فهرست
چند خط درباره 8 آذر 76/ وقتی وزن زمین سبک شد!
چند خط درباره 8 آذر 76/ وقتی وزن زمین سبک شد!

چند خط درباره 8 آذر 76/ وقتی وزن زمین سبک شد!

شنبه بود . ساعت از نماز ظهر می گذشت که گربه ها جرات کردند کف خیابانهای ایران را بدون ترس از چرخ ماشین ها استراحتگاه خود کنند ! ترافیک زیر خط صفر بود وقتی که ساعت 12:45 دقیقه ، ساندرپل فرمان بازی را صادر کرد .
مدارس ایران دو شیفته بودند ، وقتی که احمدرضا عابدزاده یک انگشتی توپی را کنترل کرد و ایرانیان را سراسر دنیا به امید و اعتماد به نفس دعوت کرد .
 «ظهری ها» از جلو نظام می کردند هنگامی که مهدی پاشازاده از روی خط دروازه احمدرضا توپی را بیرون کشید و صفها به سمت کلاسها روانه شدند .
بی رحم ترین آدمهای روی زمین معلمانی بودند که کلاسهای درس را تعطیل نکردند. چه آموزش و پرورشی بالاتر از همدلی و خواست یک ملت برای پیروزی و موفقیت و صعود و البته مهربان ترین معلم های دنیا همان اساتیدی بودند که با شنیدن صدای رادیوها در زیر نیمکت های مدرسه تسلیم شدند و فرمان تعطیلی صادر کردند ، بدون بخشنامه و مجوز !
بازارها راکد شدند و هیچ کاسبی از ضرر آن روزش ننالید. هر دکانی که تلویزیون داشت پر از جمعیت بود و مغازه داران کسی را غریبه نمی دانستند .
« دنیای ورزش » و « کیهان ورزشی » شنبه ها منتشر می شدند و در کنار ابرار ورزشی رسانه های مکتوب و مطمئن زمانه خود بودند اما آن روز زردترین هفته نامه های وقت هم روی دکه های مطبوعاتی نایاب شدند .
شبکه 3 هنوز در بیشتر جاها قابل رویت نبود و شبکه دو وظیفه پخش مستقیم مسابقه ملبورن را بر عهده داشت . دنیا منتظر بود که آخرین تیم راه یافته به جام جهانی فرانسه را بشناسد
بیست دقیقه که گذشت ، هری کیول دروازه عابدزاده رو گشود . هنگامی که او می دوید و شادی می کرد ، این فقط خنده های احمدرضا بود که بسان باتری های پزشکی بعد از ایست قلبی ، اندک امیدی را باقی می گذاشت . نیمه اول که تمام شد تلفن خانه مادربزرگ های شهر اشغال بود و یک ایران التماس دعا داشتند !
از اینترنت و یاهو و جی میل و شبکه های اجتماعی خبری نبود و موبایل برای اکثریت جامعه به مانند اتومبیل های 100 میلیونی این روزگار قابل دسترس و مقدور نبود ! هیچ جایی برای دلداری و بحث درباره نیمه اول در فاصله 15 دقیقه وجود نداشت و از قضا تلویزیون هم حالی برای تفسیر نداشت .
دو دقیقه اول نیمه دوم مسابقه به مانند همیشه ارتباط صوتی با جواد خیابانی در ملبورن  برقرار نبود و برای همین یک گزارشگر گمنام با صدایی پر از استرس عذرخواهی کرد و از داخل استودیو در تهران به گزارش بازی پرداخت . صدایش دور از آن هیجان جهنمی بود و هنوز خیلی با فردوسی پور امروز فاصله داشت اما لااقل عادل هم این شانس را داشت که در این مسابقه تاریخی نامش ثبت شود !
خیابانی هنوز سلام مجدد نگفته بود که دوباره دروازه ایران فروریخت . خشم ها در حالت انفجار قرار داشت و انگار همگان دنبال بهانه بودند که جیمی جامپ استرالیایی تور دروازه ایران را پایین کشید. مسابقه متوقف شد . دو گل خورده بودیم و تور دروازه عابدزاده پاره ، پاره ! همه چیز برای یک مرگ ناگهانی کافی بود اما ناگهان احمدرضا ...
نمایشنامه نویس انگلیسی چند ماه بعد از این مسابقه درباره کله ملق های عابدزاده در وقفه طولانی بعد از گل دوم بهترین توصیف را انجام داد . او نوشت که « این بهترین نمایش قرن بود ! »
احمدرضا می دوید و کله ملق می زد و عجیبتر آنکه می خندید . رفتاری که زیباترین مقدمه برای خلق یک معجزه بود . اتفاق عجیبی که حتی بعد از گل کریم باقری هم قابل پیش بینی به نظر نمی رسید که اگر بود یک عکاس پشت دروازه بوسنیچ می ایستاد !
کینه بزرگ «تاریخ» در صحنه تک به تک خداداد از عکاسانی است که هرگز پشت دروازه استرالیا حضور نداشتند و هیچ عکس نزدیکی از آن صحنه تاریخی و شادی بعد از گل وجود ندارد ! لحظه ای که وزن زمین سبک شد . میلیونها ایرانی به آسمان رفتند و هشت دقیقه وقت اضافی آخرین عذاب ممکن برای یک صعود بزرگ بود . صعود نسلی که از نگاه اجتماعی در حال تغییراتی بزرگ بود .
نقطه اوج ، شادی خیابانی ایرانیان تا نیمه شب شنبه بود . روز و شبی که مردم عادی در کنار نظامی و ارتشی و پلیس با هم پایکوبی کردند . اتفاقی که در تاریخ بعد از انقلاب فقط در روز آزادسازی خرمشهر رخ داده بود . برای حضور در آن شادی شورانگیز عمومی نه فراخوانی داده شد و نه برنامه ریزی و دعوتی !
کسی برای حضور در آن جشن ملی به جلوی آئینه نرفت و لباسها هویدای این اتفاق تاریخی بود . بعدها پلیس اعلام کرد که در آن روز کمترین سرقت و جرم صورت گرفته و این در حالی بود که گربه ها حتی در پیاده روها هم در امان نبودند !
تکلمه - یک خاطره شخصی از 8 آذر 76 تصویر تمام قدی از شرایط آن روز ایران را نشان می دهد : لحظه ای که در حوالی میدان ونک سرنشینان یک مرسدس بنز پیاده شدند و با رفتگری که کنار جدول خیابان مشغول دست زدن بود ، شادی کردند و رقصیدند و انگار در آن لحظات هیچ کس یاد طبقه اجتماعی اش نبود . روزی که مرفه و مستضعف دردی نداشتند !

محمد نوری فر
     
آی اسپورت
2015-11-29 19:33:18
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر