فهرست
یادداشت: پارتیِ واردی و دوستان با بوچلی و شامپاین
یادداشت: پارتیِ واردی و دوستان با بوچلی و شامپاین

یادداشت: پارتیِ واردی و دوستان با بوچلی و شامپاین

میگل دیلینی
 
وقتی کلودیو رانیری همراه با جامِ قهرمانیِ لیگ برتر واردِ اتاقِ کنفرانس شد، سعی کرد آرامشش را حفظ کند و با متانت از ارزشی که آواز خواندنِ "مائسترو"، آندره‌آ بوچلی قبلِ از بازی برایش داشت حرف بزند. اما کریستین فوکس با همدستیِ کسپر اشمایکل و پدرش، پیتر، هرگز این فرصت را بهش ندادند و زیرِ دوشی از شامپاین خیسش کردند! رانیریِ آب‌کشیده، با همان طنزِ همیشگیِ خودش، با چهره‌ای مثلا عصبانی رو به فوکس کرد و گفت فردا سرِ تمرین می‌بینمت. این لحظه چکیده‌ای بود از کلِ فصلِ باورنکردنیِ لستر سیتی.
اما برعکسِ شامپاینی که همجا سرازیر بود، کلودیو رانیری سعی می‌کرد احساساتش را کنترل کند. رانیری اعتراف کرد کنترلِ اشک‌هایش وقتی آندره‌آ بوچلی، دوستش، قبل از بازی آواز می‌خواند خیلی سخت بوده است: «فوق‌العاده بود. من سعی کردم قوی باشم و خودم را کنترل کنم تا از این لحظه بیشتر لذت ببرم.» رانیری در جوابِ این سوال که چطور موفق شده جلویِ گریه‌اش را بگیرد، در حالیکه که همه ازش این انتظار را داشتند هم گفت: «من آدمِ عجیبی هستم! اما احساساتِ درونم به نهایتِ خودش رسیده بود.»
 وز مورگان، کاپیتانِ لستر، اما چنین قدرتی نداشت و اشک‌هایش در هنگامِ جشنِ قهرمانی سرازیر بود: «وقتی داشتیم به سمتِ جام حرکت می‌کردیم شروع شد. خیلی سعی کردم جلوش را بگیرم اما وقتی دستم به جام خورد انگار تازه این رویا بدل به حقیقت شد. بهترین حالِ جهان، بهترین روزِ زندگیم.» این حسِ بازیکنانِ لستر هم برایِ لیگِ برتر تازگی داشت. برعکسِ تیم‌هایِ دیگر که بلافاصله بعد از قهرمانی حرف از حرفه‌ای بودن و فکر کردنِ به سالِ بعد می‌زنند، لستری‌ها از لحظه به لحظه‌یِ این روزِ تاریخی لذت بردند. کسپر اشمایکل می‌گفت: «باورم نیمشه الان اینجا وایسادیم!». مارک آلبرایتون می‌گفت: «باورم نمیشد این رویا حقیقت پیدا کنه.» و دنی سیمپسون می‌گفت: «واقعا نمیدونم چطور با کلمات توصیفش کنم. تموم شد! تموم شد!»
و البته این روز برایِ کلودیو رانیری شاید بیش از بقیه معنا داشت. برایِ رانیری هم بالاخره «تموم شد». بعد از 28 سال مربیگری، اولین قهرمانیِ لیگ. قابلِ درک است که چرا رانیری در طول فصل هرگز از امکانِ قهرمانی حرف نمی‌زد، اما حداقل حالا ادعا می‌کند که حسش چیزی دیگر بوده است: «همیشه در طولِ مربیگری‌ام مطمئن بودم که دیر یا زود قهرمانِ یک لیگ می‌شوم. ولی راستش اولِ فصل اصلا فکر نمی‌کردم این قهرمانی این فصل باشه. ولی چرا که نه؟! این فصلی عجیب و غریب بود. تیم‌هایِ بزرگ تدام نداشتن ولی ما داشتیم. من خیلی برایِ این روز صبر کردم و حالا خیلی خوشحالم. فکر میکنم حالا که به بلوغِ بیشتری رسیدم بهتر میتونم ارزشِ این قهرمانی را درک کنم.» رانیری بعد در جوابِ این سوال که فکر نمی‌کند سنش برایِ ادامه بالا رفته است با خنده گفت: «دورانِ من به پایان رسیده؟! نخیر. من تازه شروع کردم!»
این روز، روزی برایِ آنالیز و نقدِ فوتبال نبود، بلکه روزی برایِ جشن گرفتنِ واقعه‌ای تاریخی. اما کلودیو رانیری قصد داشت چطور جشن بگیرد؟ «میتونین منو تو دیسکو تصور کنین؟! نه...»
 
     
آی اسپورت
2016-05-08 11:00:43
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر