فهرست
سناریوی ضد ملیِ «عذرخواهی نمی‌کنیم»!
سناریوی ضد ملیِ «عذرخواهی نمی‌کنیم»!

سناریوی ضد ملیِ «عذرخواهی نمی‌کنیم»!

آی اسپورت - بازگردیم به چهارم بهمن ۱۳۹۷. جایی که مرتضی محصص در بلبشوی حملات غیرفنی منتقدین به کارلوس کی‌روش، چشم به لنز دوربین می‌دوزد و یک جمله تکان‌دهنده اما تأمل‌برانگیز را از عوامل این سناریو می‌پرسد؛ «با رفتن کارلوس کی‌روش چه کسی ضرر می‌کند؟ ما یا کی‌روش؟» پیش از پاسخ به این سؤال باید نکته‌ای را بی‌پرده اذعان داشت. ورزش ایران سال‌هاست آغشته به سیاست است و مردم ایران از یک‌دهه پیش تا به امروز در بُعد سیاسی روزهای ملتهب و طاقت‌فرسایی را تجربه کرده‌اند، به طوری که پیامدهای این اتفاقات بارها به زمین‌های مسابقه هم کشیده شد. همانند ۲۷ خرداد ۱۳۸۸. یا همانند فروردین همان سال؛ علی دایی در تصمیمی ورزشی رئیس‌جمهوری وقت را در بین دونیمه به رختکن تیم‌ ملی راه نداد تا فاصله رقص سعودی‌ها در استادیوم آزادی با حکم اخراج دایی آنچنان فاصله‌ای نداشته باشد. در این میان شرایط اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی مردم هم آنچنان که باید تعریفی نداشت؛ تورم، رکود، فاصله طبقاتی، فقر، آمار رو به ‌افزایش افسردگی، خودکشی در سنین پایین و تشدید ناامیدی در جوانان، بخشی تکان‌دهنده از حال‌ و روز مردم کشورمان بود. اتفاقاتی که در نهایت منجر به آن شد تا فوتبال از واژه کلیشه‌ای سرگرمی هجرت داده شود و تبدیل بشود به یک مُسکن برای مردم ایران؛ یک دل‌خوشی، یک‌ جنگ و چه بسا یک فریاد. باید بپذیریم حضور کارلوس کی‌روش در ایران یک معجزه بود. در دوران هشت‌ساله‌اش با همه کمبودها و کارشکنی‌ها متعهد ماند و یک انقلاب تاکتیکی و یک رنسانس را به وجود آورد. صعودهای متوالی به جام‌ جهانی و بازی‌های جسورانه و دراماتیک از تیم‌ ملی، تمجید معتبرترین نشریه‌های دنیا از ایران و همچنین ستایش بزرگان ورزش جهان از تیم ‌ملی باعث شد تا پیوند ورزش و سیاست بیش از پیش به چشم آید. سال‌‌ها ممتاز بودن در رنکینگ آسیا، ایران را در قاره متمایز کرد گرچه این اتفاقات هرگز باعث صعود از گروه مرگ جام ‌جهانی و تحقق قهرمانی آسیا نشد اما با این حال می‌توان عصر تیم‌ملی با کارلوس کی‌روش را تکرارناپذیر تلقی کرد. با این تفاسیر برای آنکه به سؤال مرتضی محصص پاسخی مطلق داده می‌شد باید زمان می‌گذشت، گرچه پاسخ به آن سؤال می‌توانست سال‌ها به طول بینجامد، حتی می‌شد آن سؤال در ذهن تاریخ و آرشیو صداوسیما گم شود اما نه تنها این اتفاق به وقوع نپیوست بلکه در کمتر از یک‌ سال جامعه فوتبال به مرز ناامیدی و اتفاقاتی که دیگر صرفاً ورزشی تلقی نمی‌شدند سوق پیدا کرد. گویی یک سناریوی ضد ملی پی‌ریزی و با موفقیت به اتمام رسید. می‌توان صریح‌تر نوشت که مردم «امید» را از دست دادند، مرگ رویا و پایان احترام را لمس کردند. یک دل‌خوشی که برای لحظاتی کوتاه مشکلات‌مان را به دست باد امانت می‌سپرد. یک شب را به صبح رساندن بر کف آسفالت‌های شهر، دست‌به‌دست با کودکان کار. شبیه به صعودهای تکراری به جام ‌جهانی که گاهی یقه‌ نیجریه را بگیریم، مراکش را خودکشی دهیم و با آرژانتین چنان کنیم که آنخل دی‌ماریا بند کفش‌اش را باز کند و ببندد، یک پیغام غیرورزشی در معتبرترین تورنمنت جهانی. شبیه به فریاد پیمان یوسفی که سه‌بار تقلا کند «ما نمی‌خوایم حذف بشیم، ایران خیال حذف شدن نداره» اما گویی زمان کوتاه و امید یک دروغ بود، کوتاه همانند سلفی مارک ویلموتس با اسکناس و دروغ همانند یک آلرژی. رویایی که این‌ بار در قلب سئول، از اتاق جناب وزیر از بین می‌رود. در این وانفسا که تیم ‌ملی کشورمان در بحرانی‌ترین روزهای خود به سر می‌برد آیا شهامت پذیرش عذرخواهی برای متلاشی کردن یکی از خاطره‌انگیزترین تیم‌های تاریخ ملی کشورمان وجود دارد؟ از پیشکسوتان محترم تا اسطوره‌های عزیز آیا همانند خداداد عزیزی حلالیت از مردم تمنا دارند؟ مجریان ناشناس شبکه ورزش، خبرنگاران سیما، اهالی محترم رسانه آیا میلی برای یک عذرخواهی ساده از مردم ایران را دارند؟ به راستی اهالی قلم‌ را چه شد؟ کافی ا‌ست سرکی در فضای مجازی بکشید تا ملاحظه بفرمایید مردم هرآنچه بر سر تیم‌ ملی آورده شد را دست‌به‌دست کرده‌اند. تمام آن جلد و تیترهای خانمان‌سوز را به هم نشان می‌دهند. گاهی مستند از خیانت این سردبیر و آن رسانه می‌گویند، گاهی هم پای منافع شخصی را به میان کشیده‌اند‌ و از فساد و رانت می‌نویسند. آنچنان رسوایی بر بار آورده‌اند که گویی یک جنایت رخ داده است. شده‌اند سر تا پا کینه. هرازگاهی با چشمان از حدقه درآمده آب‌دهان قورت می‌دهند و می‌پرسند مگر از رسالت روزنامه‌نگاری نخوانده‌اید؟ ‏مگر «ن وَالْقَلَمِ وَ مَا یسْطُرُونَ» به گوش‌تان نخورده بود؟ می‌گویند دل‌خوشی‌مان را با چه تاخت زدید؟ تیم ‌ملی‌مان را به سایه کدام رنگ بردید؟ خودمانیم؛ چه کسی می‌گوید همین حق را هم ندارند؟ آن اوج و این حضیض را چگونه باید شرح دهیم؟ چگونه بگوییم کارلوس کی‌روش را با آغوشی باز راهی بوگوتا کردیم تا دراگان اسکوچیچ را از خونه‌به‌خونه به مردم تحویل دهیم. بیایید رک‌ باشیم؛ جامعه رسانه ورزشی مردود شد و بسیاری از اهالی مطبوعات نام‌شان در اذهان ماندگار ماند. دیگر هیچ نیازی به عذرخواهی‌مان نخواهد بود، ما می‌مانیم و وجدان‌های از دست‌رفته‌مان، ما که لبخند مردم را در سخت‌ترین روزهای‌شان تاب نداشتیم. و تیم ‌ملی می‌شود قصه شب‌زنده‌داری مادرانی که فرزندان‌شان را زود می‌خوابانند تا کسی نفهمد قلم‌ها آنچنان فروشنده بودند که ایران با سایه‌ها هم در جنگ شد. با جمله‌ای از رومن رولان در ژان کریستف ستون به پایان می‌رسد: «جرأت کنید راست و حقیقی باشید. جرأت کنید زشت باشید. اگر موسیقی بد را دوست دارید، رک و راست بگویید. خود را همان که هستید نشان بدهید. این بزک تهوع‌انگیز دورویی و دو پهلویی را از چهره روح خود بزدایید و با آب فراوان بشویید.»

ایران ورزشی

۷ ۲  
آی اسپورت
2020-02-22 23:53:00
همچنین بخوانید:
نظر دهید

۲ نظر
حبیب
يكشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۸، ۰۸:۱۹
یادی هم بکنید از استاد جواد خیابانی که رگ غیرتش بجوش آمد و اشکهای زلالش جاری گردید و حماسه وطن پرستی را معنی کرد! خخخخ
قارتال
يكشنبه ۴ اسفند ۱۳۹۸، ۱۸:۲۳
حرف حق از زبان ناحق .
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر