فهرست
یادداشت روز: من به پورحیدری فحش دادم!
یادداشت روز: من به پورحیدری فحش دادم!

یادداشت روز: من به پورحیدری فحش دادم!

«من به منصور پورحیدری فحش دادم!»؛ این نام یک فیلم مستند نیست. یک اعتراف تلخ است، از آدمی که روزی طرفدار متعصب فوتبال بود. اما طوری طرفداری نکرد که حالا بتواند در بیمارستان چشم توی چشم منصورخان بدوزد و از خودش شرمنده نباشد.
من به منصور پورحیدری ناسزا گفتم؛ زمانی که او سرمربی تیم رقیب بود و ما روی سکوها نامش را دم می‌گرفتیم، با پسوندهایی که سزای او نبود. و ناسزا یعنی همین. آن روزها البته، حجم تولید ناسزا بر روی سکوها خیلی کمتر از امروز بود. اما به هر حال، بود. آن روزها ما شعارهای مودبانه کم نداشتیم. از نود دقیقه شاید هشتادوچند دقیقه را با احترام و ادب، با هیجان اما نه با وقاحت، تشویق می‌کردیم. فقط گاهی که بازی روی موج دعوا می‌رفت و تنش به اوج می‌رسید، یا زمانی که داور روی اعصاب‌مان گردش می‌کرد، دست به کارِ ناسزا می‌شدیم. با این حال امروز مدیون خودمانیم بابت همان چند دقیقه و همان‌ها که سزا نبود. نه سزای گوینده، نه سزای شنونده.
سکوهای امروز خیلی با سکوهای آن روزها فرق کرده‌اند. اینها -برعکس ما- هشتادوچند دقیقه ناسزا می‌گویند و فقط چند دقیقه استراحت می کنند. شعارهای پاستوریزه جای‌شان را به فحش‌های استیلیزه داده‌اند. امروزی‌ها برای توهین کردن دیگر به عصبیت و تنش بیرونی نیاز ندارند. خودشان خودِ خودِ تنش‌اند. امروزی‌ها سلام و علیک‌شان هم فحش ناموسی است و بعد از هر موقعیت خطرناک روی دروازه‌ها یک «وااای» می‌گویند و یک... واویلا!
من به منصورخان ناسزا گفتم. در کل عمرم کمتر از ده بار. اما امروز خودم را سرزنش می‌کنم، هر شب بیشتر از ده بار. رقیبِ آن سال‌ها را که روی تخت بیمارستان می‌بینم تازه می‌فهمم تمام آن رقابت‌ها، تمام آنچه برایش گلو جر داده بودم به یک پوست پیاز هم نمی‌ارزید. یک لحظه که به تخت فکر می‌کنی و به بیماری و به زبانم لال و تمام آنچه که تقدیر آدمی است، تازه می‌فهمی نتیجه چند چند است. همان روزها اگر یک لحظه عکس این تخت از جلوی چشم‌مان رد شده بود، می‌فهمیدیم هیچکس نمی‌تواند آنقدر منفور باشد که توهین بشنود. می‌فهمیدیم که ناسزا، سزای هیچکس نیست.
***
ما چه ساده بودیم، می‌خواستیم جهان را با فحش فتح کنیم! ما هشتادوچند دقیقه آرام بودیم، فقط سه چهار دقیقه فحش دادیم و یک عمر پشیمانی خریدیم. وای به حال آنها که فقط چند دقیقه آرام‌اند و باقی عمرشان یقه جر می‌دهند؛ هشتادوچند دقیقه روی سکوها، ساعت‌ها در صفحات مجازی و کامنت‌بازی‌های متعفن، و روزها و سال‌ها در ذهن و خیال‌شان. خدا به فریادتان برسد. من مرده شما زنده؛ یک روز باید این نوشته را از آخر به اول بخوانید، بعد برسید به گیومه‌های باز، به اعتراف، گیومه بسته، و نقطه.
.
.
مجتبی هاشمی
  ۶  
آی اسپورت
2015-12-24 13:20:55
نظر دهید
۶ نظر
-
پنجشنبه ۳ دي ۱۳۹۴، ۱۳:۳۲
بالاخره ازین سایت یه مطلب درست درمون دیدیم
امیر
پنجشنبه ۳ دي ۱۳۹۴، ۱۴:۵۲
فهمیدم چی گفتی«میخواستیم با فحش دنیارو فتح کنیم»
-
پنجشنبه ۳ دي ۱۳۹۴، ۱۵:۴۶
بعد از هر موقعیت خطرناک روی دروازه‌ها یک «وااای» می‌گویند و یک... واویلا! دمت گرم
-
پنجشنبه ۳ دي ۱۳۹۴، ۱۶:۵۹
حالا تو فکر کن طرفدارای تراکتورسازی اینو بفهمن.
666666
پنجشنبه ۳ دي ۱۳۹۴، ۱۹:۲۴
متاسفانه ((بعضی)) از تراکتوری ها خودشونو ایرانی نمیدونن برایه همین منصور پورحیدری همون قدر براشون محترمه که سامی جابر برای ما
جهان
جمعه ۴ دي ۱۳۹۴، ۰۳:۱۶
مطلب درسته متاسفانه ولی گله ای نیست کاشتید درو میکنید اگه تلخ مزه هست (فقط برای نمونه ) یاد روزی بیافتید که در آزادی سر کبوتر بی زبون را از تنش جدا کردید چون رنگش قرمز بود و ........................ ولی هنوز دارم به خودم می قبولونم که اون ادم هم وطنم نبود ولی تو هم وطن منی چون سعی میکنم فراموش کنم تمامی آن بی احترامی ها و زشت گوییهایی که به جرم ترک بودنم و تراکتوری بودنم برایم نثار کردید از امجدیه تا به امروز . همیشه یکی به نعل و یکی به میخ بهتره هم وطن.
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر