فهرست
دوراهی صبر و ناامیدی: دیگر خودکشی نمی‌کنیم
دوراهی صبر و ناامیدی: دیگر خودکشی نمی‌کنیم

دوراهی صبر و ناامیدی: دیگر خودکشی نمی‌کنیم

آی اسپورت - خسته و مجروح، روی پله های آخر جدول. انگار نه انگار که برانکو و اسکوچیچ اند. روی پلکان سیاه سقوط ایستاده اند و هر هفته یکی دو پله ای پایین تر می روند. تیم های رنگ و رو رفته و مربیان هزاربار مصرف شان بالا نشسته اند و این دو نفر، این جا سر سیاهه بدبختی. برانکو را دوست داریم. اسکوچیچ را هم. کارشان را دیده ایم. بعد از تمام این شکست ها، هنوز هیچ رقمه توی کت مان نمی رود که بازنده اند؛ اما هستند. توی کت مان نمی رود که  روی هم 10 امتیاز از دوازده بازی داشته باشند؛ اما دارند. هی منتظریم تیم هایشان آهسته آهسته به ثمر برسند؛ اما نمی رسند. می خواهیم از دسته ی مشت و لگدکاران روی سکوها کنار بکشیم و پشت دیوار مخفی امید منتظر گل کردن دوباره شان باشیم، اما نمی شود. هر بار یک طور عاجزانه ای پای بازی های شان می نشینیم و هر بار یک اتفاق محیرالعقول تازه می افتد و شکست می خورند. بی فایده است.
یک چیزی ته دل مان تکان می خورد، شاید تمام ماجرا همین است، شاید هرچه قدر جلو برویم همین طور بدتر شود، شاید چاره این نیست. سر دو راهی ایستاده ایم. همان دو راهی که یک طرفش چهار سال قبل چلسی را از ویاش بواش پرتغالی گرفتند و با دی متئوی ایتالیایی قهرمان اروپا شدند و طرف دیگرش، دورتموندی که یک فصل تمام پای شکست های یورگن کلوب ماندند و سر آخر لیگ قهرمانان را هم از دست دادند. دو راهی خوبی نیست. این که آدم به امید رویا خواب بماند یا به هوای روزهای بهتر دست به زانو بلند شود و اکت تازه ای بزند. این که مدام داد بزند که دست نگه دارید، من آینده را می بینم و روزهای خوب هم می رسند و بعد یک جایی، در خلوت خودش، ته دلش بلرزد و لنگ بخورد از این که نکند اشتباه می کنیم. نکند برانکو نمی تواند. نکند با اسکوچیچ سقوط کنیم. نکند آخر این سوز بهاری نباشد و زمستان پشت زمستان بیاید. دو راهی زندگی. همان جایی که قرار است هر شبش، دل خوش به فردای عاشقی، خرخره خودمان را بجویم و هی فکر کنیم به این که تکه های این پازل جور می شوند یا نه. که آخر قمار این شیدایی های بی سرانجام، چیزی هم ته جیب دل مان مانده یا نه. غرق در این حقیقت که یک جای ذهن مان، چندان هم بی میل نیستیم که یک روز صبح بی خیالش بشویم و تمام. که شاید آن قدرها هم مشکل نباشد. که با دست خالی برگردیم سر خانه اول و از نو شروع کنیم. با آدم های تازه ای که همیشه همین اطراف هستند و همیشه ندید مانده اند.
اسکوچیچ فصل دوم فولادش را باز کرده و برانکو هم کم کم دارد یک فصل را تمام می کند؛ باز هم صبر کنیم؟ باز هم نگران نباشیم؟ باز هم فردا روز بهتری است؟ شاید، شاید هم نه. شاید نفر بعدی، خیلی دی متئوطور بیاید و از ته جدول پروازمان بدهد به صدر. پروازمان بدهد سمت جامی که هفت سال است منتظرش ماندیم و نمی رسد. جامی که برای پرسپولیس محنت کشیده از رویا گذشته و کابوس شده. شاید اصلا گره این جا نیست، شاید هم هست. شاید بعدی از راه رسید و مزه قهرمانی را گذاشت زیر زبان مان و شاید هم نرسید. هرچه که باشد، وسط دوئل ایرانی - خارجی های لیگ؛ آن هم لیگی که مربیانش عموما نه به وجود می آیند و نه از بین می روند و تنها از تیمی به تیم دیگر منتقل می شوند؛ حیف است که به این زودی ها دو دل بشویم. باید هنوز هم صبر کنیم. همان طور که آلمان ده سال تمام با کلینزمن و لو صبر کرد و میوه ی شیرنش را در ماراکانا چشید. باید به ایمان مان پشت نکنیم. جاده تا آخر همین باشد یا نه، آدم باید تکلیف خودش را بداند. باید یادش باشد که یک جایی با دل خودش قمار کرده و هر اتفاقی که بیفتد، برنده و بازنده همین یک ذره دل است. برانکو را دوست داریم؟ حتما. اسکوچیچ و کی روش را چه طور؟ این ها را هم همین طور. پس حالا که راه افتاده ایم تا آخرش برویم؛ سقوطی اگر در راه است، خودمان خودمان را هل ندهیم. صبر کنیم. صبر همیشه میوه های بهتری دارد.


علیرضا ارژنگ‌زاده / تماشاگران امروز
  ۲  
آی اسپورت
2015-09-28 18:21:15
نظر دهید
۲ نظر
حسین
سه شنبه ۷ مهر ۱۳۹۴، ۱۴:۳۹
آفرین، خیلی خوب نوشته بودی.
چقدر خوبه ورزشی نویس ها از امثال شماها یادبگیرن که میشه خلاقانه تر هم ورزشی نوشت.
عباس
چهارشنبه ۸ مهر ۱۳۹۴، ۰۱:۴۷
چه خوب نوشته بود
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر