فهرست
نیاز پپ و کلوپ به زمان در فوتبال فست‌فودی
نیاز پپ و کلوپ به زمان در فوتبال فست‌فودی

نیاز پپ و کلوپ به زمان در فوتبال فست‌فودی

آی‌اسپورت – رسم این روزها فرو کردنِ خنجر در تن مربیان به محض به مشکل خوردنِ تیم است. هیچکس فرصتِ ساختن ندارد، هیچکس فرصت یاد گرفتن از اشتباهاتش را ندارد. مربی‌ای که از کشوری دیگر، از لیگی دیگر آمده و نیاز به عادت کردن به شرایطِ جدیدش دارد، اگر ظرف شش ماه عنوانی نبرد مربی‌ای تقلبی نامید می‌شود. البته نه پپ گواردیولا و نه یورگن کلوپ تحت چنین فشاری نیستند، اما زمزمه‌هایِ نارضایتی از عملکردشان، از این سو و آن سو به گوش می‌رسد.

هفته‌یِ پیش اخراجِ استیو مک‌کلارن از دربی کانتی به این معنا بود که در صد روزِ اخیر یک چهارمِ تیم‌هایِ لیگ‌هایِ چهارگانه‌یِ انگلیس مربیِ خودشان را عوض کرده‌اند. پنجشنبه آیتور کارانکا هم به این فهرست اضافه شد. این آماری واقع پوچ و باورنکردنی است و تبعات منفی زیادی برایِ آینده‌یِ فوتبالِ انگلیس دارد. تصور کنید اگر هربرت چپمن، مت بازبی، دان روی، بیل شنکلی، برایان کلاف و الکس فرگوسن در این دوران شروع به کار کرده بودند شاید اصلا فرصت رسیدن به سال‌هایِ پرافتخارشان را پیدا نمی‌کردند.

اخراج مربیان تبعاتِ مالیِ منفی‌ای برایِ باشگاه‌ها دارد و ساختنِ تیم‌هایشان و اضافه کردن بازیکنانِ جدید را به ورطه‌ای آشوب‌زده می‌کشاند. اما این تبعات شاملِ جنبه‌هایِ تاکتیکی هم می‌شود. کوته اندیشی باعثِ رشدِ محافظه‌کاری و ساده‌انگاری می‌شود. مربیانی که هر لحظه خطر فرود آمدن شمشیر رویِ گردنشان را احساس می‌کنند به ندرت حاضر می‌شوند دست به ریسک‌هایِ تاکتیکی بزنند و دنبال سیستمی بگردند که برایِ اجرایِ کاملش نیاز به زمانِ زیادی باشد. همه چیز ساده می‌شود و هیچکس به چیزی غیر از بازیِ بعدی فکر نمی‌کند.

نمایش‌ها و نتایجِ لیورپول در نیمه‌یِ اول این فصل نشان داد متودهایِ کلوپ چه دستاوردهایی می‌تواند داشته باشد. این دستاوردها البته حاصل و نتیجه‌یِ زحماتِ فصل پیش و تابستانِ امسال بود. حالا مشکلِ اینجاست که لیورپول بعد از سالِ نو افت کرده و وظیفه‌یِ کلوپ پیدا کردنِ راه حلی برایِ مشکلاتِ تیمش، برایِ فصلِ آینده است؛ شاید با عمق دادن بیشتر به اسکوادش، کم کردنِ بار فیزیکی رویِ بازیکنانش، حداقل تا حدی، بهبودِ شرایط دفاعی و پیدا کردن راهی برای گل زدن به تیم‌هایی که با عمق کم و تعداد نفراتِ بالا دفاع می‌کنند.

پروژه‌یِ گواردیولا و اساسِ تئوریِ فوتبالش اما پیچیده‌تر است. واژه‌ای که خودِ گواردیولا برایِ توصیفِ فلسفه‌یِ فوتبالش می‌پسندد juego de pocesion است، یعنی بازیِ مالکانه. او برایِ اجرایِ درست فلسفه‌اش در جلساتِ تمرین زمین را به 20 قسمت تقسیم می‌کند. ایده‌یِ ابتدایی این است که هر بازیکنی باید موقعیت‌اش را بر مبنایِ این مناطقِ بیست‌گانه و مکانِ توپ تنظیم کند و البته باید خلاقیتِ این را هم داشته باشد که در شرایطی از بازی برایِ ایجاد برتریِ عددی مقابلِ حریف در مناطقِ کلیدی و ایجاد گزینه‌یِ پاس برایِ هم‌تیمی‌هایش جایش را عوض کند و به منطقه‌ای منتقل شود که در الگویِ اولیه باید توسط بازیکنِ دیگری اشغال می‌شد. در این الگو تیم همیشه شکلِ دفاعی‌ خودش را حفظ می‌کند و بعد از از دست دادنِ توپ همیشه با ضد پرس کردنِ سریع آماده‌یِ جلوگیری از ضد حمله‌هایِ حریف است.

جوری که گواردیولا زمین فوتبال را می‌بیند
جوری که گواردیولا زمین فوتبال را می‌بیند

به بیانِ ساده در این فوتبال هرگز نباید به صورتِ همزمان بیش از سه بازیکن در یک خطِ طولی و دو بازیکن در یک خط عرضی قرار گرفته باشند. اگر بازیکنی به یک خط طولی یا عرضی وارد می‌شود بازیکنِ دیگری باید از آن خارج شود تا گزینه‌ها و زوایایِ پاس، معمولا دو یا سه برایِ بازیکنِ صاحب توپ، همیشه بر پا بماند. "راندو"هایِ بی پایان در تمریناتِ تیم‌هایِ گواردیولا قابلیت حفظِ توپِ آن‌ها در فضاهایِ بسته را بالا می‌برد و باعث می‌شود غالبا از حریف مالکیتِ بیشتری داشته باشند.

از این پاس‌ها وقتی به صورت مستقیم به سمتِ دروازه‌یِ حریف نیست برایِ ساختنِ شکلِ درست تیم برایِ شروعِ حمله یا اجرایِ ضد پرس استفاده می‌شود. از نظر گواردیولا برایِ اینکه یک تیم شکلِ درستش را پیدا کند نیاز به 15 پاس است. این یعنی ارتباطی مستقیم بینِ استراتژی‌هایِ هجومی و دفاعی.

یوهان کریوف درباره‌یِ دورانِ مربیگریِ گواردیولا در بارسلونا می‌گوید: «می‌دانید چرا آن‌ها انقدر زود توپ را پس می‌گیرند؟ برایِ اینکه هیچوقت لازم نیست بیشتر از 10 متر بدوند، چون هیچوقت پاسی بالایِ 10 متر نمی‌دهند.»

شاید یاد گرفتنِ اصولِ ابتداییِ این فلسفه مثلِ قرار گرفتنِ هافبکِ دفاعی بینِ دو مدافعِ مرکزی در زمان بازی‌سازی از عقب و برایِ ایجاد برتریِ عددی در تقابلِ با تیم‌هایی که با دو مهاجم بازی می‌کنند، یا منتقل شدنِ فول‌بک‌ها به مرکزِ زمین وقتی وینگرها با عرضِ زیاد بازی می‌کنند، چندان سخت نباشد، اما اجرایِ درست و کاملِ فوتبالِ منطقه‌ای و مالکانه‌یِ گواردیولا نیاز به زمان دارد.

در بارسلونا گواردیولا با بازیکنانی سر و کار داشت که تمامِ عمرشان برایِ اجرایِ چنین فوتبالی در لا ماسیا آماده شده بودند. در بایرن مونیخ هم او تیمی را تحویل گرفت که تحتِ رهبریِ لویی ون گال نسخه‌ای البته محافظه‌کارانه‌تر از همین مکتب را یاد گرفته بود. در سیتی اما گواردیولا عملا مجبور شد از صفر شروع کند و برایِ همین است که پروسه‌یِ ساختنِ تیمش زمان بیشتری برده است. سیتی در تابستان خانه‌تکانی خواهد شد، اما مهمتر عادت کردنِ بازیکنانی باقی می‌مانند به الگویِ فوتبالِ 20 منطقه‌ای است.

بازی سیتی و لیورپول صرفا جدالی برایِ کسبِ سهمیه‌یِ چمپیونز لیگ بود و این برایِ هر دو مربی آزار دهنده است، مخصوصا وقتی می‌بینند چطور آنتونیو کونته، با بهره بردن از حضور نداشتن در رقابت‌های اروپایی، در زمانی کوتاه تیمِ خودش را ساخته است. پروژه‌هایِ گواردیولا و کلوپ در سیتی و لیورپول رو به رشد و پیشرفت هستند و انتظار واقع‌گرایانه از آن‌ها در این مقطع هم حرکت کردن در همین مرحله و مسیر بوده است.

۹    
آی اسپورت
2017-03-20 13:41:00
همچنین بخوانید:
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر