فهرست
ستون طنزیم: احسان علیخانی در فصل نقل و انتقالات!
ستون طنزیم: احسان علیخانی در فصل نقل و انتقالات!

ستون طنزیم: احسان علیخانی در فصل نقل و انتقالات!

با در نظر گرفتن این رویه‌ای که آقای علیخانی در برنامه ماه عسل در پیش گرفته و حتی نمی‌گذارد کلام میهمان برنامه منعقد شود پیش بینی کردیم اگر جای مدیران استقلال در فصل نقل و انتقالات مذاکرات به استاد می‌رسید چه اتفاقاتی رخ می‌داد! احتمالا علیخانی اینطوری مذاکره می‌کرد که: (مثلا خسرو) خسرو ببین! تو کجا با مدیر برنامت آشنا شدی؟ - جان؟ می‌خوام بدونم کجا با مدیر برنامت آشنا شدی؟ - کجا با مدیر برنامم آشنا شدم؟ یعنی چی؟ ببین خسرو! تا اینجا اومدی تا از ما بخوای برای یک فصل بهت یک میلیارد و نهصد میلیون فصل قبل رو بدیم که فوتینا! قیدشو بزن! ما فوقش بهت بدیم یک و دویست! این مبلغ هم تازه در صورتیه که ما ناچار بشیم باهات ببندیم! به هر حال ما می‌خوایم بدونیم تو اصلا به این مدیر برنامه اعتماد داری؟ - جان؟ آخه این چه ربطی... ببین بحث یک میلیارد و دویست میلیون پوله! باید بابتش مالیات بدی! مالیات ندی با قپونی می‌برنت یعنی مطمئن باش خودم لو میدمت! - آخه این چه طرزشه! شما دفعه اولته مذاکره می‌کنی؟ حالا حساب کن مالیاتو جیرینگی ریختی به حساب خزانه! نمی‌دونی چه پولی میشه؟ حساب کن! (خسرو با ماشین حساب موبایلش حساب می‌کند و رنگش می‌پرد!) دیدی چه پولی شد؟ تازه ما هم که دستمون خالیه. خونه پرش تا آخر فصل بهت 50 درصدشو بدیم باید دستخوش هم بدی! باید کلاتو بندازی هوا! (خسرو چیزی نمی‌گوید. همچنان مشغول حساب کتاب با ماشین حساب است) مدیربرنامه‌های خسرو حرف می‌زند: استاد! ما اینجا نیامده‌ایم حساب کتاب کنیم یا حساب آشنایی مان را به شما بدهیم. آمده‌ایم مذاکره ولی شما همش داری حرف می‌زنی! نمی‌خواهید بگویید برویم یک جای دیگر! - (علیخانی از آن لبخندهای ملیحانه می‌زند) مثلا کجا ناقلا؟! سپاهان. ذوب‌آهن. پیکان. ترکیه. - (علیخانی می‌خندد) پیکان بعد از آن بلایی که رحمتی سرشان آورد دیگر سمت بازیکن استقلالی نمی‌آیند. آنها فوقش بدهند 800 میلیون! ذوب‌آهن و سپاهان هم جیبشان خالی است. تا الان هم خرید گرانقیمت نکرده‌اند. شما را جذب کنند صدای باشگاه‌های دیگر در می‌آید که اینها مایه دارند و لابد بالای سقف خرج کرده اند!لیگ ترکیه هم اگر تشریف می‌برید ایرادی ندارد. می‌خواهید رضایتنامه را بدهیم؟ مدیربرنامه شاکی می‌شود و می‌گوید: خسرو جان بیا برویم! این جماعت شما را نمی‌خواهند. (خسرو دارد همچنان حساب و کتاب می‌کند و اصلا حواسش به این حرف‌ها نیست!) (علیخانی می‌رود روی مخ خسرو) سالی چند درصد پورسانت میدی به این بابا؟ بی خیال! می‌دونی چه پولی میشه؟ تو توی زمین می‌دوی و جون می‌کنی این آقا نسکافشو می‌خوره و پول می‌شمره! بی خیالش شو بذار ته قراردادت یه چیزی برات بماسه! - (مدیربرنامه خسرو شاکی می‌شود و با مشت می‌زند روی میز و آستین خسرو را می‌گیرد که بلندش کند و بروند بیرون اما خسرو همچنان دارد حساب و کتاب می‌کند و سر هر دو داد می‌زند:) ساکت ببینم چقدر می‌مونه تهش؟! آخر سر خسرو تصمیمش را می‌گیرد. به مدیر برنامه‌اش می‌گوید که برود خانه تا بعدا با هم تماس بگیرند. بعد هم می‌نشیند سر پول چانه بزند. علیخانی سر فرصت از او می‌خواهد تا یک کاغذ را برای یک هوادار معلولی که همه اعضای خانواده‌اش فلج هستند و خودش هم 90 درصد بدنش را از دست داده امضا کند. خسرو که محو دیدن عکس این هوادار شده ناغافل کاغذ را امضا می‌کند و علیخانی داد می‌زند: امضا کرد! قرارداد را سفید امضا کرد! نفر بعدی را بیاورید داخل! خسرو می‌آید اعتراض کند که از اتاق بیرونش می‌کنند و می‌بیند هاشم بیک‌زاده و امیرحسین صادقی هم مثل او اعصابشان خورد است!
     
آی اسپورت
2015-07-01 07:48:45
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر