فهرست
مارادونا و جعبه پاندورا
مارادونا و جعبه پاندورا

مارادونا و جعبه پاندورا

آی اسپورت - در اساطیر یونانی از «پرومتئوس» به عنوان خدایی یاد شده که بشر را آفریده و البته این بشر فقط به صورت مرد خلق شده. این در حالی بود که «زئوس»؛ خدای خدایان یونان، در کوه المپ می‌زیست. روزی پرومتئوس آتش را از خدایان المپ می‌رباید و در اختیار بشر قرار می‌دهد و به همین دلیل غضب زئوس را می‌خرد. این چنین بود که خدای خدایان برای تلافی کار پرومتئوس، اولین زن را خلق می‌کند. او به «هفاستوس» دستور می‌دهد تا خاک و آب را در هم بیامیزد و پیکری بسازد و به تمام خدایان می‌گوید تا بهترین نعمت‌ها را به این زن هدیه دهند؛ «آفرودیت» به او زیبایی می‌بخشد، «آپولو» روح موسیقی را به کالبدش می‌دمد و در پایان نیز «هرمس» او را «پاندورا» نام می‌گذارد که به معنی تمام نعمتها است. پاندورا همواره با خود جعبهای اسرارآمیز به همراه دارد و به او دستور داده شده تا هیچگاه در این جعبه را باز کند چرا که زئوس تمام رنج‌ها و مصائب زندگی را در این صندوق قفل کرده تا نوع بشر آسیبی نبیند. اما یک روز پاندورا اسیر وسوسه می‌شود و در جعبه را باز می‌کند. ناگهان تمام مصائب، دنیا را فرا می‌گیرد؛ سایه سیاه رنج و بیماری، پیری و مرگ، دروغ، دزدی و جنایت همه جا را در ظلمات و تاریکی فرو می‌برد. ترس تمام وجود پاندورا را به تسخیر در می‌آورد و او فوراً در جعبه را می‌بندد اما افسوس که جعبه خالی شده و آنچه ته جعبه مانده، چیز کوچکی‌ست که جای زیادی نمی‌گیرد، چیزی که مثل سایر بدی‌ها بیرون نرفته و آرام و مطمئن درون جعبه باقی مانده؛ چیزی به نام «امید»، چیزی که می‌توانست در مقابل تمام بدی‌ها مقاومت کند و به لطف عدم خروجش از جعبه، انسانِ رنجور به تلاش ادامه دهد و دست از زندگی نشوید.

«یک پسر کامل و بی‌نقص، با موهایی فرفری و ژولیده، چشمانی درخشان که از آن شرارت می‌بارید و البته خنده‌ای شاید گستاخانه!»

این‌ها توصیف «بوروکوتو»؛ خبرنگار اروگوئه‌ای ساکن آرژانتین، در 30 اکتبر 1992 از تولد کودکی بود که 32 سال پیش از آن در بیمارستان «اویتا پرون» در شهر «لانوس» در جنوب «بوینس آیرس» چشم به جهان گشود، کودکی که اکنون مردی 58 ساله شده و دیگر هیچ انسانی در کره خاکی او را «کامل» و «بی‌نقص» نمی‌داند و حتی بسیاری از نقطه مقابل چنین تعریفی برای توصیفش استفاده می‌کنند. با این حال همگی بر روی «امید به او» اتفاق نظر دارند؛ اسطوره‌ای به نام «دیگو مارادونا» که نامش مترادف است با «عشق فرازمینی به فوتبال» و «جنون» و البته امید به بازگشت، موفقیت و درخشش مجدد.

دیگو حالا تنها چند ماه پس از جدایی از باشگاه «دورادوس» مکزیک، هدایت تیم «خیمناسیا» آرژانتین را بر عهده گرفته و امیدوار است اینبار سرانجام کار نسبت به گذشته متفاوت باشد؛ متفاوت از دوران حضورش روی نیمکت تیم‌های دیپورتیوو ریسترا، الوصل، الفجیره، دورادوس و حتی تیم ملی آرژانتین.

به نظر می‌رسد مارادونا اکنون متقاعد شده که همه چیز برای بردن دارد و اکنون زمان آن فرا رسیده که به امید چنگ بزند و از ناامید کردن هوادارانش دست بردارد. با این حال او در حالی روی نیمکت خیمناسیا نشسته که این تیم در پایان هفته پنجم لیگ برتر آرژانتین با یک تساوی و 4 شکست، در رده بیست‌وچهارم و پایانی جدول ایستاده و تنها امید اسطوره آرژانتینی هوادارانی پرتعداد، پرشور و البته بعضاً افراطی این تیم است. هوادرانی که تیم محبوب‌شان را «گرگ‌های جنگل» صدا می‌زنند و آماده هستند تا هر حریفی را در هر زمان و مکانی تکه پاره کنند. هودارانی که استقبالی 30 هزار نفری از سرمربی جدیدشان ترتیب دادند تا در همین ابتدای کار انگیزه‌های لازم را به رگ‌های اسطوره تزریق کنند و حالا با حضور دیگو برای هواداران جدید نیز فرش قرمز پهن کرده‌اند.

حالا مارادونا مانده و جعبه پاندورا، او مانده و امیدِ رسیدن از ورطه شقاوت به اوج سعادت. موفق می‌شود؟ کسی چه می‌داند! در ته این راه یا همه چیز طلایی می‌شود یا این امید واهی پایان می‌یابد.

۱    
آی اسپورت
2019-09-14 23:55:00
همچنین بخوانید:
نظر دهید

به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر