فهرست
تاریخ‌نگاری: غریبه‌ای در جمع؛ داستانِ ژوزه مورینیو (قسمتِ دوم)
تاریخ‌نگاری: غریبه‌ای در جمع؛ داستانِ ژوزه مورینیو (قسمتِ دوم)

تاریخ‌نگاری: غریبه‌ای در جمع؛ داستانِ ژوزه مورینیو (قسمتِ دوم)

آرش حقیقی
 
«لطفا فکر نکنین من آدمِ مغروری هستم، اما من قهرمانِ اروپا شدم. برایِ همین به نظرم مربیِ خاصی هستم.» ژوزه مورینیو از همان لحظه‌یِ اول لیگِ برتر را به تسخیرِ خودش درآورد. "آقایِ خاص" کارش با چلسی را با جدال مقابلِ منچستر یونایتد در اولین هفته‌یِ لیگِ برتر شروع کرد. چلسیِ مورینیو با همان الگویِ پورتو به زمین رفت. کلود ماکله‌له هافبکِ دفاعیِ خطِ میانیِ لوزی‌شکل بود. دو سمتِ ماکله‌له، ژرمی و الکسی اسمرتین در نقشِ شاتلر بودند و فرانک لمپارد در پستِ دکو، پشتِ دیدیه دروگبا و ایدور گودیانسن بازی می‌کرد. چلسی این بازی را با یک گل برد و شکلِ کلی‌اش تا شش هفته‌یِ اول با تغییراتی جزئی، مثلِ بازی کردنِ جو کول و تیاگو مندس به جایِ اسمرتین و ژرمی و ماتیا کژمان به جایِ گودیانسن، ثابت ماند. در این بازه تیمِ مورینیو 14 امتیاز گرفت و تنها یک گل خورد. اما فقط 6 گل هم زد. مشکلِ اصلی پستِ لمپارد بود که برایش جدید بود و آگاهیِ تکنیکی و تاکتیکی‌ به اندازه‌یِ دکو برایِ بازی در نقشِ شماره‌یِ 10 و پشت به دروازه را نداشت. برایِ همین در ماهِ سپتامبر و بازی مقابلِ میدلزبورو، مورینیو سیستمش را به 3-3-4 تغییر داد. دیمین داف نقشِ بالِ چپ را به عهده گرفت و گودیانسن به بالِ راست منتقل شد. مهمتر از همه، فرانک لمپارد به پستِ تخصصی‌اش، یعنی شاتلرِ سمتِ راست بازگشت، پستی که در آن تا پایانِ فصل 13 گل زد. این سیستم پایه و اساسِ کلیِ چلسیِ مورینیو شد.
اما تفاوتِ مهمِ ساختارِ بازیِ چلسی با پورتو، خطِ آفساید و پرس پایین‌ترش بود. سرعتِ کمِ جان تری مورینیو را وادار کرد تا برایِ تیمش دفاعی با عمقِ بیشتر طراحی کند و در نتیجه به فوتبالی مستقیم‌تر و بر مبنایِ انتقالِ سریع از دفاع به حمله رو بیاورد. تغییرِ چشمگیرِ دیگر نوعِ بازیِ فول‌بک‌هایِ چلسی بود. پائولو فریرا که از پورتو با مورینیو به استمفورد بریج آمده بود در راست و وین بریج در چپ، کمتر اجازه‌یِ نفوذ داشتند، به خصوص در بازی‌هایِ نزدیک و سنگین. همین تغییرات بود که مورینیو را کم کم از مکتبِ بارساژاکس دور کرد.
چلسی لیگِ برترِ 2005-2004 را با اقتدار، با 95 امتیاز و تنها 15 گلِ خورده (هر دو رکوردِ تاریخِ لیگ) فتح کرد. با وجودِ موفقیتِ مورینیو در اولین تجربه‌اش در لیگِ برتر، رومن آبراموویچ از فوتبالی که تیمش بازی می‌کرد چندان راضی نبود. دیدنِ 7 گل در یک بازیِ باز در اولدترافورد بود که اصلا آبراموویچ را به فوتبال علاقه‌مند کرده بود (خودِ این شروعِ علاقه هم البته نشان از درک نه چندان درستِ او از فوتبال دارد، چرا که رئال با توجه به بازیِ رفت و نوعِ جریانِ بازیِ برگشت هیچوقت در خطرِ جدی نبود و تلاش‌هایِ یونایتد بیشتر جنبه‌یِ خوب باختن داشت تا رسیدن به بردی دراماتیک) و برایِ همین فوتبالِ تاکتیکی و دقیقِ مورینیویی انتظارش را برآورده نمی‌کرد. خریدِ هرنان کرسپو، به علاوه‌یِ شون رایت فیلیپس و مایکل اسین، راهکارِ آبراموویچ برایِ جذاب‌تر شدنِ چلسی بود. مورینیو فصلِ 2006-2005 را هم با دو مهاجم شروع کرد و مثلِ فصلِ قبل دو بازیِ اول را، مقابلِ آرسنال و ویگان با نتیجه‌یِ 1-0 برد. بعد از این دو هفته، 3-3-4 چلسی دوباره جایِ خودش را پس گرفت و مورینیو با همین سیستم برایِ دومین بارِ پیاپی لیگِ برتر را فتح کرد. درسته که این فصل 4 امتیاز کمتر و 7 گلِ خورده‌یِ بیشتر برایِ چلسی داشت، اما اختلافِ 8 امتیازی با منچستر یونایتد یکبارِ دیگر اقتدارِ تیمِ مورینیو را به رخِ جزیره کشید.  
با شروعِ فصلِ 2007-2006 روابطِ بینِ مورینیو و آبراموویچ به تنشِ بیشتری کشیده شد. آبراموویچ این فصل هم یک مهاجمِ دیگر برایِ مورینیو خرید: آندری شفچنکو. اما مصدومیتِ زانویِ ستاره‌یِ سابقِ میلان و بالا رفتنِ سنش (30) باعث شد تا شفچنکو هرگز فرمِ سابقش را به دست نیاورد و تلاش‌هایِ مورینیو هم برایِ استفاده از او در سیستمِ دو مهاجمه، یا بازی گرفتنش به عنوانِ وینگر در 3-3-4 ای با عرضِ کم نتیجه نداد. افزون بر این، جنگِ قدرتی که پشتِ پرده‌یِ چلسی بینِ مورینیو و فرانک آرنسن، مدیرِ ورزشیِ باشگاه و مشاورین و بله‌قربان‌گوهایِ آبراموویچ بر پا شده بود هم به تمرکزِ تیم ضربه زد و در نهایت چلسی با اینکه تنها 3 شکست در طولِ فصل داشت، با 5 تساوی در 5 بازیِ آخر قهرمانی را به منچستر یونایتد واگذار کرد، در حالی که 19 گل کمتر از شاگردانِ فرگوسن زده بود.
لحظه‌یِ کلیدیِ این فصل، جایی که در واقعِ شروعی بر پایانِ مورینیو در چلسی بود، در بازیِ رفتِ مرحله‌یِ نیمه نهاییِ جامِ اتحادیه از راه رسید. وقتی چلسی با یک لشگر مصدوم در آدامز پارک به جدالِ وایکامب، تیمی از لیگِ دو رفت، مورینیو مجبور شد از اسین و فریرا به عنوانِ مدافعینِ مرکزی، از ژرمی به عنوانِ فول‌بکِ راست و از بریج به عنوانِ وینگرِ چپ استفاده کند. این بازی با تساویِ 1-1 به پایان رسید و در کنفرانسِ مطبوعاتی بعد از آن مورینیو از سیاستِ نقل و انتقالاتِ باشگاه انتقاد کرد که فقط مهره‌یِ هجومی خریده و دستِ او را در بعدِ دفاعی تنگ کرده است. این اولین باری بود که نشانه‌هایِ پدیده‌ای که بعدا در تعریفِ مورینیو به "سندرومِ فصلِ سوم" معروف شد را می‌دیدیم. آتشِ جنگِ داخلی در استمفورد بریج زبانه می‌کشید و آبراموویچ سلاحی جدید برایِ این جنگ در شمایلِ آورام گرانت، مدیرِ فنیِ جدیدِ باشگاه، پیدا کرده بود. اما برعکسِ تصورِ کلی فصلِ 2008-2007 یک بارِ دیگر با مورینیو رویِ نیمکتِ چلسی شروع شد. تا اینکه بالاخره در 20 سپتامبر، بعد از شکستِ 2-0 مقابلِ استون ویلا و تساوی‌هایِ خانگی مقابلِ روزنبرگ و بلکبرن، ژوزه مورینیو با "توافقِ متقابل" چلسی و کاپیتانش، جان تری را با چشمانیِ اشک‌بار ترک کرد. مورینیو در 3 فصل حضور در استمفورد بریج با 2 قهرمانیِ لیگ، یک جامِ حذفی، یک جامِ اتحادیه و 2 بار حذف شدن در نیمه نهاییِ چمپیونز لیگ به دستِ لیورپولِ رافا بنیتز، لقبِ پرافتخارترین مربیِ تاریخِ باشگاهِ چلسی را به نامِ خودش ثبت کرد.
چهار ماه بعد از ترکِ استمفورد بریج، فرصتی که مورینیو مدت‌ها انتظارش را کشیده بود از راه رسید. در ژانویه‌یِ 2008 فران سوریانو، مدیرِ اجرایی و آیتور بگرستاین، مدیرِ فنیِ بارسلونا به نتیجه‌یِ قطعی رسیدند که دورانِ فرانک رایکارد در نوکمپ به پایان رسیده و ایده‌یِ به خدمت گرفتنِ مورینیو را در همین ماه بررسی کردند. اما تصمیمِ نهایی بر این شد که به رایکارد اجازه بدهند فصل را به پایان برساند. با این وجود بگرستاین با مورینیو مصاحبه کرد و بهش گفت رایِ آخر با یوهان کرویف، مدیرِ افتخاریِ باشگاه است. بارسلونا به رهبریِ معنویِ کرویف که هنوز روح و نمادِ باشگاه بود برایِ انتخابِ مربیِ آینده‌اش شروطی نه‌گانه داشت:
1-احترام به مدیران و مدیرِ ورزشی
2-سبکِ بازی
3-احترام به ارزش‌هایِ باشگاه و توجهِ ویژه به بازیکنانِ جوانِ آکادمیِ لا ماسیا
4-نوعِ تمرین و نمایشِ در زمین
5-تعهدِ کامل به باشگاه با جنجال درست نکردن و سوء استفاده نکردن از رسانه‌ها
6-مدیریتِ درست بازیکنان و رختکن
7-تجربه‌یِ بازی و مربیگری در بالاترین سطح
8-حمایت از سیاست‌هایِ باشگاه
9-آشنایی با لیگِ اسپانیا، باشگاهِ بارسلونا و رقابت‌هایِ اروپایی
 
مورینیو با ارائه‌یِ پرونده‌یِ زخیمی از طرح و برنامه‌هایش تلاش کرد تا نظرِ بگرستاین را جلب کند و جایِ هیچ شک و تردیدی باقی نگذارد. مورینیو حتی خودش با خوان لاپورتا، رئیسِ باشگاه هم تماس گرفت و ازش خواست تا قراری برایِ ملاقات با یوهان کرویف تنظیم کند. اما پاسخِ لاپورتا چیزی بود که مورینیو باور نمی‌کرد. بارسلونا پپ گواردیولا را به عنوانِ مربیِ آینده‌اش انتخاب کرده بود، مربی‌ای که فقط یک قهرمانی در دسته‌یِ سومِ لا لیگا، با بارسلونایِ بی داشت. به گفته‌یِ سوریانو در رقابتِ بینِ مورینیو و گواردیولا، مواردِ 2، 3، 6 و 8 بودند که باعثِ شکستِ مورینیو شدند: «مشخص بود که مورینیو مربیِ بزرگی است، اما به نظرِ ما گواردیولا از اون هم بهتر می‌شد. مورینیو باشگاه را خوب می‌شناخت، اما شناخت و نزدیکیِ گواردیولا بیشتر بود. مورینیو یک برنده است، اما برایِ بردن تنش‌هایی ایجاد می‌کند که دردسرساز می‌شود.» بدین ترتیب مورینیو از خانه‌ای که فکر می‌کرد بخشی از خانواده‌اش است رانده شد، با دلایلی که بیشتر اخلاقی بودند تا فنی. مورینیو حالا می‌فهمید وقتی در بارسلونا مترجم صدایش می‌کردند از رویِ تحقیر و جدی نگرفتنش بوده و همیشه حضورش در نوکمپ به چشمِ غریبه‌ای در جمع دیده می‌شده. مورینیو هرگز بارسلونا را نبخشید.
در تابستانِ 2008 ژوزه مورینیو راهیِ میلان شد تا هدایتِ اینتر را بعد از روبرتو مانچینی به عهده بگیرد. مورینیو درست مثلِ چلسی در اینتر هم با مدافعینِ میانیِ کندی روبرو شد و به همین دلیل تیمی درست کرد با 3 هافبکِ دفاعی، معمولا استبان کامبیاسو در وسط و خاویر زانتی و سولی مونتاری در دو سویش، هافبک‌هایی که به 2 فول‌بکِ اینتر، مایکون و مکسول، اجازه‌یِ شرکتِ بیشتر در حملات را می‌دادند. مورینیو در فصلِ اول، با درخششِ زلاتان ایبراهیموویچ در خطِ حمله و دژان  استانکوویچ به عنوانِ شماره‌یِ 10، به راحتی اسکودتو را فتح کرد و در چمپیونز لیگ، با شکستِ 2-0 در اولدترافورد، در بازی‌ای که زلاتان و آدریانو 2 بار تیرِ دروازه‌یِ یونایتد را به لرزه درآوردند، حذف شد.
فصلِ دوم با آمدنِ وزلی اشنایدر از رئال مادرید و جابجایی زلاتان با ساموئل اتوئو، اینتر شکلِ دیگری به خودش گرفت و سیستمِ پایه‌اش به 1-3-2-4 تغییر کرد. اینترِ مورینیو با این تحولات باشکوه‌ترین فصلِ تاریخِ نراتزوی را آفرید و بعد از سلتیک، پی اس وی آیندهوون، منچستر یونایتد و بارسلونا، با فتحِ سریِ آ، کوپا ایتالیا و چمپیونز لیگ، چهارمینِ تیمی شد که در تاریخِ فوتبالِ اروپا سه‌گانه‌یِ طلایی را برده است. مورینیو در راهِ رسیدن به این قله در فینالِ چمپیونز لیگ مقابلِ استادِ سابقش، لویی ون گال ایستاد و با دو گلِ دیگو میلیتو، بایرنِ ون گال را شکست داد. اما بازی‌ای که مهمترین لحظه‌یِ فصل و از منظری مهمترین بازیِ تاریخِ مربیگریِ مورینیو را رقم زد، بازیِ برگشتِ نیمه نهایی در نوکمپ، مقابلِ بارسلونایِ پپ گواردیولا، مدافعِ عنوانِ قهرمانی و فاتحِ سه‌گانه‌یِ فصلِ 2009-2008 بود. بعد از اینکه بازیکنانِ بارسلونا برایِ بازیِ رفت مجبور شدند به دلیلِ فورانِ آتشفشانِ ائیافیاتلایوکل با اوتوبوس به میلان سفر کنند، اینتر از فرصتی که نصیبش شده بود استفاده کرد و تیمِ خسته‌یِ بارسلونا را 3-1 در سن سیرو شکست داد. اما لحظه‌یِ انتقام در بازیِ برگشت فرا رسید.
45 سال بعد از اینکه هلنیو هررا، اسقفِ اعظمِ کاتناچو و جنگ‌هایِ روانی، 2 بارِ پیاپی "لا گرانده اینتر" را قهرمانِ اروپا کرده بود، این بار نوبت به ژوزه مورینیو رسید که یکی از رادیکال‌ترین نمایش‌هایِ دفاعیِ تاریخِ معاصرِ فوتبال را  رویِ صحنه ببرد، نمایشی که به معنایِ واقعی آنتی‌بارساژاکس بود. اینتر در این بازی میلیتو را در خطِ حمله داشت، پشتِ سرش اشنایدر، پاندف و اتوئو بودند و موتا و کامبیاسو هم نقشِ دو هافبکِ دفاعی را بازی می‌کردند. اخراجِ موتا در دقیقه‌یِ 29، به لطفِ بدل‌کاری‌هایِ سرخیو بوسکتس، باعث شد تا کریستین چیوو جایِ پاندف را در ترکیب بگیرد و کنارِ اتوئو، یکی از کلیدی‌ترین مهره‌هایِ فصلِ اینتر که در بازی‌هایِ بزرگ بدل به وینگری دفاعی می‌شد، عقب‌تر بروند و عملا حکمِ دو فول‌بکِ اضافه را پیدا کنند. اینجا بود که مورینیو پشتِ گواردیولا زد و بهش گفت: «فکر کردی تموم شد؟ نه. تموم نشده.» اینتر در این جدال فقط 19 درصد مالیکتِ توپ و یک شوت به دروازه، برابرِ 15 شوتِ بارسلونا داشت. بازیکنانِ نراتزوی در لحظاتی از بازی حتی وقتی صاحبِ توپ می‌شدند، برایِ به هم نخوردنِ آرایشِ دفاعی‌شان، زیرِ توپ می‌زدند و از میانه‌یِ زمین جلوتر نمی‌رفتند. فوتبالِ دفاعیِ اینتر مقابلِ بارسا به قدری افراطی بود که حتی نمی‌شد از آن به عنوانِ رویکردی ری‌اکتیو برابرِ رویکردِ پرو‌اکتیوِ تیمِ گواردیولا نام برد، چون هیچ "اکتی" برایِ حمله کردن وجود نداشت. در نهایت تک گلِ جرارد پیکه هم کمکی به صعودِ بارسلونا نکرد تا مورینیو، در نوکمپ، جوری که دوست داشت، انتقامش را از بارسلونا و تمامِ نمادها و ارزش‌هایش بگیرد. شیرینیِ این پیروزی وقتی بیشتر شد که مسئولینِ نوکمپ تصمیم گرفتند برایِ پایان دادن به جشنِ مورینیو و شاگردانش، آب‌پاش‌ها را رویشان باز کنند. مورینیو نه تنها بارسلونا را در زمین شکست داده بود، بلکه باعثِ لغزشِ اخلاقی و خدشه‌دار شدنِ چهره‌یِ متعالی‌اش هم شده بود. شیرین‌تر از این امکان نداشت.
یک روز پس از قهرمانیِ اینتر و هق هقی که ژوزه مورینیو و مارکو ماتراتزی در آغوشِ هم زدند، مورینیو با اینتر خداحافظی کرد و یک هفته‌یِ بعد، در 28 میِ 2010 با رئال مادرید قرارداد بست. جنگِ مورینیو و بارسلونا تازه شروع شده بود.
 
 
  ۴  
آی اسپورت
2016-05-27 20:51:51
نظر دهید
۴ نظر
برزو
شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۵، ۰۴:۳۴
مرسی اقای حقیقی عزیز و مرسی از آی اسپورت بابت این پست/ من میدونم چقدر واسه نوشتن این یادداشت زحمت کشیده شده. خیلی لذت بردم. ممنونم ازتون. منتظر قسمت سوم هم هستیم
-
شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۵، ۰۷:۰۳
عجب متنی ایول
امیرحسین
شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۱۳
خیلی جالب بود.آخراین متن جمله : جنگِ مورینیو و بارسلونا تازه شروع شده بود " که در پایانش باید اضافه کرد و ام این سریال جنگ بارسا و مورینیو در نهایت با شکست مورینیو به پایان رسید
فرنام
شنبه ۸ خرداد ۱۳۹۵، ۱۵:۲۶
اقا خیلی خیلی خوب بود ممنون منتظر قسمت سوم هستیم
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر