فهرست
تلفیقی از ظرافت، هوش و اراده: سمفونی زنانه
تلفیقی از ظرافت، هوش و اراده: سمفونی زنانه

تلفیقی از ظرافت، هوش و اراده: سمفونی زنانه

آی اسپورت - وقتش شده که هدفون ها را محکم در گوش شان بگذارند و غرق در موسیقی مسحورکننده انیو موریکونه، حرف هیچ کس را نشوند. که سرشان را بالا بگیرند و کبودی های عاشقانه ی مالزی را از یادشان ببرند. که برای اولین بار در تمام زندگی، چند لحظه ای شماره دو نباشند . برای یک شب هم که شده ، فکر نکنند به رفتن و دور شدن. به گذشته. به اولین روزهایی که عشقی فوتبال شدند و برچسب خوردند. به هیجان های فروخورده ای که از ترس حرف مردم توی خودشان خفه کردند. به دختر بچه ای که فوتبال بازی می کرد و انگار با مردم عادی فرق داشت. به شب های رویابازی با روزی که راحت و روان بند کفش سفت کنند و مست از بوی چمن، جوراب روی ساق بکشند و بروند پی عشق شان. عاشقانه ای که نامعقول ترین قسمت داستان خودش بود؛ داستان دختربچه هایی که فوتبال می بینند، فوتبال بازی می کنند و رویای قهرمانی دارند. عاشقانه ای که پای خروار خروار فکر خاک خورده ی ناظم و مدیر و پدر و مادر هزار مرتبه مرد و زنده شد. سوال آخر سال معلم که دوست دارند بزرگ شدند چه کاره بشوند و توی دل شان فوتبالیست و روی زبان شان دکتر و مهندس و این طور چیزا.
حالا خیلی سال گذشته. حالا می توانند سرشان را بالا بگیرند و به تته پته نیفتند. می توانند بلند فریاد بکشند و جواب سوال معلم ها را فرو کنند توی گوش شان. همین دخترها. همین دخترهایی که خیلی وقت ها اختیار زندگی خودشان را نداشتند و بعضی هایشان هنوز هم ندارند. همیشه ی خدا پشت پرده بودند، پشت پرده تمرین کردند، پشت پرده عرق ریختند، پشت پرده بالا آمدند و پشت پرده گل زدند و پشت پرده قهرمان شدند. گل سانتی مانتال پای فینال شان دنیا را برداشت و ما را ولی نه. تلویزیون نشان شان نداد؛ انگار که دنیا هنوز جای خالی اش را برای شان باز نکرده باشد. انگار که همین شب ها و روزها را فرصت دارند برای زندگی. برای تولد دوباره مریضی که این بار با فوتبال نفس کشید. فوتبالی که انگار او هم عاشق شده بود. برای ثبت لحظه. برای قهرمانی. روشنایی در بدترین و سیاه ترین ساعت شب؛ وقتی کاپیتان جا مانده، وقتی کنار فوتبال جزییات بیش تری وجود دارد که پیش از هر تاکتیک دیگری باید تمرین شان کنند، وقتی شبیه دختران گم شده، وسط دنیایی که خودش هم تکلیف خودش را نمی داند، پرواز کردند آن سر دنیا و وقتی هیچ کس انتظارش را نداشت. اما جرقه از راه می رسد. بچه ها یکدل و متحد جلو می روند. حرکات شان شعر و خاطره می شود، امید را تیکی تاکا می کنند و ظرافت زنانگی شان را گره می زنند به مردانگی دل نشین ترین رباح ماجری سال . امید. امید. امید. درست وسط جایی که باید. پرواز از پشت خط افق تا باور همه ی کج سلیقه هایی که در دل شان ختم بازندگی خوانده بودند. غیرقابل پیش بینی ترین اتفاقی که می افتد؛ برای بچه هایی که از دانه های رویا در قلب هایشان مراقبت کردند، غر نزدند، چرخ زندگی را چرخاندند و هر طور که بود سوارش شدند.
حالا می توانند گوشی هدفون شان را محکم تر فشار بدهند و توی اوج مالنای موریکونه فریاد بزنند که بالاخره شد. که معجزه ی صبر و امید دیر یا زود، همیشه این طور به ثمر می نشیند. صبر و امیدی که آخرین رهنمای آدم سر چند راهی های دراز زندگی است؛ همان چیزی که زندگی تمام این سالها در وجود این دخترها کاشت . وسط روزهایی که حتی نزدیک ترین آدم زندگی شان هم تشویق شان نکرد و سر راهشان ایستاد و این ها نایستادند. دخترهای قهرمان آسیا؛ برای ثبت در تاریخ و تا یادمان بماند که معجزه همیشه وجود دارد، آدم خودش باید معجزه گر زندگی خودش باشد.


علیرضا ارژنگ‌زاده / تماشاگران امروز
     
آی اسپورت
2015-10-06 16:15:36
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر