فهرست
گفت‌وگو با زنی که توانست مسابقه پسرش را در سالن کشتی تماشا کند: آرزو به دل نماندم، کشتی بچه‌ام را در سالن دیدم
گفت‌وگو با زنی که توانست مسابقه پسرش را در سالن کشتی تماشا کند: آرزو به دل نماندم، کشتی بچه‌ام را در سالن دیدم

گفت‌وگو با زنی که توانست مسابقه پسرش را در سالن کشتی تماشا کند: آرزو به دل نماندم، کشتی بچه‌ام را در سالن دیدم

چطور شد که وارد سالن شدید، امیر از شما خواسته بود بروید و مسابقه‌اش را ببینید؟ نه. به خدا قسم هیچ‌کسی از من نخواسته بود به سالن بروم. من برای دیدن خیلی از مسابقاتی که امیر داشت، به سالن رفته بودم ولی راهم نداده بودند. امیر، عزیز من است و آرزوی هر مادری است که مسابقه‌ بچه‌اش را ببیند. این‌بار هم مثل همه مسابقاتش رفتم که پیشش باشم. مسابقه خرمشهر بود. ما اهواز زندگی می‌کنیم. سر خیابانی که سالن در آن بود، پلیس ایستاده بود. گفتم مادر می‌خواهم بروم توی سالن. گفت بیا برو. آن روز عجیب بود، هیچ‌کسی کاری به کارم نداشت. نه اینکه خدا خرمشهر را آزاد کرد، خودش هم به دل من نگاه کرد و کاری کرد که آرزو به دل نمانم و مسابقه بچه‌ام را ببینم. داخل سالن هم کسی چیزی به شما نگفت؟ نه. همه احترامم کردند. پلیس‌ها، مربیان و کشتی‌گیران. در جایگاه ویژه نشستم و از کشتی‌ها هم خیلی لذت بردم. بابک دوست امیر من را تا سالن برده بود. باورتان نمی‌شود وقتی گفتند می‌توانی بروی داخل، چقدر خوشحال شدم. من کمرم را عمل کرده‌ام و عصا دستم می‌گیرم. بالا رفتن از پله‌ها برایم خیلی سخت است. بعد از اینکه به جایگاه رسیدم، به خودم گفتم من چجوری خودم را به اینجا رسانده‌ام. با کسی از مسوولان فدراسیون یا مربیان هم صحبت کردید؟ محمد بنا کنار تشک نشسته بود و بعد از مسابقات پیشش رفتم. بهش گفتم امیر نه بیمه دارد و نه کار درست‌وحسابی. درسش را هم که هنوز تمام نکرده. بهش گفتم قبلاً از فدراسیون حقوق می‌گرفت ولی الان چیزی بهش نمی‌دهند. او هم جواب داد، اینها را ندارد ولی در عوض قهرمان که هست. یک شاخه گل هم بهم داد. سفارش نکردید که هوای امیر را داشته باشد؟ نه به خدا. من هیچ‌وقت نمی‌گویم پسرم را به زور جایی ببرند. مربیان خودشان تصمیم می‌گیرند که چی به صلاح تیم است. من همه کشتی‌گیران را دعا می‌کنم. از تلویزیون که کشتی‌ها را می‌بینم، اگر با خارجی مسابقه داشته باشند، ایرانی‌ها را تشویق می‌کنم، فرقی هم نمی‌کند، پسرم خودم کشتی بگیرد یا یکی دیگر. ایرانی‌ها هم که مسابقه دارند، می‌گویم هر کی که حقش است، ببرد. حالا چرا حقوق امیر را نمی‌‌دهند؟ نمی‌دانم. سال اول یک حقوقی می‌دادند. الان چهار سال است که پولی بهش نمی‌دهند. من دوست ندارم پسرم با قطار یا اتوبوس از اهواز تا تهران بیاید. پول بلیت هواپیمایش را هم خودم می‌دهم. همین یک پسر را دارم، هستی و نیستی‌ام امیر است. امیر قبل از شروع کشتی‌اش متوجه شده بود که شما در سالن هستید؟ نه. وقتی آمد روی تشک که کشتی بگیرد، من را دید. بعد مسابقات می‌گفت، «وقتی دیدمت شوکه شدم. زود کشتی را تمام کردم که تو حرص نخوری.» با یک کشتی‌گیر ترکمنستانی کشتی داشت و ضربه‌اش کرد. می‌گویند پاقدم شما خوب بوده و امیر بعد از چند شکست به بشیر باباجان‌زاده، بالاخره او را برد. این را در روزنامه‌ها هم خواندم. این اولین‌باری نبود که امیر، بشیر را می‌برد. قبلاً وقتی که تیم می‌خواست به چین برود، امیر بشیر را شکست داده بود. بشیر هم مثل پسر خودم می‌ماند. من او را هم دیدم و با هم حرف زدیم. چطور سرهمه مسابقات امیر می‌روید؟ هر جا که بتوانم می‌روم. چند بار به تهران آمده‌ام. اصفهان رفته‌ام. اجازه که نمی‌دهند وارد سالن شوم. یک گوشه روی چمن‌ها می‌نشینم تا مسابقه‌اش تمام شود. در اصفهان دو روز روی چمن‌ها نشستم. امیر اعتراض نمی‌کند؟ من دوست دارم کنار پسرم باشم. همه مادران دوست دارند موفقیت بچه‌شان را ببینند. امیر می‌گوید نیا، یک چیزی به تو می‌گویند و آبروی من می‌رود. ولی من دوست دارم کنارش باشم. اولین‌باری که به اردوی تیم‌ملی دعوت شد، خودم به تهران آوردمش. به قدری خانه کشتی رفته‌ام که همه من را می‌شناسند. آرزوی دیگری ندارید؟ دوست دارم روی سکوی المپیک ببینمش. برنامه‌ای دارید که دوباره به سالن بروید؟ جام تختی هم نزدیک است. می‌روم. حالا توی سالن هم نشد، روی چمن‌ها که می‌توانم بنشینم.
  ۱  
آی اسپورت
2016-01-03 21:01:07
نظر دهید
۱ نظر
-
دوشنبه ۱۴ دي ۱۳۹۴، ۱۲:۵۷
ای جانم به این مادر
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر