فهرست
یادداشت: علی ضیا از همان اول هم بد کری می خواند!
یادداشت: علی ضیا از همان اول هم بد کری می خواند!

یادداشت: علی ضیا از همان اول هم بد کری می خواند!

در فاصله سالهای 86 تا 88 که رادیو جوان بودم، تقریبا شش ماهی با «علی ضیا» همکار بودم. برنامه «جوان ایرانی سلام» که فکر کنم همین الان هم پخش می شود، برنامه صبحگاهی و پرشنونده رادیو جوان است که آن زمان بخش ورزشی اش را اجرا می کردم. آنهایی که رادیو کار کرده اند خوب می دانند فاصله ساعتهای 7 تا 9 صبح و 16 تا 19 بعدازظهر هر روز ساعتهای پرشنونده رادیو است، چرا که ملت همه در ماشین هایشان یا در تاکسی و اتوبوس و مینی بوس نشسته اند و اگر راننده اهل رادیو باشد شبکه های مختلف رادیویی گوش می دهند. در نظرسنجی های سازمان همیشه بین سه شبکه رادیو ورزش، رادیو جوان و رادیو ورزش رقابت بود که در ساعتهای پیک شنونده، کدام شبکه شنونده بیشتری دارد. ما خودمان هم نمی دانستیم معیار و ملاک آنهایی که می آمدند و مثلا می گفتند خب آفرین به شما، رادیو ورزش را گرفتیم و این هفته ما اول بودیم و رادیو پیام سوم بود یا این هفته ضعیف بودید و سوم شدیم چی هست! به شوخی علی ضیا می گفتم این آمارها را می دهند یک سری آدم سر چهارها هستند و کله شان را می کنند داخل ماشین و گوش می دهند ببینند، طرف کدام شبکه را گوش می دهد. علی ضیا هم می گفت شاید طرف داشت با پخشش آهنگ گوش می کرد، آن وقت تکلیف آمار ما چه می شود؟ حتما می زند رادیو جوان! داستان چهره شدن علی ضیا در رادیو هم برای خودش جالب است. اینکه می نویسیم چهره شاید یک معنای پارادوکسیال جالب داشته باشد. در رادیو باید بگویند طرف برای خودش صدایی شده بود! اما اصطلاح همین بود که گفتم. چهره رادیویی! رادیو جوان یک نسل طلایی در دهه 80 داشت که واقعا همه خوب بودند. آن زمان فرزاد حسنی و فرشید منافی از مجریان محبوب رادیو جوان بودند و با اینکه حسنی از رادیو کنده بود و بازیگر تلویزیون و مجری شده بود، اما رادیو جوان یک برنامه عصرگاهی را به حسنی داده بود تا به اصطلاح حفظ برند کند. اما علی ضیا از پشت خطی های رادیو جوان بود. یعنی منتظر یک فرصت بود که خودش را نشان دهد. به نوعی یک مجری ذخیره بود که هر جا که مجری کم می آمد، سر و کله اش پیدا می شد و البته می درخشید. ماهی دو هفته برنامه در اختیار تیمی بود که من با آنها کار می کردم. هر روز صبح ساعت شش صبح به استودیو می رفتیم و برنامه ساعت 6:30 صبح شروع می شد. من به همراه مجری محوری برنامه در دو یا سه وقت 7 دقیقه ای آیتم ورزشی را روی آنتن رادیو جوان می بردیم. گروهی زحمتکش و عاشق که البته حالا متاسفانه از هیچکدامشان خبر ندارم! برنامه را اجرا می کردند. اینکه می گویم عاشق، واقعا بچه های رادیو دوست داشتنی و ماه هستند و لنگه ندارند. کار رادیو شاید آسان به نظر بیاید اما اصلا اینطور نیست. خلاصه مجری های محوری آن زمان زیاد نبودند و البته رادیو سعی در حفظ آنها داشت اما اجرای تلویزیونی رویای بسیاری از آنان بوده و هست و خواهد بود! بنفشه رافعی و فاطمه صداقتی هم دو مجری خوش صدای صبحگاهی بودند که در اجرا درست مثل منافی و حسنی و امثالهم بودند و آس رادیو جوان به حساب می آمدند. سال 88 بنفشه رافعی به یکباره تیم را رها کرد و به تلویزیون رفت و مجری شد. می گفتند این راهی بود که فرزاد حسنی به همه نشان داده است. دیگر گوینده ها هم البته بیرون از رادیو کار دوبله کارتون می کردند یا کلاس های آموزشی داشتند. مثل همه ما که برای گذران زندگی بیشتر از یک شغل داریم. دستمزدهای خوب تلویزیون در مقابل دستمزدهای کم رادیو یکی از انگیزه های برندهای رادیو برای این ترانسفر بودند. اواخر سال 87 نوبت به علی ضیا رسید و از پشت خط درآمد و خلاصه حسابی خودش را نشان داد. با صدای گرم و اجرای خوبش، کم کم محبوب شنوندگان رادیو جوان شد و علاوه بر آن برنامه های عصرگاهی رادیوجوان و چند شبکه رادیویی دیگر را دست گرفت. بعد از کوچ ستاره های رادیو به تلویزیون، دستوری آمد که کسانی که تلویزیونی می شوند دیگر نباید رادیویی بمانند و الان واقعا نمی دانم این دستور هنوز اجرا می شود یا نه اما علی ضیا مجری پرانرژی بود و البته از همان اول کار ظاهرا آرزویش اجرا در تلویزیون بود و خیلی زود هم به آرزویش رسید. حالا این همه نوشتم که به این برسم که علی ضیا خیلی پرسپولیسی بود. آنقدر که باور کردنی نبود. هر چه به او می گفتند که پرسپولیسی بودنت را نشان نده و شنونده های استقلالی را نپران گوش نمی داد. نه به حرف تهیه کننده و نه حتی ناظر پخش! گوش نمی داد. ضیا که بچه کاشان است، حتی در زمانی که آیتم های غیر ورزشی و مرتبط با حوزه های دیگر روی آنتن می رفت، سعی می کرد پرسپولیسی بودنش را نشان دهد و مثلا هر قرمزی را به پرسپولیس ربط می داد. کافی بود مثلا درباره گوشت قرمز یا عصبانی شدن و قرمز شدن حرف بزنند، سریع همه چیز را به پرسپولیسی بودن ربط می داد. دیوانه پرسپولیس بود! در یکی از آیتم ها که تیترهای روزنامه ها را می خواندم، محال بود نسبت به تیترهای منفی علیه پرسپولیس واکنش ندهد و البته تیترهای علیه استقلال را با «خدا رو شکر» جواب می داد. با میهمانان تلفنی که روی خط می آوردیم کری می خواند و خلاصه محال بود که با مدیران و مربیان وقت باشگاه استقلال روی آنتن چلنج نکند. یک بار می خواست روی آنتن درباره خبری که به محمد دادگان و فدراسیون فوتبال آن زمان ربط داشت بگوید کاشف توگو! ماجرا به زمانی برمی گشت که تیم ملی در دوران محمد دادگان با تیم ملی توگو که یک تیم آفریقایی بود بازی کرده بود و منتقدان دادگان را کاشف توگو نامیده بودند و علی ضیا می خواست بعد از سه سال دوباره لقب را روی آنتن بگوید. گفتم علی ضیا در علی آبادی و دار و دسته اش در حق دادگان نامردی کرده اند و خلاصه نگذاشتم روی آنتن بگوید کاشف توگو! یا می خواست به علی کفاشیان بگوید علی خنده! هر چند آن زمان به کفاشیان هر چیزی هم می گفتی واکنشی نشان نمی داد و شاید هم خوشش می آمد، اما نگذاشتم و گفتم این بابا همینطوری به خنده اضافی شهرت دارد حالا تو ول کن. مثلا می گفتم خب بگو مدیریت خنده، می گفت نه، علی خنده بیشتر حال می دهد! یک بار که کفاشیان را روی خط آوردیم علی ضیا نبود و اتفاقا من به کفاشیان گفتم علی ضیا خیلی دوست داشت اینجا باشد و یک چیزی به شما بگوید و خیلی سلام رساند، شانس آوردی امروز علی ضیا نیست! خلاصه مراعات نمی کرد و بعضی وقتها باعث می شد من هم ناخودآگاه کری بخوانم! آن زمان با پراید سفید یخچالی من که اسمش را رخش سفید گذاشته بودیم تا شهرک غرب می رساندمش. . قشنگ یادم هست که به علی ضیا گفتم، یک بار روی آنتن یا پشت آنتن کاری می کنی یا چیزی می گویی که برایت دردسر می شود و صدا ممنوع می شوی! (آن زمان هنوز تلویزیونی نشده بود) می خندید و می گفت نه آقا، نگران نباش! شش سال بعد، در خیابان جردن و حوالی شبکه سه دیدمش و البته علی ضیای مجری ویتامین ث و تلویزیون حسابی عوض شده بود و با آن روزها که همکار بودیم زمین و آسمان فرق کرده بود. به شوخی گفتم به آرزویت که رسیدی اما باز هم مواظب باش! می بینم در ویتامین ث هم کری می خوانی! گفت:« n سال گذشته و اتفاقی نیفتاده!» تا اینکه بعد از داربی فیلم کافی شاپ و کری خوانی توهین آمیزش را دیدم و گفتم بالاخره گاف بزرگ را داد. دیروز خبر ممنوع التصویر شدنش را دیدم و یاد آن روزها افتادم که مراعات نمی کرد. واقعا علی ضیا ارزشش را داشت که همه بخش های خبری تلویزیون خبر ممنوع التصویری ات را اعلام کنند؟ بعد دسته گل بخری و بروی و مظلومی را ماچ کنی و آن حرفها را بشنوی؟

چیا فوادی
  ۱  
آی اسپورت
2015-11-04 16:36:16
نظر دهید
۱ نظر
لنگ پاره پاره
چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۹۴، ۱۸:۲۴
ما هواداران تاج خواهان پیگیری شکایت و حکم دادگاه برای این لنگی بی ادب هستیم. آقای ریا! آقای ادا! حاجی!
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر