فهرست
برای ناصر حجازی؛ زادروز گلبرگ مغرور پیوسته خجسته باد
برای ناصر حجازی؛ زادروز گلبرگ مغرور پیوسته خجسته باد

برای ناصر حجازی؛ زادروز گلبرگ مغرور پیوسته خجسته باد

شاید یکی از حسرت‌های دوران زندگی ‌ما، نبودن در عصری است که بتوانیم بازی‌های ستاره‌‌ای ملقب به عقاب آسیا را ببینیم. ستاره‌ای که وقتی با او آشنا شدیم دیگر ستاره نبود، اسطوره‌ای بود برای ورزش یک کشور. گرچه همه نام او را درآمیخته با رنگ آبی به خاطر می‌آوردند، گرچه سرنوشت دوران حرفه‌ای او، شش دانگ به نام آبی‌پوشان پایتخت، از تاج تا استقلال سند خورده بود، اما شاید که نه، حتما او تنها آبی دل‌فریب و دوست‌داشتنی در قلب سرخ‌پوشان پایتخت بود. صحبت‌هایش واضح و بی‌پرده بود و از عمق جانش برمی‌آمد و لاجرم بر دل می‌نشست. یادمان نمی‌رود جمله‌ی به یادمانی اسطوره را، زمانی‌که در وصف ناکامی‌های اخیر فوتبال ایران نوشت : "حاصل عشق مترسک به کلاغ، مرگ یک مزرعه است." این جمله آن‌قدر وصف امروز و دیروز و احتمالا فردای محتمل‌مان خواهد بود که وقتی اسطوره از میان ما رفت روزنامه‌ها تیتر زدند : "عقاب از شهر کلاغ‌ها پرید!"او برای ستارگان نسل ما الگوی تمام‌عیاری بود، چه از بعد فنی، چه از بعد اخلاقی. اما دریغ و صد افسوس که نسل ما با تمام ستارگان بی‌مثالی که دارد، دیگر حجازی ندارد. افسوس را باید بلعید وقتی دومین سنگربان قرن قاره‌ی کهن که زمانی نابغه‌ی فوتبال ایرانی بود و از سینمای ایران تا لیگ جزیره نازش به هزار کرشمه خریدار داشت و عقاب آسیا به اعتبار تمام دل‌بستگی‌ها و اصولی که او را به اسطوره‌ای فراموش‌نشدنی در کنار نام‌هایی همچون غلامرضا تختی در قلب مردم جاودان کرد، قدرت و گاهی اوقات جسارت «نه» گفتن را داشت تا تنها برای مستطیل سبز بدرخشد و درگیر مسیرهای انحرافی دنیای شهرت گیشه نشود. نابغه‌ای که شاید برای حذف او از سنگر تیم ملی قانون‌های من‌درآوردی وضع شد، در طول شش دهه زندگی راه سختی را از عصر پنج‌ ستاره بودن تا اسطوره‌ای فقید بودن پیمود و در نهایت با عبور از گذرگاه‌های متفاوت به قطعه‌ی هنرمندان بهشت زهرا رسید و به گوشه‌ای از تاریخ کوچ کرد که هرگونه می‌توان تعبیر و تفسیرش کرد، همچون فیلم «من ناصر حجازی هستم» ! اما شاید برای کشف ناصرترین «ناصر حجازی» تاریخ به ناچار باید از او همان‌قدر بدانیم و از درخشش‌های او همان‌قدر لذت ببریم که در خاطره‌ی دنیای مجازی از سنگربان اسبق تیم ملی به یادگار مانده است. همان عکس‌ها و کلیپ‌ویدئوهایی که در سایت‌ها و رسانه‌های خبری در دسترس است. گرچه اهالی واقعی فوتبال آن‌قدر تشنه‌ی ناصرخان و نمایش‌های بی‌بدیل او چه در مستطیل سبز و چه در خارج از آن هستند که به محض یافتن یک کلیپ هرچند کوتاه و چند ثانیه‌ای از نمایش‌ها و مصاحبه‌های او، با یک شوق و ذوق وصف‌ناپذیر در صفحات اجتماعی به اشتراک می‌گذارند تا دیگران هم ببینند و لذت ببرند و خود، اسطوره را همان‌طور که بود قضاوت کنند. ایرانی جماعت خاطره‌باز است و خواندن این چند جمله در توصیف ناصرخان می‌تواند حس نوستالژی‌پرستی او را تا حدی ارضا کند، آن‌هم در شرایطی که دیگر سوژه‌ی خاطره در میان ما نیست اما در ناخودآگاه ذهن‌مان در قسمت VIP است. امروز زادروز مرحوم ناصرخان حجازی است، روزی خاطره‌انگیز و به‌یادماندنی که با پریدن ناصرخان از میان ما به خنده‌ای تلخ تبدیل شد. اما به هر ترتیب اسطوره‌ی قصه‌ی ما مرد نکونام بود و بی‌شک نمیرد هرگز!زادروز آن گلبرگ مغرور که ثبت است در خاطره‌مان، با تمامی حسرت و اندوه نبودن او در میان‌مان، مبارک باد!من آن گلبرگ مغرورم که می‌میرم ز بی‌آبی/ ولی با ذلت و خواری پی شبنم نمی‌گردم...

کاظم ملک‌پور دهکردی
  ۲  
آی اسپورت
2015-12-14 17:08:35
نظر دهید
۲ نظر
-
دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۴، ۱۷:۲۶
واقعا متاسفم برای اون چند نفر که تو مطلب قبلی در مورد ناصر حجازی, بهش توهین کردن, ما استقلالیا حرمت هادی نوروزی که یه بازیکن معمولی بود رو نگه داشتیم اما شما به ناصر حجازی که اسطوره فوتبال ایران و آسیاست توهین کردین
هوادار
دوشنبه ۲۳ آذر ۱۳۹۴، ۱۷:۴۹
ممنون از مطالب آقای مبک پور
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر