فهرست
استتوس:‌ فصل کابوس‌وار داماش/ چشمه‌ای که خشکید!
استتوس:‌ فصل کابوس‌وار داماش/ چشمه‌ای که خشکید!

استتوس:‌ فصل کابوس‌وار داماش/ چشمه‌ای که خشکید!

آی اسپورت- هنوز هم درست و للهی، کسی گردن نگرفته که دیگر نماینده دیار باران داماش گیلان چطور به این روز حال رسید، وقتی سری به شبکه های اجتماعی می‌زنید، با خیالی آسوده و انگشتانی که هیچ دلهره ایی را درموقع تایپ کردن معلوم بود نداشتن، حرفهای عابدینی امیر گونه را در جلوی سیاهی چشمانمان می بینیم که اینطور بیان کرده؛ من وظیفه ام نبود، ولی کمک کردم! و با ارائه یک رقم در مورد تیمی، که در دورانی در حیاط خلوتش دست هر نیازمند واقعی و غیر واقعی را به دو صد چندان می گرفت ، باز به هزار توی ابهامات سر در گریبان می شویم.تناقض برای داماش گیلان همیشه بوده، اختلاف ها، بحث های بدون خاتمه ، و دلایلی که حتی در اثباتش دوباره شائبه ایی به راه می افتد، طرز فکرهایی که هر بار کسی آنرا منسوخ می داند و یا گاها نقدی به آن در تندی و کندی اش روا می دارد، همه می توانند یا دانای آگاه باشند، یا می توانند به خواب زدگان بیدار هم، نسبت داده شوند. چیزی که برای داماش، هیچ وقت خوش یمن نبود، همین ابهامات بود، مثل گذراندن یا لاپوشانی یا ترمیم سطحی و خفیف، از هزار و یک درد پیچیده تیمی که حتی هیچ وقت بطور قانونمند مشخص بعلت طیف وسیع هوادارانش درک درستی نشد. هر دسته و طیف از هر نگاه و منش تفکری در آدمها مسبب را می دانستند و می دانند و به وقتش قول به افشاگری می دادند و مسئول همیشه به صبح امید فردای با تدبیر چیده شده نویدی به امید واهی می داد، و این هوادار سینه سوخته بود با دنیایی از سئوال بی جواب، از حرفها و شنیده هایی که هیچ وقت منبع اش علنی تاییدش نکرد. شایعه، عدم مدیریت درست، که این یکی را دقیق نمی دانیم برای همین نحوه مدیریت، یقه چه کسی را باید دقیقا گرفت، آنکه نان گرفت یا آنکه با دست پیش می زد و با پا پس؟ و واقعیت امر می شد تبدیل به  یک ضربه سنگین بر پیکره تیمی که هر بار برایش زنجیر وار بی وقفه تکرار می شد و هیچ کس معصومیتش را ندید، ابهام در داماش گیلان همیشه بیداد می کرد،  از جزیی ترن چیزها، از منبع خبری که همیشه بهانه اش در وجود طلبکار گنجانده می شد، تا آدمها و نقش آفرینیشان در این موضوع، داماش گیلان سوای همه این تحلیل ها حرفهای دور همی و نظریات شخصی و استدلال هایی که بی امان موج می زد،  یک درس بزرگ به بافت جامعه عامه داد، اینکه یک تیم یا مجموعه ایی وسیع خواسته و ناخواسته کمر به همت قرار گرفتن در سیر نزولی با سرعت هر چه تمامتر گام بر داشتند، مسئولی گاها حفظ ظاهر می کرد، و مقامی که از حضور دیگری شانه خالی کردن را بهانه می گرفت، و نگاهی که در اوج درد، تمایلی به دنبال منطق نبود، از حمایتی که شکل غاز بودن مرغ همسایه بود، و از هل دادن های یکدیگر در بی توجهی مسئولیتی برای مبرا کردن خود از بار وظیفه ای که به حق بر گردن افراد از باب هویتی داشت، داستان داماش گیلان در این فصل کابوس وار چیزی فراتر از یکی دو بگو مگو، تشر زدن و فغان از بی رحمی است، جایی است برای بیشتر به این مهم پی بردن، که ای کاش برای موفقیت یک تیم و یا یک مجموعه، کمر به همت وفاق برای هر چه بهتر گرفتن نتیجه و شرایط می بستیم.

عماد واسع
     
آی اسپورت
2016-05-11 14:03:57
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر