فهرست
آلردایس بهترین گزینه برای انگلیس
آلردایس بهترین گزینه برای انگلیس

آلردایس بهترین گزینه برای انگلیس

عملکردِ آلردایس فصلِ پیش در استادیومِ لایت عملکردی شاخص بود. او بعد از گذشتِ هشت هفته تیمی را از دیک ادووکات، که از تصمیمش مبنی بر بازگشت از بازنشستگی پشیمان شده بود، تحویل گرفت که فقط سه امتیاز داشت و به شدت در حال سقوط بود.
 
آلردایس برایِ رسیدن به هدفش، برایِ عوض کردنِ روحیه و رویکردِ رختکنِ ساندرلند که یکی از عواملِ اصلی شکستِ مربیانِ قبلی بود، نیاز به زمان داشت. اما او به کارش اعتماد داشت، روحیه‌ای که قابل تقدیر بود. آلردایس این حس را به هوداران داد که طرح و برنامه‌ای مشخص برایِ نجاتِ ساندرلند دارد و این حس با خودش احساسِ امنیت آورد.
 
از چهار خریدِ ژانویه‌یِ او دو بازیکنی عالی بودند، یکی خوب بود و دیگری گاهی برایِ تیم مفید واقع شد. حتی بعد از پنج شکستِ متوالی در دسامبر آلردایس وحشت نکرد، چون این‌ها بازی‌هایِ سختی بودند. در عوض آلردایس مثلِ همیشه دفاعِ تیمش را منظم و مستحکم کرد و به کار ادامه داد.
 
اعتقاد آوردنِ آلردایس به اینکه جرمن دفو هنوز انرژی و سرعتِ لازم برایِ بازی کردن به عنوانِ تک مهاجم را دارد زمان برد. یان کرشوف شروعی کابوس‌وار برایِ ساندرلند مقابلِ تاتنهام داشت. اما آلردایس خودش را مقصرِ این اتفاق دانست، حداقل مقابلِ مطبوعات، و گفت نباید اینقدر زود کرشوف را در ترکیبِ اصلی قرار می‌داد. بدین ترتیب او اعتمادش به بازیکنِ آلمانیِ جدیدش را حفظ کرد و به خطِ میانی منتقلش کرد.
 
ساندرلند در نیم فصلِ دوم فقط چهار شکست داشت و اگر در خطِ حمله برش بیشتری داشت می‌توانست خیلی راحت‌تر و زودتر از این بقایش در لیگِ برتر را قطعی کند. از نه بازی‌ای که ساندرلند در نیم فصلِ دوم مساوی کرد، در شش بازی تیمِ برتر بود و علیرغمِ ساختارِ دفاعی‌ای که آلردایس برایِ تیمش درست کرده بود، گل‌هایِ ساده با اشتباهاتِ فردی خورد. حتی اگر ساندرلند نیمی از این بازی‌ها را هم می‌برد در همانِ اواسطِ آوریل بقایش قطعی می‌شد. اما در نهایت طرح و برنامه‌هایِ آلردایس نتیجه داد و ساندرلند با سه کلین شیت در چهار بازی و یک پیروزیِ 3-0 مقابلِ اورتون، که هر سه گل از رویِ ضرباتِ آزاد به دست آمد، در لیگِ برتر ماندنی شد.
 
متودهایِ آلردایس پیش از این در نیوکاسل و وستهم موردِ انتقاد قرار گرفته بود، اما او در ساندرلند هودارانیِ پراگماتیک‌تر پیدا کرد، هودارانی که انتظارِ سبکِ خاصی نداشتند و از تیمشان فقط نتیجه می‌خواستند. و حالا این بزرگ‌ترین چالشِ آلردایس در تیم ملی خواهد بود؛ تقابل با غیرواقع‌گراترین و آرمان‌گراترین هوادارانِ کلِ کشور.
 
وقتی انگلیس در آخرین بازیِ تدارکاتی قبل از شروعِ یورو 2016 پرتغال، تیمی که یک ماه بعد قهرمانِ اروپا شد، را با یک گل شکست داد، واکنش‌ها همه حاکی از وحشت و نارضایتی بود: رویکردِ این تیم خیلی منفی است، این تیم فقط به گل نخوردن فکر می‌کند.
 
البته که بازی‌هایِ دوستانه اهمیتی برایِ تحلیل ندارند، در واقع اکثرِ بازی‌هایِ ملیِ رسمی هم معنیِ مهمی برایِ تحلیل ندارند و کلا تورنمنت‌هایِ ملی در مقایسه با بالاترین سطحِ فوتبال بدل به یک شوخی شده‌اند. اما به هر حال روی هاجسون بعد از بازی به ما گفت انگلیس به خاطرِ سرعتِ بازیکنانِ خطِ حمله‌اش مقابلِ تیم‌هایِ که بهش حمله می‌کنند بهتر بازی می‌کند. فقط مسئله اینجا بود که در دو سالِ اخیر تنها تیمی که در یک بازیِ رسمی به انگلیس حمله کرده بود، سوئیس در نیمه‌یِ دومِ بازیِ مقدماتی در بازل در سپتامبرِ 2014 بود.
 
این داستانِ کلِ یورو بود، رقابت برایِ کمتر توپ داشتن. پراگماتیسم در این دوره سلطنت کرد، اتفاقی که البته برایِ بیشترِ دوره‌ها و تیم‌هایِ موفق در تورنمنت‌هایِ ملی می‌افتد؛ شاید به استثنایِ برزیلِ 1970 و 1982، مجارستانِ 1954 و هلندِ 1974 و 1978. حتی اسپانیایی که بینِ سال‌هایِ 2008 تا 2012 بر فوتبالِ جهان سلطه داشت هم تیمی به شدت پراگماتیک شده بود و عملا بازی‌ها را با حفظِ توپ بالایِ بازیکنانش نابود می‌کرد.
 
اما در این میان به دلایلی ناشناخته، و در تضاد با تمامِ تجربیات و حقایق، انگلیسی‌ها از تیمِ ملی‌شان فوتبالی ایدئال و زیبا و ناب می‌خواهند، فوتبالی که عملا وجود ندارد. شاید دلیلش خماریِ غرورِ ملتی است که فوتبال را ابداع کرده‌اند، شاید به هم گره خوردن زیبایی‌شناسی و کیفیت، شاید کمبودِ بازی‌هایِ قابلِ اعتنا و مدام بازی کردن مقابلِ تیم‌هایِ متوسط در مقدماتی‌ها.
 
موفقیتِ پرتغال در یورو ایده‌یِ تجربیِ خوبی برایِ انگلیس فراهم کرد. اگر این انگلیس بود دقیقا در چه زمان و در چه مرحله‌ای دلزدگی از نوعِ بازیِ تیم جایِ خودش را به امید می‌داد؟ انگلیسِ 1990 شرایطِ مشابهی داشت، تیمی که با شکست در ضرباتِ پنالتی از رسیدن به فینالِ جامِ جهانی باز ماند، در حالیکه فقط یک بازی را در 90 دقیقه برده بود. در این تورنمنت لحظه‌ای که هوداران به تیمشان امیدوار شدند گلِ زیبایِ دیوید پلات در دقایقِ پایانی مقابلِ بلژیک بود.
 
مسئله‌یِ مهم اینجاست که در تورنمنت‌هایِ ملی فاصله‌ها به قدری کم است که کیفیت عملا موضوعیتی ندارد. تنها عاملِ مهم درست عاملی است که انگلیس در نیم قرن بلد نبوده: گرفتنِ نتیجه در بازی‌هایِ حذفی.
 
آیا آلردایس این شرایط را تغییر خواهد داد؟ جوابِ قطعی به این سوال غیرممکن است. اما آلردایس روحیه‌یِ تیمی و طرح و برنامه‌یِ مشخصی خواهد ساخت. آلردایس در استفاده از علومِ ورزشی و آمار و داده‌ها وسواسِ زیادی دارد و سابقه‌یِ خوبی هم در بردنِ بازی‌هایِ کلیدی دارد. فوتبالِ انگلیسِ آلردایس به هیچ وجه فوتبالی زیبا نخواهد بود، و قطعا هیچ ارتباطی با آن فوتبالِ مبنی بر مالکیتِ توپ که گرگ دایک در بیانیه‌اش برایِ دی.نی.ایِ انگلیس اعلام کرده بود نخواهد داشت.
 
بنابراین از همین ابتدایِ کار آلردایس بینِ ژونالیست‌ها و هوداران مخالفینِ خودش را خواهد داشت، مخالفینی که انتخابِ او را به عنوانِ قدمی به عقب و پسرفت می‌بینند. این نظر البته اگر قرار بود مربیِ تیم ملی رهبرِ راه و مسیرِ فلسفه‌یِ فوتبالِ انگلیس باشد، قابل درک بود. اما فوتبالِ انگلیس حالا بیش از هر وقتِ دیگر بی‌ربط به چنین دیدی است. قطعا این فوتبال جایِ پیشرفتِ زیادی دارد، پیشرفتی که فدراسیون و باشگاه‌ها مسئولش هستند.
 
اما وظیفه‌یِ مربیِ تیم ملی فقط بهترین استفاده از آنچه دارد است، کاری که آلردایس در دورانِ مربیگری‌اش به خوبی انجام داده. پوستِ آلردایس به اندازه‌یِ کافی ضخیم است که انتقادات اثری رویِ رویکردش نداشته باشد. آلردایس با فاصله‌یِ زیاد بهترین گزینه‌یِ موجود برایِ انگلیس بود، و البته رفتنش از ساندرلند روزیِ تلخ برایِ هودارانش.
 
 
 
 
     
آی اسپورت
2016-07-24 13:36:17
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر