فهرست
چند نکته درباره‌ی انتشار کتاب سرمربی لیورپول؛ رازهای برندن راجرز
چند نکته درباره‌ی انتشار کتاب سرمربی لیورپول؛ رازهای برندن راجرز

چند نکته درباره‌ی انتشار کتاب سرمربی لیورپول؛ رازهای برندن راجرز

1- «زندگی در آتشفشان: رازهای جان سالم به در بُردنِ یک مربی فوتبال(1)» این نامِ کتابی است که زندگی حرفه‌ییِ برندن راجرز را روایت می‌کند. این کتاب هفته‌ی گذشته در انگلیس منتشر شده است. سایت‌های خبریِ مختلف در چند روز گذشته، بخش‌هایی از این کتاب را رسانه‌یی کردند. بخشی از کتاب به روایتِ خود برندن راجرز: «داستانی هست درباره‌ی جمی سیرل در ناتز-کانتی؛ داستان‌ای که من را از زمانِ جوانی تا امروز رها نکرده است. کتی همسرِ جمی سیرل جمعه شب درگذشت. ناتز-کانتی شنبه بازی داشت. سیرل سرمربی تیم، روز شنبه آمد سرِ کار. هیچ حرفی زده نشد. سیرل کارش را انجام داد. تیم‌اش بازی کرد و برنده شد. معمولا پس از هر بازی، سیرل و همسرش سر یک میزِ کوچک می‌نشستند و چیزی با هم می‌نوشیدند و بعد با هم به سوی خانه‌شان می‌رفتند. این شنبه اما پس از بازی، سیرل به تنهایی رفت توی یک بار. یک نفر درباره‌ی همسرش، از او پرسید. سیرل گفت: «دیشب مُرد.» سیرل همسرش را از دست داده بود، دست‌ِ راست‌اش را. اما یک روز پس از این اتفاق آمد و کارش را به خوبی انجام داد. چیزی که شما را به فکر وامی‌دارد. نه؟» چرا سرمربی لیورپول، این داستان را برای خواننده‌ی کتاب تعریف کرده؟ چون تمِ اصلیِ کتاب‌اش-چنانکه از نامِ کتاب پیداست-درباره‌ی رنجی‌ است که یک حرفه‌یی اصیل در کارش باید بکشد تا به موفقیت برسد. راجرز ماجرای بازیِ تیم سیرل، فردای درگذشت همسرش را تعریف کرده، تا توی کتاب‌اش برسد به اینجا: «من در چهار سال گذشته، فاجعه‌بارترین روزهای زندگی‌ام را سپری کردم. مادرم را از دست دادم. پدرم درگذشت و از زن‌ای که 23 سال عاشق‌اش بودم، جدا شدم، از همسرم. یک ماجرای حقوقی هم برای پسرم پیش آمد که به ما ضربه زد. در زمینه‌ی کارِ حرفه‌یی اما در سوانزی بهترین سال‌های زندگی‌ام را تجربه کردم. مسائل شخصی و حرفه‌یی را باید از هم جدا کرد. صاحبان باشگاه به من دستمزد می‌دادند تا کارم را به خوبی انجام دهم.»
2-برندن راجرز در 20 سالگی مجبور می‌شود به فعالیت‌اش به عنوان بازیکنِ حرفه‌یی فوتبال پایان دهد. علت: ضعف ژنتیک زانو. راجرز برای چند تیم محلی بازی می‌کند. در اوایل دهه 1990 در یکی از این بازیها، مقابل تیم‌ای که از اسپانیا به بریتانیا رفته، قرار می‌گیرد. پاس‌های کوتاه بازیکنان حریف چنان روی پسر جوان اهل ایرلند شمالی تاثیر می‌گذارد که با خودش عهد می‌کند مربی بزرگی شود و در هر تیمی که هست، فوتبال را به سبکِ آن تیم اسپانیایی بازی کند. نتیجه‌ی عملی: همزمان با کار به عنوان مربی در تیم ردینگ، سفرهای زیادی به اسپانیا می‌کند و متدهای مختلف مربیگری فوتبال را در اسپانیا می‌آموزد. تابستان 2010 درحالی پیشنهاد سرمربیگری سوانزی در چمپیون-شیپ(لیگ دسته اول) انگلیس را می‌پذیرد که چند روز پیش از امضا کردن این قرارداد، از روبرتو مانچینی پیشنهاد دستیاری در کادرفنی منچسترسیتی را دریافت کرده بود. شاید چند دقیقه پیش از امضای قرارداد با سوانزی، راجرز به خودش گفته «همکاری با مانچینی برای من جلو رفتن به حساب نمی‌اید. سال 2004 همین موقعیت برایم پیش آمد و انجام‌اش دادم. خوزه مورینیو متوجه استعداد من شد و به استخدام اکادمی چلسی در آمدم. حالا وقت یک ماجراجویی بزرگ‌تر رسیده است». 9 ماه پس از امضای قرارداد سرمربیگری سوانزی، این تیم به لیگ برتر انگلیس(فصل 2011-2012) می‌رسد. سوانزی هنوز با فلسفه‌ی فوتبالِ ویژه‌یی که راجرز در این تیم شکل داده، بازی می‌کند؛ فوتبالی که با پرس از بالای زمین، تلاش برای حفظ توپ در زمین حریف، تقسیم خوبِ فضا در مساحت‌های کوچک و مالکیت بالای توپ حتا مقابل حریفان پر ستاره بازی می‌شود. راجرز در آنفیلد هم کوشیده همین استیلِ بازی را اجرا کند و از فوتبالی که خودش می‌پسندد، دور نشود. لیورپول از سال 2000 تا امروز، فقط دو بار به قهرمانی لیگ برتر نزدیک شده است. یک بار در دوره‌ی رافا بنیتس (2009-2008)که قهرمانی را در رقابت با منچستریونایتد واگذار کردند و بار دوم با راجرز در فصل 2014-2013؛ اگر استیو جرارد در بازی با چلسی لیز نمی‌خورد، چه بسا امروز با خاطره‌ی قهرمانی لیگ برتر انگلیس، در آمریکا روزهای بهتری داشت. جرارد اما چنین خاطره‌یی ندارد. او هرگز قهرمانی در لیگ برتر انگلیس را تجربه نکرده است و راجرز هم.
3-لیورپول امشب در هفته‌‌ی دوم لیگ برتر با بورنموث بازی می‌کند. شاید در فصل جاری، راجرز با لیورپول نتایج خیلی خوبی نگیرد و شاید سرمبیگری این تیم را هم از دست بدهد، اما در اینکه راجرز یکی از پدیده‌های نادر مربیگری در فوتبال بریتانیاست، تردیدی نیست. او یک مربی مستعد و صاحب-ایده است. برای پایان دادن به این نوشته، می‌توانیم برگردیم به شماره 1 نوشته. به ماجرایی که برای راجرز و پیش‌تر برای جمی سیرل پیش آمده، می‌توان سویه‌ی تازه داد. می‌توان به این اشاره کرد که هاوارد هاکس سال 1939 فیلم‌ای ساخته به نامِ «فقط فرشته‌ها بال دارند(2)»؛ فیلمی که ماجرای چند هوانورد از جمله کارتر(کری گرانت) را نمایش می‌دهد که هر روز به خاطر شغلِ پرخطرِ خود در آستانه‌ی مرگ هستند، اما رفتارشان و نشاط‌شان تماشاگر را غافلگیر می‌کند. گروهی هستند که هر روز در هر پرواز بر فراز کوه‌ها، فاصله‌ی کمی با مرگ دارند، اما اگر زنده برگردند، هر شب توی کافه خوش می‌گذرانند. خوش هستند با اینکه مرگ-اندیشی رهایشان نمی‌کند. می‌توان پلات این فیلم و چند صحنه‌اش را پیوند داد به ماجرای جمی سیرل و سالهای پر رنج و پر از موفقیتِ برندن راجرز. و بعد به اینجا برسیم که مربیان سطح اول فوتبال اروپا، هر روز در اندیشه‌ی احتمالِ ناکامی و از دست دادنِ شغلِ خود هستند. اما از یک مسیرِ دیگر برویم و نوشته را ببندیم: در چند سایت‌ای که بخش‌هایی از کتابِ برندن راجرز  را منتشر کرده‌اند، کامنت‌های زیادی نوشته شده است. اغلبِ کامنت‌ها، در تحقیرِ راجرز و به سخره گرفتنِ توصیف او از اراده‌ی حرفه‌یی خودش است. یکی از کاربران نوشته: «اگر یک بار دوم شدن در لیگ برتر به مفهوم موفق بودن است، من‌سیتی موفق‌ترین تیم لیگ برتر است.»، کاربر دیگری نوشته: «این چند سال اخیر، فاجعه‌بارترین سال‌ها برای هواداران لیورپول هم بود.»، یک کامنت دیگر: «موفقیت در لیورپول؟ چنین چیزی کِی اتفاق افتاد؟» در نامِ کتاب، عبارتِ «جان سالم به در بُردن» به کار رفته است. رازهای جان به در بُردنِ یک آدمِ حرفه‌یی. چیزی که اغلب کامنت-نویسانِ زیر گزارش‌های انتشار کتاب، احتمالا درکی از آن ندارند. «چیزی که ما را به فکر وامی‌دارد، نه؟»

فرزاد حبیب للهی، هفت صبح

1-'Living On The Volcano: The Secrets of Surviving as a Football Manager'
2- ( Only angels have wings(1939
 
 
 
 
 
 
 
 
     
آی اسپورت
2015-08-18 14:26:28
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر