فهرست
روزی روزگاری، تیم ملی
روزی روزگاری، تیم ملی

روزی روزگاری، تیم ملی

آی اسپورت - برای همه کسانی که عصر روز ۸ آذر ۱۳۷۶ را درک کرده‌اند، فوتبال ملی ایران تعریف متفاوتی دارد. سال‌هاست که در یادآوری آن روز، رخدادها، خاطره‌ها، آدمها، واکنشها و تصویرها را ورق زده‌ایم و هرچند دلنشین و دلپذیر و وصف‌نشدنی، اما مکرر است. اما یک نکته بارز این میان وجود دارد. ۸ آذر ۷۶، نقطه تغییر تعریف فوتبال ملی و تا حتی خود فوتبال، برای همیشه در ایران است. آن روز، فوتبال رسما وارد خانه‌های همه ایرانیان شد. چه آنها که از فرط روشنفکری، فوتبال را افیون جماعت لمپن پرولتاریا میدانستند و چه آنها که فوتبال برای‌شان ابزاری مقطعی برای بهره‌برداری و خودنمایی و مردمی‌نمایی بود. حتی جریان ورود پول و تبدیل فوتبال صرفا آماتور ایران به یک ورزش نیمه‌حرفه‌ای ناقص، که از ۵ سال پیشتر آغاز شده بود، وارد مجرایی منطقی‌تر و چشمگیرتر شد. اما با همه این تفاسیر یک اتفاق دیگر هم افتاد.

تا پیش از حماسه ملبورن، تیم ملی فوتبال ایران، البته با برتری نسبی محسوس، چیزی مثل سایر تیم‌های ملی سایر رشته‌های ورزشی بود. توجهی اگر بدان جلب می‌شد، تنها در حوالی تورنمنت‌های مهم مثل جام ملت‌ها و بازی‌های آسیایی بود حتی مقدماتی المپیک هم تا همان اندازه مورد توجه قرار نداشت. شوری برمی‌خاست از چندماه مانده به مسابقات تا آخرین روز حضور تیم و فرو می‌نشست تا تورنمنت بعدی. فوتبال در بازی‌های باشگاهی و با فاصله معنی‌دار، به استقلال و پرسپولیس محدود می‌شد. اما فرایندی که از جام ملت‌های ۹۶ امارات تا لحظه دمیدن سوت پایان توسط ساندرو پل در ملبورن کریکت گراند رخ داد، باعث نوزایی «تیم ملی» با یک نگاه جدید، یک تعریف جدید و یک فوج هوادار جدید شد.

از آن مقطع تا به امروز، همزمان با توسعه همه‌جانبه (هرچند معیوب) فوتبال در ایران، تیم ملی، راه مستقلش را از باشگاه‌ها جدا کرد. اگر تا مدت‌ها، اصحاب شهرت و قدرت برای اینکه جانب هیچ‌کدام از سرخابی‌ها را از دست ندهند، می‎گفتند: «ما طرفدار تیم ملی هستیم»، از آن تاریخ به بعد، تیم ملی، هواداران اختصاصی خود را پیدا کرد که در میان مردم می‌زیستند و شاید همه فوتبال برای‌شان در مسابقات ملی خلاصه می‌شد.

این ملی بودن و یکپارچگی ایجاد شده میان آحاد مردم حول یک محور خاص، بی‌اغراق توانست در مقاطعی باعث ایجاد وحدت ملی و حس تعلق ملت به یکدیگر را ایجاد و تشدید کند. آنهایی که پس از پیروزی ایران بر مراکش و مساوی برابر پرتغال در همین جام جهانی گذشته به خیابان‌ها آمدند، ماکت کوچکی از شور عظیم منتشر شده در غروب ۸ آذر ۷۶ را به نمایش گذاشتند. توجه کنید، آنچه امروز به عنوان یک پدیده پذیرفته شده پس از هر پیروزی ملی در هر رشته‌ای، کف خیابان‌های ایران رخ می‌دهد، در سال ۷۶ نوعی تابوشکنی محسوب می‌شد. درآمیختگی همه اقشار جامعه و برداشته شدن حجاب و فاصله میان حاکمان (از مقامات عالی تا افسران راهور)، شادی وصف‌ناپذیر عمومی و آرامش و امنیت جاری در متن و بعد از آن رویداد اجتماعی، همه به یمن میلاد مولود زیبایی بنام «تیم ملی فوتبال ایران» بود.

مثل هر پدیده دیگری در این مملکت که به ثمر می‌نشیند و به کامیابی می‌رسد (حالا به هر دلیل)، این نوزاد هم پس از تولد، هزار مدعی پیدا کرد. در پس ۲۱ سال از آن اتفاق، «فوتبال ملی» ایران، دستخوش فراز و فرودهای بسیاری شده است. به بهترین عنوان جام ملت‌ها پس از انقلاب رسیده، سه بار دیگر به جام جهانی رفته، با بزرگان دنیا رخ به رخ شده، بهترین جایگاه در رنکینگ فیفا را بدست آورده و و و... اما آنچه ناراحت کننده و نگرانی‌آور است، کمرنگ شدن وجهه «ملی» آن طی سال‌ها و به ویژه در سالیان اخیر است.

تیمی که می‌توانست (و می‎تواند) موثرتر از هر عامل دیگری به ایجاد وحدت و همدلی و یکپارچگی ملی کمک کند، در سایه رفتارهای خودسرانه و کینه‌توزانه، هر روز از جایگاه رفیع ملی خود فاصله گرفته و به ملک شخصی شدن نزدیک می‌شود. بارها درباره علل و عوامل چون و چرای این اتفاق گفته و شنیده شده، اما آن شور ناب و عشق خالص و گستردگی دلهای تپنده برای تیم ملی، بی‌گمان دیگر وجود قابل لمسی ندارد. و این نیست جز حاصل بی‌کفایتی سکاندارانی که با «برون‌سپاری» تیم ملی فوتبال ایران، دسته جمعی به پابوس مقامات بین‌المللی می‌روند تا چندصباحی بیشتر بمانند.

۸ آذر ۱۳۷۶، برای من که آن زمان جوانی ۲۱ ساله بودم، حالا و از پس ایام، چیزی فراتر از فوتبال است. هنوز آرزو می‌کنم یکبار دیگر در میانه هم‌افزایی شوق جماعتی که آن عصر و غروب در خیابان‌ها بودند قرار بگیرم و قلبم به تپش بیفتد از جریان سیال «ملت ایران». کاش کسی بجنبد و جلوی اضمحلال این حس ناب را (توسط دست‌اندرکاران تیم ملی) بگیرد. آنهایی که آن روز را درک کردند می‌دانند، نیرویی که مردم را به خیابان‍‌ها کشاند تا پایکوبی کنند و به ایرانی بودن‌شان ببالند، در برابر سانتی‌مانتالیسم جاری در مردم پس از دیدار با مراکش، همچون پدید آمدن گردباد برابر وزش نسیم است. یادش بخیر...

 

۱۱ ۲  
آی اسپورت
2018-11-30 14:53:00
همچنین بخوانید:
نظر دهید

۲ نظر
کامیار‍‍‍
جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ۱۶:۰۶
لطفاً صریح و واضح و شفاف به این سوال پاسخ دهید: چرا این‌یکی «سانتی‌مانتالیسم» بود و آن یکی (جشن پس از صعود به فرانسه) سانتی‌مانتالیسم نبود؟ بر مبنای کدام استدلال و منطقی؟
۶
پرسپولیس واقعی
جمعه ۹ آذر ۱۳۹۷، ۱۶:۴۱
ابتدا باید بگویم اینکه هر ساله هشت آذر در بوق و کرنا می شود اشتباه است چون ما که هرساله مسابقات مقدماتی جام جهانی نداریم و مگر جام جهانی هرسال برگژار می شود؟
این اتفاق در سال منتهی به جام جهانی رخ داده و بزرگداشت هرساله اش یک بدعت است.

دوم اینکه
آیا تیم ملی بعداز استعفای چهارده نفر محبوب بود؟
آیا تیم ملی زمان پروین و بازیهای آسیایی پکن محبوب نبود؟
آیا تیم ملی زمان قلعه نویی و دایی ( اواخرش) محبوب بود؟

اگر رسانه های مغرض و البته سودمند از قاطعیت هر مربی بگذارند تیم ملی هنوز هم محبوب است .
مگر آنکه شما هم مثل داعیه داران سرخ و آبی فکر می کنید که پرسپولیس چهل ملیون هوادار دارد و استقلال چهل ملیون هوادار دارد و اگر
سرمربی تیم ملی با هر کدام از این باشگاهها زاویه پیدا کند چهل ملیون از هوادارانش کاسته می شود!!!!!
قماش شما همان قماشی است که ایویچ را فراری داد و اشک بلاژویچ را درآورد و
برانکو را در شآن تیم ملی نمی دانست و
صفایی فراهانی و دادکان را به عجز انداخت!
قماش شما چیزی از فوتبال می خواهد که با خواست مردم عادی کوچه و بازار تفاوت دارد!
شما یک واقعه تاریخی منحصر به فرد را دارید منشا قضاوت قرار می دهید اما مگر فرزندان همین من و شما اکنون از دیدن آنت و لوسین و
بل و سباستین و هاچ زنبور عسل و پسر شجاع لذت می برند که اکنون احساس ملی زمان ما را داشته باشند.
ما هنوز هم این کارتونها را دوست داریم ولی برویم در خلوت خود فکر کنیم چه به فرزندانمون آموختیم که دیگر اینقدر با آنها متفاوتیم
۸
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر