فهرست
گزارشی از سفر فوتبالی به انزلی/ شهری که زندگی‌ست
گزارشی از سفر فوتبالی به انزلی/ شهری که زندگی‌ست

گزارشی از سفر فوتبالی به انزلی/ شهری که زندگی‌ست

محمدحسین عباسی/ آی اسپورت
 
در نزدیکی انزلی؛ آن‌جا که هر دو طرفِ جاده برای در آغوش گرفتن مسافرها رقابت سختی را پشت سر می‌گذارند، تا چشم کار می‌کند کافه هست و کافه. سفره‌خانه‌هایی کاملا مدرن که پسوندِ سنتی را به هر شکل در کنار نام‌شان حفظ کرده‌اند. محیط‌هایی با طراحی‌های چشم نواز و رنگ‌آمیزی تماشایی که سعی دارند از استاندارد زیبایی تنزل نکنند. آن‌ها مقصد بیشتر ماشین‌هایی هستند که در جاده دیده می‌شوند. آن‌جا، دو سیب به صورت همزمان به سر نیوتون برخورد کرده‌اند تا دوسیب، اختراع شود.
 



آن‌طرف پلِ زیبای انزلی، در منطقه ژاندارمری با راننده خداحافظی می‌کنیم و به تابلوی سفید و آبی کوچکی دل می‌بندیم که عبارت « به طرف استادیوم» روی‌اش نقش بسته است. از رستوران‌ها تا آرایشگاه‌ها و دکه‌ها، به نظر می‌رسد نام‌گذاری در انزلی اساسا کار سختی نیست و همه به سرعت تصمیم می‌گیرند نام ملوان را روی داشته‌های‌شان بگذارند. مسیر ورزشگاه، در فاصله یک ساعت به بازی ملوان و استقلال؛ شلوغ به نظر می‌رسد. اینجا؛ فوتبال چسبی برای زخم‌های شهر است و ملوان، بهانه‌ای برای خوش‌پوشی ظهرهای جمعه. در راه ورزشگاه از کنار یک فروشگاه لباس دخترانه عبور می‌کنیم که پیراهن بلندِ و زیبای دخترانه ملوان را برای فروش پشت ویترین قرار داده است.
 








استادیوم تختی، فرسوده تر از آن است که در تصاویر تلویزیونی به نظر می‌رسید. دیوارها کاملا در برابر رطوبت رنگ باخته‌اند و در ورودی، دو راهروی بسیار تنگ وجود دارد که هواداران باید به زحمت از آن رد شوند و بلیت‌های‌شان را تحویل بدهند. بعد از ورود به ورزشگاه، هیچ خبری از هیچ تابلویی نیست و پرسیدن، تنها راهکاری است که می تواند شما را به طرف سکوهای جایگاه هدایت کند. کنار رختکن تیم میزبان در ورزشگاه، یک تابلو وجود دارد که قرار است مسیر وی.آی.پی را نشان بدهد اما چندین طبقه که بالا می‌روید، به مجتبی پوربخش و باکس گزارش مسابقه می‌رسیم!  به ناچار به کنار زمین برمی‌گردیم و ناگهان با سربازی روبرو می‌شویم که آن‌طرف فنس‌ها، با کاغذ و خودکاری به دست، منتظرمان ایستاده. او از برهانی، طالب‌لو، حنیف و محمد نوازی امضا می‌خواهد و کپی شناسنامه‌اش را برای این کار انتخاب کرده اما هر 4 نفر بدون امضا دادن به آقای سرباز، ورزشگاه را ترک می‌کنند. باورکردنی نیست اما برای ورود به جایگاه خبرنگاران ورزشگاه تختی، باید درست از وسط سکوهای هواداران عبور کنی. بعد مثل ژیمناست‌ها از وسط دو میله جوش داده رد بشوی و سرانجام از سیمی که جلوی در قرار گرفته نیز عبور کنی و روی یکی از صندلی های جایگاه کوچک بنشینی و در کنار خبرنگارانی که با نگاه به عبارت «آی اسپورت» روی کارت‌ات، شروع به صحبت از پژمان راهبر می‌کنند، منتظر بمانی تا شاید یک آقای مهربان از راه برسد و رمز اینترنت را در اختیارت قرار بدهد. تعریف مهربانی در دنیای امروز، همین است دیگر؟





 





در آغاز مسابقه، بچه‌های مبتلا سندروم داون مورد تشویق قرار می گیرند، آن ها با بازیکنان دو تیم وارد زمین شده‌اند اما در ورزشگاه، هیچ جایی برای نشستن‌شان در نظر گرفته نشده تا ناگهان از جایگاه خبرنگاران سردربیاورند. تعداد صندلی‌های جایگاه، به مراتب کم‌تر از تعداد این کودکان است و بسیاری از آن‌ها، مسابقه را ایستاده دنبال می‌کنند. تماشای فوتبال در کنار این کودکان، یک تجربه استثنایی است. آن‌ها با هر صحنه ساده‌ای به وجد می‌آیند و در حالی که لباس ملوان را پوشیده‌اند برای تشویق این تیم از کلمه «سفید» استفاده می‌کنند اما حتی با موقعیت‌های استقلال نیز دست به شادی می زنند. یکی از این کودکان که با گلِ اول رافخایی حسابی شادی کرده بلند داد ‌می‌زند:«عمو، عمو بازی چند چنده؟». جوابش را می‌دهم:«سه هیچ جلویین». آن ها بین دو نیمه ورزشگاه را ترک می کنند. با برتری سه هیچ. حتی اگر مسابقه دو-یک به سود استقلال باشد. جای خالی آن ها در ورزشگاه احساس می شود. خیلی بیشتری از مدافعی که در میکسدزون به خبرنگارها توهین می‌کند. خیلی بیشتر از مهاجمی که از میکسدزون فرار می کند.
 




انزلی، شهری نیست که هوایش را داشته باشند اما حال و هوای عجیبی دارد. همه چیزهای زیبایی که توی شهر وجود دارد، برای زندگی ساخته شده‌اند. نه برای تفریح و نه حتی برای ثبت در تاریخ و لابد، این همان نکته مهمی است که شهردارها هرگز متوجه‌اش نمی‌شوند. تماشای انزلی، فرصت دیدار با چند لوکیشن از فیلم «در دنیای تو ساعت چند است؟» را نیز فراهم می‌کند. به خصوص پلکان مارپیچ عاشقانه‌ای که گیله‌گل‌های بداخلاق زیادی را به چشم دیده است. لوکیشن‌هایی که جواب آزمایش شعر در ذهن آدم را مثبت می کنند. کمی آنطرف‌تر، بلواری قرار گرفته که به «مل»(موج شکن) متصل می‌شود. خوشمزه‌ترین یخ در بهشت‌های زردآلوی دنیا همین‌جا درست می‌شوند و نیمکت‌هایی نیز روبروی مرداب قرار دارند که می‌توانی به طرف آب یا بر خلاف جهت آن تنظیم‌شان کنی و به هر سمتی که دوست داری، روی شان بنشینی. همه این‌ها- حتی کباب‌های هوس‌انگیز رستوران اجاق باشی و نیمروهای عسلی راسته صبحانه‌‌چی‌ها- اما اصلِ ماجرای انزلی نیستند. آنچه سفر کوتاه به شهر را تبدیل به تجربه‌ای دلچسب می‌کنند، ملاقات با آدم‌هاست. آدم‌هایی که زندگی روی اعصاب‌شان نیست. که با آرامشی عجیب، زندگی می‌کنند. که لذت قرارهای شبانه دو نفره توی خیابان را می‌دانند و در سرمای مطلق هوا، با لبخند بستنی می‌خورند. از میان حرف‌های‌شان، آنچه نمی‌گویند را دریابید. آن قصه‌های عجیبِ وقت قدم زدن توی شهر، که نگه‌شان می‌دارند برای روز مبادا. مسافرخانه‌های رنگارنگ میدان امام و صندلی‌های سفیدرنگ رستوران‌ها، به بازگشت نزدیک‌مان می‌کند. مسابقه حساس، یک امتیاز را برای هر دو تیم به همراه آورده اما بیشترین امتیاز، سهم آن هایی می شود که در انزلی باقی می‌مانند و برای هیچ‌کدام از ماشین‌های عبوری بین شهری، دست تکان نمی‌دهند. آمده بودیم که انزلی را بنویسم اما، اما انزلی را باید نگاه کرد. انزلی را باید سکوت کرد.
 

کدخبر:9405
  ۲  
آی اسپورت
2016-01-02 16:32:08
نظر دهید
۲ نظر
شاهین
شنبه ۱۲ دي ۱۳۹۴، ۱۷:۴۰
باید بنشینم و عکس‌ها را نگاه کنم! باید خبرها را بشنوم و بخوانم و همین کافی‌ست تا از درون منفجر شوی! من هم زمانی زندگی‌ام آن شهر بارانی و مردم عبوس و عشق‌های غمگین‌شان به فوتبال ستمدیده و قهرمان‌های مرده‌اش بود و دریایی که آن اواخر دیگر نان نمی‌داد و جان می‌گرفت. اما وقتی دیگر دلیلی برای ماندن نداشته باشی کوله‌ات را جمع می‌کنی و می‌روی! وقتی کسی از من از مهاجرت می‌پرسد می‌گویم ببین به مرز مرگ و زندگی رسیده‌ای یا نه! آنوقت بیا! حالا اینها، همینها همین لب‌دوخته‌ها همینها که من هستند! اینها که باید بمیرند تا مرگ‌شان خبری شود! پشت مرزهای قانونی!
پشت خاطرات مشترک‌مان! به چشم‌هایشان نگاه کن!
من اینها را می‌شناسم. اینها هم‌محلی‌های منند! هم‌محلی‌های زحمت و زجر و ذلت! هم‌محلی‌های فقر و فحش و فضاحت!
اینها فرزندان لب‌دوختگان تاریخ‌‌اند
اینها که دهان‌ نداشتند و لب‌های سکوت‌شان را در
در غریب‌ترین غربت‌ها دوختند
تا شاید دیده شوند!
با چشمانی مغرور و عجیب غمگین!

شاهین
علی
يكشنبه ۱۳ دي ۱۳۹۴، ۱۲:۱۰
عاااااالی نوشتی
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر