فهرست
شما بنویسید: چه خاطره‌ای از 8 آذر دارید؟
شما بنویسید: چه خاطره‌ای از 8 آذر دارید؟

شما بنویسید: چه خاطره‌ای از 8 آذر دارید؟

آی اسپورت - امروز شاید در تقویم رسمی ایران مناسبت خاصی نداشته باشد اما 8 آذر 1376 بدون شک در ذهن همه فوتبال دوستان ایرانی باقی مانده است. روزی که تیم ملی فوتبال ایران در ملبورن موفق شد با استرالیا به تساوی 2 بر 2 برسد و راهی جام جهانی 98 فرانسه شود. آن روز شاید خیلی‌‌ها به صعود ایران امیدوار نبودند و شاید برای همین جالب باشد که فلاش بکی به گذشته بزنید. به 8 آذر 1376 . برای ما و بقیه بنویسید که آن روز کجا بودید؟ چه می‌کردید؟ بازی را کجا تماشا کردید؟ قبل از بازی چه پیش بینی از نتیجه داشتید؟ بعد از بازی کجا رفتید؟ 

کد خبر:9402
  ۱۳  
آی اسپورت
2015-11-29 16:01:05
نظر دهید
۱۳ نظر
علیرضا کیاکلایی
يكشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ۱۵:۱۲
ما تو مدرسه بودیم. زنگ هندسه بود و بعدش کل مدارس ساری تعطیل شد و همه ریختیم تو خیابونا
محمد بابا
يكشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ۱۵:۲۳
من کلاس اول ابتدایی، شیفت عصر بودم، ناظم مدرسه رو دیدم رفت شیرینی خرید. بعد رفتم خونه دیدم همه خوشحالن و تلویزیون میخواد شب دوباره بازی رو پخش بکنه. حیف خیلی بچه بودم.....
-
يكشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ۱۵:۲۹
من مدرسه بودم. از صبح داشتیم با مدیرا و معلما کلنجار می رفتیم که زنگ آخر اجازه بدن زودتر بریم خونه. ولی اجازه ندادن. دوسه تا از دوستام خونه شون از مدرسه دور بود. واسه همین اومدن خونه ما. نمی دونید چقد بالا و پایین شد زندگی تو اون دو ساعت. از ناامیدی کامل رسیدیم به امیدواری. بعدشم با همون بچه ها ریختیم تو خیابون. یادش به خیر...
سامان
يكشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ۱۶:۴۳
من اون روز از مدسه فرار کردم رفته بودم خونه عموم نگاه کردم وقتی گل دوم رو خوردیم زدم بیرون گفتم فردا هم کلاس رام نمیدن تا نزدیک خیابون اومدم یک گل زدیم گفتم چه فایده نزدیک خونه خودمون شدم گل دیگه زدیم انگار دنیا رو بهم دادن کنار مغازه دار اون 8دقیقه 90 دقیه بازی بود نمیدونید چه حسی داشتم
-
يكشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ۱۶:۴۶
اگه اشتباه نکنم شنبه روزی بود. شنبه ها همنیجوری ام روز سختیه واسه مدرسه رفتن و سرکار رفتن. دیگه این بازی ام شده بود قوز بالای قوز. من که نرفتم مدرسه اون روز. اما بعدا به خاطرش تنبیه و جریمه نشدم. تیم ملی رفت جام جهانی و همه حالشون خوب بود.
مجتبی
يكشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ۱۷:۲۳
یادش بخیر من دوم دبستان بودم...شیفت عصر بودیم مدیر نیم ساعت قبل بازی اومد تعطیل کرد...اون موقع ما تلویریون رنگی نداشیم هممون رفتیم خونه ی خاله ام اینا و بازی رو با تی وی رنگی اونجا دیدیم ؛انگار همین دیروز بود ...چقد اون روز خوش گذشت همه جای محلمون جشن و شادمانی شده بود.از روزهایی هست که همه دلشون پر میکشه برای برگشتن بهش....
عصمت
يكشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ۲۰:۳۵
من کلاس سوم بودم، ناظممون پرید تو کلاس مثلن فقط به معلممون خبر بده که بقیه بچه های کلاس پررو نشن، کلن خیلی با حال بود. ما تو دبستان دخترانه ای تو مشهد بودیم.
محمد 4444
يكشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ۲۱:۳۷
من زیاد اون روزرو یادم نمیاد.فقط خوشحال بودم .داداشم خیلی خوشحال بود انگار دنیا رو بهش داده بودی.منو برد بیرون واسم نون خامه ای خرید.من میخوردم اون شادی میکرد.یادش بخیر.مردم هم میرقصیدن .جو فوق العادهای بود.
سعید
يكشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ۲۲:۵۱
راستش من هنوز مدرسه نمیرفتم فکر کنم شش سالم بود اون روز بعد از بازی با مادرم رفتیم فروشگاه خرید کنیم اولین بار توی عمرم بود که مردمو خوشحال میدیدم راستش اون موقع نمیتونستم در کنم که چه حماسه ایی رقم خورده و شادی مردم یکم برام عجیب بود
حمیدیوسفی
يكشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ۲۳:۰۲
وقتی نظر رو نمیزارید چرا میگید که نظر بدیم
رحیم.ایذه
يكشنبه ۸ آذر ۱۳۹۴، ۲۳:۴۰
کلاس دوم.ابتدایی بودم، دقیقه های اخر بود مدرسه رو تعطیل کردن، اومدم خونه داییم ، میگفتن اگه ببریم میریم جام جهانی،نمیدونستم جام جهانی چیه ، گفتم میبریم، جالب بود تو اون شرایط همه امید داشتن
پ.م
دوشنبه ۹ آذر ۱۳۹۴، ۰۱:۰۱
همه‌ی ماها اون روز مدرسه بودیم! منم مدرسه بودم مثل بقیه.. کل مدرسه تو حیاط بودن مدیر ناظم و معلما تو دفتر و از بلندگویی که اغلب صدای ناظم یا مدیر و قرآن شنیده می شد صدا و انعکاس صدای رادیو و گزارشگر بازی ایران و استرالیا تو کل حیاط می پیچید.. ایران دوتا گل خورد بود و زیر سیل حملات استرالیا بود ولی با این وجود هنوز ته قلب خیلیا امید بود نمیدونم از چه بابت و برای چه ولی دل ها تسلیم نشده بودن شایدم اقتضاء زمانه ای بود که توش بودیم و منتظر بودیم منتظر یک معجزه! گل اول زده شد مدرسه منفجر شد همه کیفاشون خوراکیایی که تو دستشون داشتن رو به هوا انداختن ناظم با چوبش بیرون تا جو بهم ریخته رو آروم کنه ولی نمی تونست کاری کنه جو و استرس بازی او روهم گرفته بود! خودشم نشستن پیش بقیه تا از بلندگو مدرسه بازی رو پیگیری کنه وقتی گل دوم زده شد وای وای هیچ وقت یادم نمیره معلما از بچه ها بدتر از دفتر ریختن بیرون بالا پایین می پریدن چندتاشون به گریه می کردن بچه ها هرکدومشون یه گوشه حیاط می دویدن و روزی بود خلاصه عجیب و فراموش نشدنی...
یه پرسپولیسی
دوشنبه ۹ آذر ۱۳۹۴، ۰۱:۵۲
حدود بیست دقیقه مونده بود به آخر بازی و ایران دو تا گل عقب بود. کلیه ام رو نذر کردم که اگه تیم ملی برد اهدا کنم. دو روز بعد هم رفتم برای ادای نذرم، ولی بعلت مشکل خونی قبول نکردند...
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر