فهرست
یادداشت: جدالی تمام بریتانیایی، بدونِ کلیشه
یادداشت: جدالی تمام بریتانیایی، بدونِ کلیشه

یادداشت: جدالی تمام بریتانیایی، بدونِ کلیشه

گابریله مارکوتی
 
کلیشه‌ها در فوتبال خیلی سخت از بین می‌روند. برایِ همین مردم تصوری ثابت و جاافتاده از یک بازیِ بریتانیایی دارند: پاس‌هایِ بلند، سرعتِ زیاد، تکنیکِ کم و تکل‌های خشن. این تصورِ ثابت در موردِ داورانِ بریتانیایی هم وجود دارد: گذشتن از برخوردهایِ سنگین تا جایی که عمدی نباشد، به هم نزدنِ ریتمِ بازی با گرفتنِ خطاهایِ کوچک، صحبت کردن با بازیکنان و گاهی نصیحت کردنشان به جایِ دادنِ کارتِ زد و قرمز. از این جهت انتخابِ اتکینسون برایِ قضاوتِ جدالِ ولز و ایرلندِ شمالی کاملا منطقی بوده است.
اما در واقع بسیاری از این کلیشه‌ها صرفا کلیشه هستند. ما یک بازیِ فوتبال را با پیشداده‌هایمان تماشا می‌کنیم. اگر ضربه‌یِ 50 متریِ جرارد پیکه به آلوارو موراتا برسد از آن به عنوانِ پاسِ بلندی عالی یاد می‌کنیم و اگر کریس اسمالینگ از همین فاصله توپ را به هری کین برساند می‌گوییم زیرِ توپ زده و مثلِ همه بریتانیایی‌ها "لانگ بال" بازی کرده است. در موردِ داوران هم همینطور است. درسته، مارتین اتکینسون روحیه‌ای بخشنده دارد و از خطاهایِ کوچک برایِ شکسته نشدنِ ضرب‌آهنگِ بازی می‌گذرد. اما این روحیه و رویکردِ تقریبا تمامِ داورانِ یوفا است، چون از وقتی پیرلوئیجی کولینا رئیس کمیته‌یِ داوران شده این نوع قضاوت را ازشان خواسته است. تکل‌هایی که یک دهه پیش قطعا خطا بودند حالا جزوی از بازی شده‌اند. در واقعِ کلِ فوتبالِ اروپا به کلیشه‌یِ بریتانیایی نزدیک شده است. پس اتفاقاتی که در بازیِ امشب می‌افتد لزوما ارتباطی به دو تیم و یک داورِ بریتانیایی ندارد.
از نظرِ مربیان و سیستمِ دو تیم چطور؟ آیا کلیشه‌هایِ فوتبالِ بریتانیایی شاملِ تیم‌هایی که کریس کولمن و مایکل اونیل ساخته‌اند می‌شود؟
کولمن جزوِ معدود مربیانِ بریتانیایی است که خارج از جزیره، در اسپانیا با سوسیداد و در یونان با لاریسا کار کرده و هیچ نکته‌یِ تیپیکالِ بریتانیایی‌ای در خودش و در تیمش ندارد. حتی نوعِ استفاده‌یِ کولمن از فوق‌ستاره‌اش، گرت بیل، هم متفاوت است. او به جایِ اینکه با کلیشه‌یِ بریتانیایی تلاش کند ستاره‌اش را در ترکیبِ تیم جا بیندازد، سیستمی بر اساسِ بازیِ بیل طراحی کرده که هم از کیفیاتِ او بهترین استفاده را ببرد و هم باعثِ رشدِ بازیکنانِ دیگرش شود. بازیکنانی مثلِ آرون رمزی، جو آلن و هر کدام از سم ووکس یا هال رابسون-کانو که در خطِ حمله بازی کنند، حرکاتشان را با حرکاتِ بیل هماهنگ می‌کنند و وقتی این نوع بازی درست اجرا شود، نمایشی فوق‌العاده مثلِ بازی مقابلِ روسیه پدید می‌آورد.
مایکل اونیل هم تفاوتِ زیادی با کلیشه‌یِ مربیانِ بریتانیایی دارد. اونیل در دسته‌یِ سومِ اسکاتلند و لیگِ نیمه حرفه‌ای ایرلند مربیگری را آموخته و تجربه کسب کرده و شاید همین خارج از سیستم بودنش باعث شده به مربی‌ای آزاد اندیش بدل شود. اونیل مقابلِ آلمان و لهستان فوق‌العاده دفاعی بازی کرد و چند ردیف اتوبوس جلویِ دروازه‌اش پارک کرد. اما با شش تغییر مقابلِ اوکراین نمایشی بسیار هجومی‌تر داشت. به این فکر کنید که از منظرِ کلیشه‌ها بریتانیا به کلودیو رانیری در چلسی لقبِ "تینکرمن" داده بود، چون تیم و بازیکنانش را بر اساسِ حریفان می‌چید. حالا اونیل هم چنین راهی را می‌رود اما کسی خیلی توجه نمی‌کند که چقدر ضدِ کلیشه است.
شاید تنها کلیشه‌یِ صادقِ این بازی شور و هودارایِ تماشاگران باشد. نه اینکه تیم‌هایِ دیگر چنین پشتیبانی‌ای ندارند، اما وقتی ایرلندی‌ها تیمشان را تشویق می‌کنند و 10 هزار ولزی سرودِ ملی‌شان را به زبانِ خودشان می‌خوانند، انگار بازیکنانشان را برایِ یک نبرد بدرقه می‌کنند. شاید از این نظر شور و هیجان کشورهایِ دیگر به پایِ بریتانیایی‌ها نرسد. نکته‌ای که جذابیتِ بازیِ امشب را چند برابر می‌کند.
 
 
     
آی اسپورت
2016-06-25 08:35:21
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر