها رو ديده، جو زده شده و نمدونه چه خبره ... تحت تاثير فيلمي كه شب قبلش ديده كفته آش رو هم بزنيم بلكه يه نوني هم برا ما از توش دربياد. سراسر مطالب ورزشي رسانه اي ما شده همين مطالب مزخرف با چرت و پرت هاي تلفيقي با نقل قول هاي فيلم و كتاب ... دنياي ورزش و فيلم دو دنياي متفاوت ه، از صفر تا صدش فرق داره از تيپ ادم هاي توش تا ارزش هاش ...

تخم لق اينكارها رو يه ده دوازده سال پيش عادل فردوسي پور كاشت كه برا متفاوت نمايي خودش با بقيه ادم هاي تلويزيون امثال صدر رو اورد و بدتر از اون امير پوريا رو اورد تلويزيون مسابقه ي فوتبال تفسير كنه ... اون هم مينشست چهار ساعت، در قالب گپ و گفتگوي چتي، گودرز رو در سينما و عرصه ي زندگي ربط ميداد به شقايق در كارشناسي مسابقه فوتبال و دريبل هاي كشويي ِ فلان بازيكن فوتبال، شبيه سازي صحنه ي مسابقه به عرصه زندگي و نبرد جهانبيني ها و اين جنس مزخرف گويي ها.

۳
farhad
دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ۲۰:۵۳
نویسنده کلا می خواد بگه ای نبرد برای پول بوده و بیشتر از مطلب این رو گفته.
۱
جيم
دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ۲۱:۵۲
اصطلاحا اسمش هست: اب رو ببند توش
دقيقا روده درازي به عنوان پر كردن مطلب تو وبسايتي كه قراره اخبار يا تحليل ورزشي باشه.

انگار كشف قانون ارشميدس ه ... معلومه خوب نمايشي برا كسب پول بوده. از اول هم گفتن پرخرج ترين مسابقه ي نمايشي قرن (كه البته اغراق بود برا پرطمطراق كردنش).

يك ساعت با نقل قول از فيلم بهمان و فلان نويسنده ي پشمدان كه بكه نمايش برا كسب پوا بوده؛ معلومه وقتي مسابقه بين يك بوكسور حرفه اي دو سال بازنشسته شده ي چهل ساله ست و يك قهرمان يو اف سي كه كلا يه ورزش ديگه ... خوب نمايش ه ديگه. نمايش جذاب
۱
farhad
دوشنبه ۶ شهریور ۱۳۹۶، ۲۰:۵۳
نویسنده کلا می خواد بگه ای نبرد برای پول بوده و بیشتر از مطلب این رو گفته.
ری
سه شنبه ۷ شهریور ۱۳۹۶، ۱۱:۲۰
عالی
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر