فهرست
تاریخ‌نگاری: غریبه‌ای در جمع؛ داستانِ ژوزه مورینیو (قسمتِ اول)
تاریخ‌نگاری: غریبه‌ای در جمع؛ داستانِ ژوزه مورینیو (قسمتِ اول)

تاریخ‌نگاری: غریبه‌ای در جمع؛ داستانِ ژوزه مورینیو (قسمتِ اول)

آرش حقیقی
 
پدربزرگِ ژوزه مورینیو مدیرِ باشگاهِ ویتوریا ستوبال بود و پدرش، فلیکس مورینیو، دروازه‌بانِ ستوبال و بلننزه. فلیکس مورینیو با اینکه یک بار ضربه‌یِ پنالتیِ اوزبیو را مهار کرد و یک بار درونِ دروزاه‌یِ تیم ملیِ پرتغال ایستاد، هرگز به فوتبالیستی درجه یک تبدیل نشد و برایِ همین خیلی زود رو به مربیگری آورد. ژوزه هم که از کودکی قصد داشت راهِ پدرش را دنبال کند به آکادمیِ فوتبالِ بلننزه پیوست و بعد برایِ تیم‌هایِ ریو آوه، سسیمبرا و خودِ بلننزه که پدرش را به عنوانِ مربی می‌دید بازی کرد. اما ژوه هم مثلِ فلیکس، خیلی زود دریافت که آینده‌اش در مربیگری است. در همین دوران بود که او شروع کرد به آنالیزِ حریفانِ تیم‌هایِ پدرش و پیدا کردنِ راهی برایِ توقفِ آن‌ها. سالِ 1984، وقتی ژوزه 21 ساله بود، پدرش درست در روزِ کریسمس از ریو آوه اخراج شد. این اولین درسِ بزرگِ فوتبالیِ مورینیویِ پسر بود: جهانِ فوتبال نه رحم دارد و نه حافظه‌یِ تاریخی. مهم نیست پیش از این کجا بودی و چه کردی (فلیکس مورینیو ریو آوه را به دسته‌یِ اول آورده بود و با این تیم به فینالِ جامِ حذفیِ پرتغال رسیده بود)، چند نتیجه‌یِ بد پشتِ سرِ هم و تمام. این درسی بود که 31 بعد، ژوزه مورینیو در چلسی با تمامِ وجود درکش کرد.
مورینیو برایِ جدی‌تر دنبال کردنِ حرفه‌یِ مربیگری به مدرسه‌یِ عالیِ تربیت بدنیِ لیسبون رفت و اینجا بود که تحتِ تاثیرِ آموزه‌هایِ پروفسورش، مانوئل سرجیو، به این باور رسید که دانشِ فنی برایِ مربی شدن کافی نیست و روانشناسی، قدرتِ بیان و سخنرانی و همچنین آگاهی با طبِ ورزشی، همه عواملی حیاتی برایِ بزرگ شدن و خاص شدن هستند. همین باور بود که به اعتقادِ ریموند ورهِیِن، دکترِ مشهور و گاهی جنجالیِ جهانِ فوتبال، از او بهترین مربی در زمینه‌یِ درکِ مسئله‌یِ ریکاوری ساخت و باعث شد تا تیم‌هایش قادر به بازی کردن با یک ترکیبِ تقریبا ثابت در طولِ فصل باشند. مورینیو در ادامه‌یِ پیشرفتتش به عنوانِ مربیِ جوانانِ ویتوریا ستوبال و استرلا د آمادورا انتخاب شد و بعد دورانی کوتاه به عنوانِ استعدادیابِ اوارنزه فعالیت کرد، تا اینکه سالِ 1992 از راه رسید و سرنوشتِ او برایِ همیشه تغییر کرد.
در جولایِ 92 بابی رابسون بعد از اینکه دو سالِ پیاپی با پی‌اس‌وی آیندهوون اردیویزه را فتح کرده بود راهیِ اسپورتینگِ لیسبون شد. رابسون پرتغالی بلد نبود و نیاز به مترجمی محلی و آشنا به ترمینولوژیِ فوتبال داشت. مورینیو که در کلاس‌هایِ مربیگریِ فدراسیونِ فوتبالِ انگلیس و اسکاتلند، به مدیریت اندی راکسبورگ شرکت کرده بود، موفق شد خیلی زود با رابسون ارتباطی نزدیک و صمیمی برقرار کند و بعد از اینکه او به پورتو نقلِ مکان کرد، عملا فراتر از یک مترجم، به عنوانِ دستیار کنارش باقی ماند. غریزه‌یِ فوتبالِ هجومی و متهورانه‌یِ رابسون، کنارِ ذاتِ تحلیل‌گر و محافظه‌کارِ مورینیو در این دوران تعادلِ بسیار مستحکمی برایِ پورتو ایجاد کرد و منجر به دو قهرمانیِ پیاپیِ لیگِ پرتغال در فصل‌هایِ 1995-1994 و 1996-1995 شد. در همین دوران بود که آندره ویاش-بواشِ 16 ساله خودش را به رابسون و مورینیو معرفی کرد و به تیمِ آنالیزِ پورتو پیوست.
فوتبالِ جذاب و پیروزی‌هایِ پر گلِ پورتو که لقبِ "بابی فایو او" (5-0) را برایِ رابسون به همراه آورده بود، از چشمِ خوان گاسپارت، نایبِ رئیسِ وقتِ بارسلونا دور نماند. در میِ 96 رابسون با شرطِ اینکه مورینیو باید یکی از دستیارهایش باشد راهیِ نوکمپ شد تا جایِ خالیِ یوهان کرویف را پر کند. رابسون با به خدمتِ گرفتنِ رونالدویِ 20 ساله و با درخششِ این ستاره‌یِ برزیلی در یک فصل کوپا دل ری، سوپر کاپِ اسپانیا و جامِ جامدارانِ اروپا را فتح کرد. با پایانِ فصلِ 1997-1996 و پایانِ قراردادِ لویی ون گال با آژاکس آمستردام، "لاله‌یِ فولادیِ" فوتبالِ هلند هم راهی نوکمپ شد تا طبقِ قرارِ قبلی مسئولیتِ آکادمی و رشدِ بازیکنانِ جوان را زیرِ نظر بگیرد. اما این شرایط خیلی زود تغییر کرد و با توافق سه طرف، بابی رابسون سمتِ مدیر و سفیرِ بارسلونا را به عهده گرفت و ون گال به عنوانِ سرمربی شروع به فعالیت کرد. با وجودِ این جابجایی، با توصیه‌یِ رابسون، مورینیو به عنوانِ کمک مربیِ سوم در کادرِ فنی بارسلونا به فعالیتش ادامه داد و در سنِ 34 سالگی یک قدمِ دیگر به سویِ مربی شدن برداشت.
تاریخِ بارسلونایِ دهه‌یِ 90 به دو بخش تقسیم می‌شود. نیمه‌یِ اولِ آخرین دهه‌یِ هزاره‌یِ دوم متعلق به "تیمِ رویاییِ" یوهان کرویف بود، تیمی متشکل از اولین نمونه‌هایِ درخشانِ فارق‌التحصیلانِ لا ماسیا، از جمله پپ گواردیولا، کنارِ ستاره‌هایی مثلِ روماریو، رونالد کومن، مایکل لادروپ و روماریو. تیمی که از 1991 تا 1994 لا لیگا را 4 بارِ پیاپی فتح کرد و در فینالِ 1992 با شکست دادنِ سمپدوریا در ومبلی برایِ اولین بار قهرمانِ جامِ باشگاه‌هایِ اروپا شد. اما نیمه‌یِ دومِ دهه‌یِ 90 با اینکه با دو قهرمانیِ لیگ به رهبریِ ون گال در فصل‌هایِ 1998-1997 و 1999-1998 همراه بود، اهمیتی فراتر از نتایج و عناوین در تاریخِ باشگاهِ بارسلونا و البته فوتبالِ مدرن دارد.
بارسلونایی که سالِ 1997 به لویی ون گال رسید پپ گواردیولا و لوئیس انریکه را در خطِ میانیِ خودش داشت. یک سال بعد فیلیپ کوکو به این خطِ میانی اضافه شد و رونالد کومن به عنوان کمک مربی به کادرِ فنیِ تیم پیوست. یک سال بعد هم فرانک دی بوئر راهیِ نوکمپ شد. این در حالی بود که لوران بلان و خولن لوپتگی همان سالِ 97 بارسلونا را ترک کرده بودند. به بیانی دیگر در بازه‌یِ زمانیِ 1997 تا 1999 مربیانِ فصلِ پیشِ منچستر یونایتد، چلسی، بایرن مونیخ، بارسلونا، پورتو، پاریس سن ژرمن، ساوتهمپتون، آژاکس و آیندهوون همه در بارسلونا بودند. این بزرگ‌ترین گردهماییِ مربیان در تاریخِ فوتبال بود، جایی که میراثی که از ویک باکینگهام به رینوس میشل و از رینوس میشل به یوهان کرویف رسیده بود واردِ دورانِ جدیدی می‌شد، جایی که خانه‌یِ موفق‌ترین مربیانِ نسلِ آینده بود. این نسل همه با ارزش‌ها و ایده‌هایی که از آژاکس به بارسلونا رسیده بود، پدیده‌ای که به مکتبِ "بارساژاکس" معروف شد، بزرگ شدند، با فوتبالی که تنها بردن در آن کافی نبود و چطور بردن به همان اندازه اهمیت داشت، فوتبالی که اصول‌گرا بود و اسلوب و زیبایی‌شناسیِ مشخصی داشت.
در این دوران اعتماد و علاقه‌یِ ون گال به مورینیو روز به روز بیشتر می‌شد. دقتِ فوق‌العاده‌یِ مورینیو به جزییات و استعدادش در تصورِ سناریوهایِ مختلفی که ممکن بود در جریان هر بازی رخ بدهد و آماده کردنِ تیم برایِ سازگاری با تک تکِ آن‌ها، باعث شد تا ون گال گاهی بهش اجازه‌یِ ارائه‌یِ توصیه‌هایِ تاکتیکی به بازیکنان بینِ دو نیمه بدهد. به بیانِ خودِ ون گال: «مورینیو آدمِ مغروری بود که احترامِ زیادی برایِ قوانین و سلسله مراتب قائل نبود. من این خصوصیتش را دوست داشتم. مورینیو زیرِ بارِ حرفِ هیچکس نمی‌رفت و هر وقت فکر می‌کرد من اشتباه می‌کنم باهام بحث و مخالفت می‌کرد. برایِ همین بود که دوست داشتم به حرفهاش گوش بدم. بیشتر از سایرِ دستیارهام.» دورانِ کارآموزی ژوزه مورینیو بالاخره در تابستانِ 2000 به پایان رسید و او به پرتغال بازگشت تا به عنوانِ کمکِ اول یوپ هاینکس در بنفیکا فعالیت کند، پستی که تنها بعد از 4 بازیِ اولِ لیگ، با کنار رفتنِ هاینکس، به سرمربی ارتقاء پیدا کرد.
اولین تجربه‌یِ مربیگریِ مورینیو تجربه‌یِ کوتاهی بود و تنها 9 بازی دوام داشت. مورینیو در آخرین بازی‌اش به عنوانِ مربیِ بنفیکا، اسپورتینگ لیسبون را با 3 گل شکست داد و وقتی درخواستِ تمدیدِ قراردادش از رئیسِ تازه انتخاب شده‌یِ باشگاه، مانوئل ویلارینیو، رد شد، در پنجمِ دسامبرِ 2000 استعفا داد. چند ماه بعد، در جولایِ 2001 مورینیو مربیِ اونیائو دِ لیریا شد و این تیمِ کوچک را در ژانویه‌یِ 2002 به رده‌یِ سومِ جدولِ لیگا ناش رساند، با یک امتیاز بیشتر از پورتو و بنفیکا و تنها 3 امتیاز فاصله تا صدرِ جدول. درخششِ مورینیو با لیریا باعث شد تا آخرِ همان ژانویه، دو روز بعد از اخراجِ اوکتاویو ماچادو، به عنوانِ مربیِ پورتو برگزیده شود. مورینیو در اولین مصاحبه‌یِ مطبوعاتی‌اش در بازگشت به پورتو قول داد تا فصلِ بعد قهرمانِ پرتغال شود. اما اتفاقی که در ادامه افتاد خیلی فراتر از این قول بود.
پورتویِ ژوزه مورینیو لیگا ناش را در فصلِ 2003-2002 با کسبِ 86 امتیاز از 102 امتیازِ ممکن فتح کرد، امتیازی که تا همین فصل و شکسته شدنش توسطِ بنفیکا (88) رکوردِ تاریخِ لیگِ پرتغال بود. پورتو علاوه بر قهرمانیِ لیگ، با درخششِ بازیکنانی مثلِ ویتور بایا، ریکاردو کاروالیو، پائولو فریرا، کاستینیا، دکو، هلدر پوستیگا، دیمیتری آلنیچف، مانیش، درلی و کاپیتان ژرژ کاستا جامِ حذفیِ پرتغال را هم فتح کرد و در نهایت در یکی از جذاب‌ترین فینال‌هایِ تاریخِ جامِ یوفا، با گلِ دقیقه‌یِ 115 درلی، سلتیکِ مارتین اونیل و هنریک لارسون را در سویل شکست داد تا سه‌گانه‌یِ تاریخی‌اش را کامل کند. با وجودِ این موفقیتِ چشمگیر، مورینیو تا سوپراستار شدن هنوز یک فصل فاصله داشت.
پورتو فصلِ 2004-2003 را با شکست در سوپر کاپِ اروپا مقابلِ میلان شروع کرد. اما در دورِ گروهیِ چمپیونز لیگ با اختلافِ زیاد نسبت به مارسی و پارتیزان بلگراد و 3 امتیاز کمتر از رئال مادریدِ صدرنشین، به عنوانِ تیمِ دوم راهیِ مرحله‌یِ یک هشتمِ نهایی و جدال برابرِ منچستر یونایتد شد. پورتو بازیِ جنجالیِ رفت را که همراه با اخراجِ روی کین برایِ لگد کردنِ ویتور بایا و عصبانیتِ سر الکس از مورینیو و بازیکنانِ "فریبکارش" بود، در استادیومِ دراگائو با دو گلِ بنی مک‌کارتی مقابلِ تک گلِ کوئینتین فورچون برد. در بازیِ برگشت پل اسکولز در دقیقه‌یِ 31 رویِ ارسالِ رایان گیگز یونایتد را 1-0 پیش انداخت و در آخرین دقیقه‌یِ نیمه‌یِ اول هم یک بارِ دیگر دروازه‌یِ بایا را باز کرد. اما گلِ دومش به اشتباه آفساید اعلام شد. یونایتد در نیمه‌یِ دوم تنها یک دقیقه تا صعود فاصله داشت که فیلیپ نویل با خطایش یک ضربه‌یِ آزادِ پشتِ باکس به پورتو داد. مک‌کارتی پشتِ توپ قرار گرفت. تیم هاوارد در واکنش به ضربه‌یِ مک‌کارتی توپ را جلویِ پایِ کاستینیا انداخت و بازی 1-1 شد و مورینیو طولِ اولدترافورد را دوید تا با بازیکنانش جشن بگیرد. پورتو در ادامه‌یِ راه لیون و دپورتیو لاکرونیا را پشتِ سر گذاشت و در فینال با 3 گلِ کارلوس آلبرتویِ 19 ساله، دکو و آلنیچف موناکویِ دیدیه دشان را شکست داد تا قهرمانِ اروپا شود.
فوتبالی که پورتویِ مورینیو بازی می‌کرد بر مبنایِ پرسِ شدید و بالا بود. مورینیو معمولا در لیگ تیمش را 3-3-4 می‌چید و در چمپیونز لیگ به 2-4-4 دایمند رو می‌آورد. خطِ میانیِ پورتو متشکل بود از کاستینیا به عنوانِ هافبکِ دفاعی، دکو به عنوانِ طراحِ شماره‌یِ 10 و مانیش و آلنیچف یا پدرو مندس به عنوانِ شاتلرهایِ دو سمتِ کاستینیا. عرضِ تیم و بخشِ مهمی از حملاتش توسطِ نفوذِ فول‌بک‌هایش، فریرا از راست و نونو والنته از چپ ساخته می‌شد. پورتویِ مورینیو به محضِ اینکه توپ را از دست می‌داد به شکلِ نظام‌مند حریف را در زمینِ خودش پرس می‌کرد و قدرتِ زیادی در بازی با مالکیتِ توپِ بالا و خلاقیتِ هجومی داشت. این‌ها همه تاثیراتِ مکتبِ بارساژاکس بود که با مورینیو باقی مانده بود. اما مورینیو هیچوقت فلسفه‌یِ فوتبالِ هلندی-بارسلونایی را به شکلِ وسواسی دنبال نمی‌کرد. با اینکه او در قلبِ این فلسفه مراحلِ پیشرفتش را طی کرده بود، ولی هیچوقت نه برایِ هلند و نه برایِ بارسلونا و آژاکس بازی کرده بود و نه در لا ماسیا بزرگ شده بود. این جدایی از جریانِ تاریخی، باعث شد تا مورینیو بارساژاکس را امری مقدس نداند و همیشه امکانِ انتقاد را برایِ  خودش باز بگذارد. برایِ همین پورتویِ مورینیو با تاثیرِ از متودولوژیِ پروفسور ویتور فراد، تخصص در فوتبالِ مستقیم با دفاع با عمقِ زیاد و تحملِ فشار حریف را هم داشت: «هرچی بیشتر در مرکزِ زمین پاس بدیم، بیشتر به حریف فرصت میدیم تا توپ را ازمون بگیره.» این اولین نشانه از ایده‌ای بود که چند سال بعد به رادیکال‌ترین شکلِ فوتبالِ ری‌اکتیو تبدیل شد.
جدا از بعدِ فنی، مورینیو در پورتو تمامِ عواملِ دیگری که در آینده بدل امضایِ کاریش شدند را هم به نمایش گذاشت: از استفاده‌اش از مطبوعات برایِ جنگ‌هایِ روانی با مربی و تیمِ حریف گرفته تا پراگماتیسمِ حیله‌گرانه‌اش که گاهی بازیکنانش را تا مرزِ عشق و نفرت پیش می‌برد. مورینیو در سپتامبرِ 2002 برایِ اینکه جایگاهِ خودش به عنوانِ رئیسِ تیم را مشخص کند، دعوایی عمدی با ویتور بایا سرِ تمرین راه انداخت و باعثِ محرومیتِ یک ماهه‌یِ او از تیم شد. بعد از پایانِ این یک ماه، مورینیو برایِ بایا، دلیل این اتفاق را توضیح داد و بلافاصله به ترکیبِ اصلی بازگرداندش.
اما بعد از خلقِ طلایی‌ترین دورانِ پورتو، با دو قهرمانیِ لیگ، یک جامِ حذفی، یک جامِ یوفا و یک چمپیونز لیگ، مورینیو که حالا دیگر درخشان‌ترین پدیده‌یِ دنیایِ مربیان بود، آماده‌یِ ماجراجوییِ جدیدی می‌شد. قدمِ بعد: لیگِ برتر، چلسی و ساختنِ امپراتوریِ رومن آبراموویچ.
 
 
  ۴  
آی اسپورت
2016-05-27 15:37:40
نظر دهید
۴ نظر
Amir
جمعه ۷ خرداد ۱۳۹۵، ۱۶:۰۱
فوقالعاده بود. مرسی.
-
جمعه ۷ خرداد ۱۳۹۵، ۱۸:۴۹
عاااالی بود مرسی
برزو
شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۰۲
دمت گرم پسر، خیلی زحمت کشیدی لذت بردم از خوندن یادداشتت
فرنام
شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۵، ۱۵:۱۲
ممنون خیلی عالی بود
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر