فهرست
یادداشت: " کمند " ات را زمین بگذار برادر!
یادداشت: " کمند " ات را زمین بگذار برادر!

یادداشت: " کمند " ات را زمین بگذار برادر!

آی اسپورت - اشک هاى هواداران سپاهان در ورزشگاه عضدى حکایت از آن دارد که داماش دوست داشتنى با کمک خیل بى شمار هوادارانش موفق شد تا غول اصفهان را شکست دهد و با این کارش هم قهرمانى را از نصف جهان بگیرد و هم سند بقاى داماش را در لیگ برتر امضا نماید. آن روز رشتى ها به داماش شان افتخار مى کردند و دور و بر تیم شان هم شلوغ بود و بازار تصاحب افتخار گرم گرم!
حالا اما پس از گذشت چهار سال از آن روز باشکوه دور و بر تیم محبوب شمال خالیه خالى است، نه اینکه یکهو این مدل شده باشدا، نه! کم کم و قدم به قدم این فاجعه روى داد. جیب ها که خالى شد حمایت ها جاى انتقادها را گرفت. یک روز آقاى رییس تازه از راه رسیده تربیت بدنى به نیت عقده گشایى از دورانى که زیر دست مدیرعامل داماش بود، شمشیر را بر علیه پسران شهرباران از رو بست و روز دیگر به لشگر مجیز گویش فرمان آتش داد و به قلعه ى بى دفاع داماش حمله کردند و البته عابدینى هم در مقام پاسخ برآمد و آن ورى ها را شعبان بى مخ نامید و آنقدر زدند و تاختند و درو کردند تا همه فراموش شان شد که دیگر چیزى از داماش نمانده است و عزیز دردانه رشتى ها رفت به جایى که نباید مى رفت.روزهاى نخست حضور داماش در لیگ دسته اول هنوز نور امید در دل ها جاری بود، هنوز همه چیز رنگ و لعاب لیگ برترى داشت و شان داماش در فوتبال ایران محفوظ بود و همه منتظر بازگشت آبى هاى دوست داشتنى بودند. اما یک جاى کار بدجورى مى لنگید، نه از مالکان تیم خبرى بود و نه از مدیرعامل. عابدینى که هنوز زخم حمله هاى نابجاى تربیت بدنى چى ها را در سینه داشت، دشنام از سر خشم هواداران در روز آخر بدجورى امانش را بریده بود و در یک جمع خصوصى ابراز داشت؛ هرگز بر نمى گردم به شهرى که برایم هیچ حرمتى باقى نگذاشتند.ریزش ها از همین نقطه شروع شد، از یک سو رییس هیات فوتبال که تمام تخم مرغ هایش را در سبد داماش چیده بود خود را در تقابل با عابدینى و رهنما متضرر می دید و از یک سو سرپرستى که منصوبش بود در داماش چون استخوانى در زخم مانع دست کشیدن از حمایت داماش مى شد و از سوى دیگر به دلیل حضور در جبهه ى دشمن صندلى ریاستش بیشتر از همیشه از سوى رهنما مورد حمله قرار گرفته بود و باز چه کارى بهتر و کم خطر از اینکه داماش بشود وجه المصالحه و گوشت قربانى! آنقدر زدند و تاختند تا کار را به جایى رساندند تا در کمتر از یک سال داماشى که براى تحقیر قهرمان و نایب قهرمان لیگ برتر جشن گرفته بود، براى بقا در لیگ دسته اول پایکوبى و سرور به راه انداخت و این آغاز فاجعه دوم داماش بود.در آستانه فصل تازه جنگ ها علنى تر شد و ابتدا گروهى تازه از راه رسیده با اکثریت شهردارى چى ها و رهبرى رسولى شوراى شهر و دست هاى پشت پرده یک مربى همیشه نفر دومى که گهگاهى به اشتباه بر کرسى اول مى نشیند، حرکتى را به پاداشتند به نام "کمند" یا کمیته مردمى نجات داماش، که با وعده هاى بزرگ و حضور دکتر نوبخت، استاندار، نمایندگان مجلس استان و سایر مسئولان پاى به میدان گذاشت و هدفش را خلاصى داماش از مخمصه اى عنوان مرد که چند سال است در آن دست و پا مى زند، اما هرچه که جلوتر رفتیم حرف هاى خوب کمرنگ تر شد و کمند تبدیل شد به میدانى براى تاخت و تاز آقایان و کمپوزوسیونى از پارادکس ها! یک روز رسولى در صحن شورا سخن مى راند که شهردارى مى خواهد داماش را بخرد و فردا روز همان شورا پاداش پنج میلیون تومانى!؟ شهردار را وتو مى کرد! یک روز رسولى در جمع هواداران از قطعى شدن انتقال داماش به شهردارى و انتخاب اعضاى هیات مدیره داد سخن مى کرد و شب همان روز در جلسه هیات مدیره دیگر تیم رشتى با قاطعیت از وتو کردن هر لایحه اى که مربوط به واگذارى داماش باشد، سخن مى گفت!و این وسط هوادار درمانده تر از همه جا یک روز از سخن رهنما به وجد مى آمد که نمى گذارد نام داماش عوض شود و روز دیگر فریاد حیا کن رها به سرپرست داماش و رییس هیات فوتبالى مى داد که دوستان کمند نشین آنها را باعث و بانى بدبختى هاى داماش معرفى می کردند. تفرقه و نفاق حاکم بلامنازع بود و دوستان سایه نشین به ظرافت هر چه تمام تر نوفق شدند پیوند هوادار را با باشگاه و مسئولین قطع کنند و این وسط همه فراموش کردند که غول کوه یخ داماش روز به روز در حال آب شدن است و بیمارى لحظه به لحظه در حال وخامت.
امروز در فاصله سه هفته به پایان بازى ها هواداران عاشق ناامیدتر از همیشه خود را تنهاى تنها مى بینند و ناتوان از هیچ اقدامى. هم داماش سقوط کرده است، هم نام تیم تغییر کرده، هم خطر کسر شش امتیاز بالاى سر داماش پرواز مى کند و صد البته نه خبرى از کمند است و نه تربیت بدنى و نه هیات فوتبال و نه هیچ کس دیگر و بدتر از همه دست هاى پشت پرده هم در رداى یک ناجى قدیس به روى کار آمده تا شاید فرجى شود، که نشد! حالا به یقین بازهم این عاشقان داماش هستند که پس از وقوع فاجعه سوم که صد البته سهمگین ترین شان هم بود، مقصر و مسبب همه ى مشکلات معرفى خواهند شد.بعد از این کسى یادش نخواهد ماند که وعده هاى توخالى رییس کاراته باز به کجا رفت؟ رسولى و کمندش به کدام سیاه چال تیم را پرتاب کردند و آقاى مربى که عدم سقوط از لیگ دسته دوم را افتخار مى دانست، چرا به داماش بازگشت که حالا امضاى بى ریختش زیر حکم سقوط و انحلال داماش مان نقش ببندد.داماش رفت، همانطور که روز استقلال رشت آب شد و سالى بعدتر پگاه آب رفت و خاطره شد. حالا سکوهاى عضدى رنگ غم و گرد ماتم عزا به خود گرفته و حالا حالاها از آن هیاهوى شاد شورافکن خبرى نخواهد شد. داماش در یک روز غمگینى که شوربختانه بهارى هم بود، از تقویم فوتبال ایران پاک شد، هر چند که هنوز دل هاى بى شمارى همچنان به شوقش مى تپد و خواهد تپید. امروز شاید تنها نکته اى که کمى اهمیت دارد این است که باید دید مردم دیار باران این بار کمند اندازان را چه پاداشى خواهند داد!؟


به کانال تلگرام آی اسپورت سر بزنید: TELEGRAM.ME/ISPORT_CHANNEL 
  ۱  
آی اسپورت
2016-04-27 10:11:45
نظر دهید
۱ نظر
آرش
چهارشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳۹۵، ۱۵:۲۴
کمند اندار را سزاوار ....
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر