فهرست
نمایی نزدیک از یک تجربه؛ حضور زنانه
نمایی نزدیک از یک تجربه؛ حضور زنانه

نمایی نزدیک از یک تجربه؛ حضور زنانه

آی‌اسپورت- استادیوم فاتح تریم، برای بازی دوستانه دو تیم که در چهل و هفت سال گذشته روبه‌روی هم قرار نگرفته بودند، استادیوم مهم و بزرگی محسوب نمی‌شد اما همین استادیوم کوچک نه چندان آشنای استانبول برای زنان ایرانی اهمیتش حتی بیشتر از نتیجه نهایی یک دیدار دوستانه در آستانه جام جهانی بود. چهره‌های رنگ شده از پرچم ایران، لبخندهایی از ته دل و شعارهایی که صدای‌شان را بدون ترس در زمین بازی رها کرده بودند. دیگر نه نیازی به چهره‌سازی مردانه بود و نه پنهان کردن زنانگی. در میان پرچم‌ها و سربندهای سبز و سفید و قرمز که در مسیر می‌رقصند حال و هوای من هم شبیه به تماشاگران زنی بود که این بار در استانبول به آزادی رسیده بودند. چگونه می‌شود خبرنگار ورزشی باشی و بارها و بارها پایت به ورزشگاه آزادی رسیده باشد اما هیچ گاه مجوز حضور در یک مسابقه فوتبال را نداشته باشی؟ آن هم به خاطر زن بودن.

خبرنگار ورزشی زن که باشی محدودیت‌ها ناخواسته دنبالت می‌آیند. مثلا در یک روی‌داد مهم فوتبالی ما خبرنگاران زن به خبرنگاران پشت خطی تبدیل می‌شویم که باید لحظات پرالتهاب قبل و بعد از بازی را از پشت خط تلفن‌ها پیگیری کنیم و یا در زمان پخش بازی آن‌قدر خود را نزدیک به زمین مسابقه تصور کنیم که انگار وقایع بازی را از هر جهت دیده‌ایم و پس از آن دنبال مصاحبه‌های داغ پس از بازی و حواشی‌اش باشیم.

اما این بار استادیوم فاتح تریم میزبان زنانی بود که برای اولین بار حضور بر روی سکوهایش را تجربه می‌کردند و مسیری را آمده بودند که بارها به درهای بسته استادیوم آزادی ختم شده بود. استادیوم فاتح تریم از همان نقطه آغاز پر از قاب‌های ناب تماشاگران ایرانی بود. از همان در ورودی که نیروهای امنیتی در ورودی استادیوم تماشاگران را سمت چپ و راست خیابان با تفکیک جنسیتی مورد بازرسی قرار می‌دادند و من فکر می‌کردم که بازرسی وقت ورود به استادیوم آزادی چگونه است؟ صف‌های طولانی مردانه؟ یا صفی بهم ریخته که هیاهوی مردان آرامشی را در آن باقی نمی‌گذارد؟ هیچ تصویری نداشتم و تنها سعی می‌کردم همه چیز را در ایران تصور کنم. فکر می‌کردم اگر زنان می‌توانستند وارد استادیوم آزادی شوند حتما چشمم با نوشته «ورودی خانم‌ها» تلاقی می‌کرد.

کمی جلوتر پرچم‌ها افراشته بود و تماشاگران ایرانی در حال شعار دادن «ایران...ایران» نمی‌توانم بگویم چنین تصاویری برایم تازگی داشت؛ انگار در خیابان ولیعصر گردهمایی انتخاباتی است و هر کس سربندی رنگی را به سر بسته و دارد در حمایت از کاندیدای مورد علاقه‌اش شعار می‌دهد. نمی‌توانم دقیق بگویم پررنگ بودن حضور تماشاگران ایرانی باعث شده بود که تماشاگران ترک به چشم نیایند یا آنها ترجیح داده بودند در یک بازی دوستانه حضوری چشم‌گیر نداشته باشند.

مسیری که برای رسیدن به جایگاه خبرنگاران طی کردم مسیر مستقیم و راحتی نبود؛ به هر حال هر مسیری پیچ و خم‌های خودش را دارد. همان‌قدر که به جایگاه خبرنگاران نزدیک می‌شدم در اصل از تماشاگران روی سکو دور می‌شدم. جایی که غیر از من و مسوول رسانه‌ایی فدراسیون فوتبال ترکیه زن دیگری در آن دیده نمی‌شد. تنها تشویق ایسلندی و پاس کاری‌های شعاری زنان و مردان ایرانی در استادیوم کوچک تریم لانگ شاتی بود که می‌توانستم برای همیشه در ذهن بسپارم. کی‌روش تقریبا پایین سکو روبه‌روی من ایستاده بود و منتظر بودم عکس‌العمل‌های غیر قابل پیش‌بینی‌اش را مخابره کنم؛ اتفاقی که در این بازی به ندرت رخ داد. هر چند این بار حضورم به عنوان یک خبرنگار زن بر روی سکوها تجربه‌ایی تازه بود اما، همکارانم هم می‌گفتند اولین بار است نشستن در کنار یک همکار زن را در استادیوم فوتبال تجربه می‌کنند. همه چیز خوب پیش می‌رفت به جز عمل‌کرد تیم ایران. همه چیز خوب پیش می‌رفت به جز نتیجه و همه چیز خوب پیش می‌رفت به جز احساسی که دوست داشتم در ایران تجربه‌اش کنم.

 

@Elham_Yazdiha

۷ ۱  
آی اسپورت
2018-06-03 12:30:00
همچنین بخوانید:
نظر دهید

۱ نظر
حمزه
يكشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۷، ۱۴:۲۵
نکته جالب اینه که ،بانوان ایرانی که اکثرا در ورزشگاه های خارجی برای حمایت از تیم ملی یا باشگاهها میان استادیوم،اکثرا با درصد زیاد بدحجاب هستن.و این نشان دهنده این هست که انتخاب خودشون هست،نه اجبار!
۵
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر