فهرست
منوچهر آذری: یک بار رفتم ورزشگاه، چشم‌تان روز بد نبیند
منوچهر آذری: یک بار رفتم ورزشگاه، چشم‌تان روز بد نبیند

منوچهر آذری: یک بار رفتم ورزشگاه، چشم‌تان روز بد نبیند

آی اسپورت - منوچهر آذری، چهره دوست داشتنی تلویزیون؛ او که با شوخی هایش در رادیو و تلویزیون، محبوبیت فراوانی در بین مردم داشت. سال هاست حضور آذری در تلویزیون کمرنگ شده ولی هنوز شنوندگان رادیویی برنامه های طنز او را گوش می دهند. آذری که دیروز به موسسه خبر آمده بود، دقایقی هم درباره ورزش صحبت کرد..
آقای آذری می گویند شما بدجور پرسپولیسی هستید.
بله، پرسپولیسی هستیم دیگر.
پس پرسپولیسی هستید.
نه نیستم. همینطور دوست شان دارم. تیم های دیگر را هم دوست دارم.
به استادیوم هم رفته اید؟
بله، یک بار به آزادی رفتم. چشم تان روز بد نبیند.
کی بود؟ چه اتفاقی افتاد؟
تقریبا 5،6 سال از انقلاب گذشته بود. رفتم برای تهیه گزارش. یک برنامه به ما داده بودند در تلویزیون. اسمش این بود. بورزید و بخندید. یعنی ورزش کنید و بورزید و شاد باشید. اتفاقا این برنامه را دارم. خیلی زیباست. از تلویزیون پخش می شد. ما قرار بود برای یک گزارش طنز به ورزشگاه برویم. آن موقع یادم هست در استادیوم کاغذ و لباس آتش می زدند و ورزشگاه را کثیف می کردند. ما می خواستیم هم شوخی کنیم و هم انتقاد کنیم که ورزشگاه را کثیف نکنید. ورزشگاه باید تمیز باشد. آخر چرا لباس و کاغذ آتش می زنید؟ خلاصه ما دنبال این حرف ها بودیم. قبل از بازی من رفتم وسط زمین چمن. هنوز بازی شروع نشده بود. ملت می گفتند آذری بیا اینجا. می رفتم آنجا. یهو از آنطرف ورزشگاه می گفتند آذری بیا اینجا. می رفتیم آنجا. هی می گفتند بیا اینجا، بیا اونجا، بیا اینجا بیا اونجا بالا بومبا بالا بومبا!(خنده جمعی)
بعدش چه اتفاقی افتاد؟
خدا شاهد است بعد از بازی یک اتفاقاتی برای من افتاد که نگو. از ورزشگاه می خواستم بیرون بروم که هوادران ریختند سرم. نیروی انتظامی آمد من را از چنگ هواداران در آورد.(خنده) مامور نیروی انتظامی به من گفت بببین بار آخرت باشه که به استادیوم می آیی. دفعه بعد بیایی، زیر دست و پا له می شوی. بدو برو خانه تان!(خنده) مردم نه اینکه بخواهند آسیب بزنند، دوستم داشتند. ماچ می کردند، لباسم را می کشیدند. آقا بگذار یک خاطره تعریف کنم. یک بار اقوام ما فوت شد. رفتم بهشت زهرا. مشغول عزاداری بودم که یهو یک نفر از عقب گردنم را گرفت و گفت آقا آذری تسلیت، تسلیت. گفتم بابا گردنم را خرد کردی. حالا نمی شد از جلو تسلیت بگویی.(خنده) حتما باید گردن ما را بشکنی و تسلیت بگویی.
با مرتضی احمدی خدا بیامرز کری خوانی داشتید؟
نه بابا، او هم پرسپولیسی بود.
پس شما پرسپولیسی هستید دیگر.
نه بابا، نیستم.
الان خودتان گفتید.
برای ما داستان درست نکنید. من عاشق همه هستم.
مخصوصا علی پروین. چه شد عاشق او شدید؟
ما یک برنامه ای داشتیم به اسم ساعت 20. اوایل انقلاب بود. من و نوروزی و کیانی و دوستان دیگر بودیم. خیلی برنامه قشنگی بود. آنموقع مصاحبه می گرفتیم از آدم های مختلف که برنامه چطور است؟ به علی پروین گفته بودند که برنامه را می بینی. گفته بود بله که می بینم، خیلی هم برنامه خوبی است. دوست دارم و عاشقش هستم. چون از ما تعریف کرده بود من هم گفت علی پروین عاشقت هستم. خلاصه علی پروین به ما هندوانه قرض می داد ما هم به او. اگر نمی گفت عاشق برنامه هستم شاید ما من هم نمی گفتم!(خنده)
از استقلالی ها هم کسی را دوست دارید؟
چه کسانی هستند؟
مثل حجازی.
آخ آخ. نام ناصر حجازی را می اید دلم کباب می شود. دیگر چه کسی بود؟ محراب شاهرخی هم بود یا کلانی؟
اینها هم پرسپولیسی هستند آقای آذری. مثلا حسن روشن.
حسن روشن را هم دوست دارم.

منبع: خبر آنلاین
     
آی اسپورت
2015-12-08 14:30:41
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر