فهرست
یادداشت: قشنگ روزگار من
یادداشت: قشنگ روزگار من

یادداشت: قشنگ روزگار من

ایستاده اند آنجا پشت دیوارکی کوتاه. پشت آرمی بزرگ. رو به عکاس هایی که می کوشند تا به مدد لنزها به ثبت برسانند این واقعه تاریخی را...ایستاده اند آنجا و دارند توی صورت شرمگین ما نگاه می کنند و فریاد می زنند همه این چند ماه و چند سال را...همه روزهایی که تلاش کردند فوتبالیست شوند و پاسخشان خنده بود و تمسخر که دختر را چه به فوتبال درست همانطور که صد سال قبلش این بود که دختر را چه به درس ولابد چند سال بعدتر دختر را چه به گواهینامه و لابد چند سال بعد دختر را چه به دانشگاه ولابد بعدترش اینکه دختر را چه به فیزیک هسته ای یا چه به عضویت در نیروی پلیس یا چه می دانم دختر را چه به رویا؟ چه به پیشرفت؟ چه به موفقیت؟ چه به آسمان های پر نور؟ چه به رویاهای پرشور؟ چه به افق های دور؟
ایستاده اند و دارند توی صورت تک تک مان فریاد می زنند فتح الفتوحشان را. دارند سرمان داد می زنند که که هستند و چه کرده اند و ما می خواهیم چگونه جواب این بزرگی شان را بدهیم؟
ایستاده اند آنجا... دارند مزه مزه می کنند طعم شیرین موفقیت را...به بارنشستن رویای ممنوعه را... نصیب می برند از آنچه از اول به غلط برایشان ممنوع اعلام شد و حالا دارند توی روی خیلی ها می خندند که دیدید توانستیم؟ دیدید انجام دادیم؟ پرچمی که شما زمین زدید را ما به آسمان بردیم. رویایی که شما شکستید را ما بودیم که از نو ساختیم و تبدیلش کردیم به واقعیت. ما ...ما دخترها....ما ایراندخت های طلایی...ما بزرگوار ها...ما درست وعده ها که قولش را دادیم و  به عملش هم رساندیم.
                                      ***
سقف آرزوهای ملت ها را نه اما سقف توان دستیابی یک ملت به آرزوهایشان را کجا باید شناخت؟ کجا هست که می فهمی این ملت زورش را دارد تا بر سر چیزی مهم و ارزشمند ، پایبند بماند و پا سست نکند؟ کجا می شود قیاس کرد توان ملت ها را در سر برآوردن در میان ملل دیگر؟ کجا باید قضاوت کرد بنیه یک ملت را؟ کجا باید قضاوت کرد توانایی های ملتی در ممکن کردن ناممکن ها را؟
پاسخ این سوال را باید در این عکس دید. در این عکس زیبای به یادماندنی. در این فریادها...در این شادی ها...در این خوشی ها...در این زیبایی انکار ناپذیر رقص پرچمی سه رنگ در میانه ورزشگاهی دور به دست دخترکانی شاد و مغرور...همان پرچمی که یادمان می افتد در همین روزها بود که به زیر بمباران هم رفت و بر زمین نیفتاد. این پرچمی که آنگونه عاشقانه در میانه میدان چرخ زد و چرخ زد و چشم دنیا را گرفت ، پاسخی بود به سوالی که پرسیدیم. ملتی که فرزندانش ناممکن ها را ممکن می کنند ملتی هستند که دیواری و قفلی و توقفگاهی برای آرزوهای آنها ساخته نشده. که بلدند بگذرند از حصارهای خودساخته و تفسیرهای یک طرفه...تنها ملتی به این درجه      می رسد و به این تصویر می رسد و به دنیا نشان می دهد که جوان هایش ، که فرزندهایش و از همه مهمتر ، که مادرهای آینده اش اینگونه در مقابله با سختی ها و دشواری ها پا پس نمی کشند که فرزندانش قفل های مهمتر را از قبل شکسته باشند.
روزگاری در این ملک برای بانوان این سرزمین ، چه بسیار ممنوعه ها که همین حالایش هم در سرزمین بسیاری از همسایگان ، آن ممنوعه ها همچنان پابرجا. با این همه امروز واقعیت این سرزمین بزرگ و پهناور اینگونه باید به دنیا نشان داده شود. ملتی استوار که ناممکن ها سر راهش به دریوزگی می‌افتند.
                                   ***
ایران دخت ها....گرد آفرید های روزگار ما... سر تعظیم به همت شما و اشک چشم به استقبال شما که شیرزنانه پرچمی را به اهتزاز در آوردید که برای پایین کشیدنش از میادین بین المللی میلیاردها میلیارد دلار هزینه می شود.
درود بر شرفی که داشتید و سپاس از همه تلاش هایتان. آن پرچم بزرگ همیشه روی دوشتان و آن خنده های شیرین و آن نگاه مغرور و آن فریادهای از سر میهن دوستی ، کابین مهر تان. به افتخار شما که نشان دادید ایران و ایرانی پشت هیچ دری نمی مانند.باشد که ثبت شود این عکس در تقویم تاریخ ما به عنوانی که لیاقتش را دارید. قشنگ روزگار ما....شما

هومن جعفری
     
آی اسپورت
2015-09-28 21:36:52
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر