فهرست
برای تو که ماه ، خورشید شب های عشق بازی ات بود با بیابان...
برای تو که ماه ، خورشید شب های عشق بازی ات بود با بیابان...

برای تو که ماه ، خورشید شب های عشق بازی ات بود با بیابان...

هومن جعفری / آی اسپورت - بله برادر! جرعه ای هم از لب لعلش نچشیدیم. مثل خودش که دیگر از طلوع ماه جرعه ای نمی چشد. رفته. مرده. باورت می شود؟ ما هنوز در کف خبر مرگیم و خودش - خود خندانش – دارد از آن بالا به ریش ما می خندد حتما. مثل هیمشه. با همان روحیه شوخی که داشت. با همان جسارت و رکی بی پایانش.
مرد رفته..مرده. نیست و ماه دیگر برایش طلوع نمی کند. رفته تا از دست آدم هایی خلصا شود که در این یکی دو سال اخیر با یک شایعه کثیف ناراحتش کردند. همان ها که رسمشان زدن بزرگتر است برای بزرگ شدن! می زنند . اگر جواب گرفتند که بزرگی مثل ایلانلو جوابشان را داده پس بزرگ می شوند! دیده می شنود. مطرح می شوند! اگر جوابی نگرفتند هم که خودشان را می اندازند وسط که حرف حساب جواب ندارد و ما حرف حساب زدیم.
رفت. راحت شد. جسم خاکی را کنار گذاشت تا برای پرواز بر فراز طبیعت  دیگر نیازی به جیپ و جاده و دوربین نباشد. هنوز همینجاست. نرفته جایی. برای خودش مانده در دل کوه ها و جاده هایی که نیم قرن در دلشان زندگی کرد.

***
از ما بود یا ما از او بودیم؟ هیچ. نه او از ما بود و نه ما از او. ورزشی نویسی اما صفت مشترکمان بود. صفت مشترک ما با آقای خوش صدا که از تلویزیون می دیدیم برایمان از طبیعت حرف یم زند و از گشت و گذار و بعد ما بودیم که در جلسات انجمن صنفی او را در کنار خود می دیدیم. در آن صندلی بزرگ پشت آن میز. مای اینور میز بودیم. تازه وارد و جوان .خام و کم تجربه.او با آن صدای دوبلوری ، مرد بود و ما پسر بچه هایی که زندگی هنوز برایمان تازه بود. ما اینور میز بودیم. رسیده بودیم. بعضی هایمان داشتند از روی میز می پریدند تا جای« اوها »  را بگیرند. جای آنها را. جای آن نسل قدیمی که ورزشی نویسی برایشان هویت بود. ما تازه واردها ورزشی نویسی برایمان چه بود؟ قید؟ صفت؟ شغل؟ ندانم! با این همه آنها اینگونه نبودند. برایشان ورزشی نویسی هویتی بود برتابیده از عشق. مردان عشق بودند این گروه و ما درکشان نمی کردیم.جوان بودیم. احمق بودیم. نفی می کردیم تا اثبات شویم. طول باید می کشید تا سن و سال کممان ، کمی قد بکشد. که باز کنیم کیسه های نادانی را از دور مغز. که بفهمیم. که بشناسیم. که کیف کنیم. که عاشق شویم. که نسل قدیم را درک کنیم. این مردانم هویت پرداز را. آنها که شغلی که داریم را پایه گذاری کردند.

***

ماه دیگر برای او طلوع نمی کند. ماه دیگر بر او نمی تابد. بر او که ماه ، خورشید شب های دشت نشینی اش بود و عشق بازی اش با طبیعت. با مردی اینگونه عاشق و مخلص پاکباز که دست آخر هر آنچه داشت برای طبیعت گذاشت خاصه آبرویش. پای آن دروغ..پای آن شکار لعنتی که به نام او تمام شد و در کسری از ثانیه ، فضای مجازی پر شد از توهین کردن تازه واردها به او.
آخ چقدر شیرین بود خواندن مصاحبه امید کریمی با او و شرح ماجرا از زبان خودش.  چقدر قشنگ باز کرد ماجرا را و جواب داد و ما که باید زار می زدیم پای این مسخره باز یهای تزاه واردها که می خواستندب رای خودشان سهمی بتراشند در دل طبیعت نویسی!  بفرمایید حضرات! مرد. رفت. پرید. حالا شما بیایید وسط . بیابان ها مال شما. جاده ها مال شما. پرنده ها مال شما. آنچه می خواستید از او به زور بستانید حالا به رایگان در اختیار شماست. بنویسید.

***

کاش بچه های طبیعت نویس هم در غم از دست دادن او به اندازه ما نالان باشند. مرد... تو بزرگ قوم و قبیله ما بودی. با آن هیکل مردانه. با آن لباس و شلوارهای اسپورت که عجیب به قواره ات می آمد... با آن صدای دوبلوری که از این به بعد ، به وقت تبلیغ های آن شرکت کرده ای ، قرار است داغ به دل بنشاند.
..و ماه که دیگر برایت طلوع نمی کند.
  ۱  
آی اسپورت
2016-01-03 15:25:50
نظر دهید
۱ نظر
-
يكشنبه ۱۳ دي ۱۳۹۴، ۲۰:۴۹
چقدر غلط املایی
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر