فهرست
من به رئال مادرید تعلق داشتم / پیرلو و انتشار راز های نگفته در کتاب جدیدش
من به رئال مادرید تعلق داشتم / پیرلو و انتشار راز های نگفته در کتاب جدیدش

من به رئال مادرید تعلق داشتم / پیرلو و انتشار راز های نگفته در کتاب جدیدش

آی اسپورت - آندره آ پیرلو اخیرا مجموعه ای از خاطراتش را در کتابی با عنوان "فکر می کنم، سپس بازی می کنم" منتشر کرده است. او در این کتاب درمورد سر الکس فرگوسن، پنالتی چیپش در یورو 2012 به جو هارت، ماجراهای پیوستنش به رئال مادرید و چلسی و ... صحبت کرده است. با هم بخش هایی از این کتاب را که به ماجراهای مربوط به پیوستن پیرلو به رئال مادرید مربوط می شود می خوانیم:
«در تابستان 2006، ما جام جهانی را برده بودیم و آن روزها من کاملا از زندگی هیجان زده بودم. با دوچرخه از خانه بیرون می رفتم و در خیابان های آرام "فورته دی مارمی" به گشت و گذار می پرداختم. وقتی از کنار مردم رد می شدم آن ها با تعجب از پشت به من اشاره می کردند و متوقف می شدند.
مردم فکر می کردند بردن فرانسه در ضربات پنالتی مغز مرا تکان داده است اما حقیقت چیز دیگری بود. آن ها بخش مهمی از داستان را نمی دانستند. من به رئال مادرید تعلق داشتم، نه میلان. من در ذهنم، روحم و قلبم خود را یکی از بازیکنان رئال مادرید می دانستم. یک قرارداد پنج ساله پیش روی خود می دیدم و دستمزدی که قابل تصور نبود.
به نظر می رسید عده ای در میلان دستانشان را از مسائل مربوط به شرط بندی و زد و بند پاک کرده اند. کالچوپولی دومین دغدغه ی ذهنی اصلی مردم ایتالیا پس از ضربات پنالتی مقابل فرانسه در فینال جام جهانی بود.
یک روز می شنیدی که قرار است به دسته ی دو فرستاده شوی و روز بعد خبر کسر 15 امتیاز در محافل می پیچید. روز بعد می گفتند باید جوایز و عناوین را برگردانید و رکوردها باید از کتاب ها پاک شوند. پس از مدتی داشتم حتی به اینکه دیوید چپمن، جان لنون (خواننده ی فقید گروه بیتل ها) را کشته است شک می کردم و فکر می کردم که یکی از سران میلان باید اینکار را کرده باشد.
تمام این چیزها در مغز من مثل یک سرگیجه بود. هیچکس نمی دانست قرار است چه بر سر میلان بیاید و چه سرنوشتی برای این تیم مقدر شده است. حتی نمی دانستم چه بر سر خودم خواهد آمد. تنها چیزی که از آن مطمئن بودم این بود: "من هرگز به سری بی نخواهم رفت." و اگر قرار بود به این دلیل تیم را ترک کنم، هرگز احساسی شبیه به یک خائن نداشتم. هرگز امکان نداشت برای گناه دیگران تاوان بدهم.

در همین اوضاع "فابیو کاپلو" سرمربی رئال مادرید وپس از آن "فرانکو بالدینی" مدیر فوتبالی این تیم با من تماس گرفتند. همه می خواستند با من صحبت کنند. من با "تولیو تینتی" مدیر برنامه هایم صحبت کردم و از او خواستم بفهمد نظر میلان در اینباره چیست.

کمی بعد از آن ما دوباره در "میلانلو" بودیم تا برای راهیابی به رقابت های لیگ قهرمانان سال بعد با ستاره سرخ بلگراد بازی کنیم. آنجا تولیو به من گفت:«به بازگشت فکر نکن. به من اجازه بده با مسئولان رئال صحبت کنم. اگر میخواهی کمی از حال و هوای "فورته دی مارمی" دور شوی به خانه ات در "برشا" برگرد و موبایلت را روشن بگذار. چند روز بعد یک تماس تلفنی خواهی داشت.»
تلفن در همان مدت زمانی که تولیو گفته بود ، زنگ خورد. نوسترآداموس در برابر این "تولیو"ی ما خیلی تازه کار است.
«سلام آندره آ، فابیو کاپلو هستم.» او یکی از موفق ترین مربیان در تاریخ ورزش دنیا بود.
- «سلام مربی. حالت چطور است؟»
«من عالی ام و فکر می کنم تو از من هم بهتر باشی. بیا و به ما ملحق شو. ما به تازگی امرسون را از یووه خریده ایم و تو کسی هستی که باید در خط میانی کنار او بازی کنی.»
- «باشه، قبول.»
او زمان زیادی نمی خواست تا مرا متقاعد کند. در کم تر از یک دقیقه من قانع شده بودم. نه فقط به این خاطر که قرارداد را از قبل دیده بودم و مدیر برنامه های من آن را همراه با جزئیات مطالعه کرده بود و به مادرید رفته بود.
«آندره آ، ما در مسیر درست قرار گرفته ایم.»
- «تولیو، من از این مساله خیلی خوشحالم.»
من خود را در لباس سفید رئال تصور می کردم. شاداب و آماده ی حمله. با خشونت و زمختی خاصی که با خلوص بی اندازه همراه شده بود. ذهنم در سانتیاگو برنابئو پرسه می زد. معبد و زمینی که وحشت را مانند شمشیری در قلب حریفان فرو می کند. بردگان کتک خورده و آسیب دیده در ضیافت میهمانی پادشاه.
- «تولیو، حالا باید از این به بعد چکار کنیم؟»
«در همین روزها همدیگر را برای ناهار خواهیم دید.»
-«کجا؟ "مسون تیتو" در میدان "آنخل کاربایو" خوب است؟»
«نه آندره آ. مادرید نه. در میلان یکدیگر را می بینیم.»
-«منظورت از "میلان" چیست؟ دیوانه شده ای؟»
«نه، درست شنیدی. میلان. ما هنوز رضایت گالیانی را جلب نکرده ایم.»
مِنو همیشه یکسان بود. من آن را عمیقا از بر بودم. آنتیپاستو، استارتر، غذای اصلی و در آخر هم بستنی همراه با تکه های ترد بیسکوئیت روی آن.
ما در اتاقی که برای وعده های غذایی تیم ها استفاده می شود با هم دیدار کردیم. جایی بین آشپزخانه ها و هالی که یک شومینه داشت و برلوسکونی آنجا کنار پیانو می نشست و برای ما انواع جک ها را تعریف می کرد.
تولیو شروع به صحبت کرد: «آندره آ قصد دارد به رئال مادرید برود.»
و من: «بله ...»
سپس این گالیانی بود که در برابر من ایستاد: «آندره آ، دوست من، تو جایی نخواهی رفت.»
سپس او یک پوشه را از زیر میز بیرون آورد. من لبخند زدم، چون مرا به یاد مخفی شدن "مونیکا لوینسکی" زیر میز "بیل کلینتون" انداخت.
گالیانی یک قرارداد از میان اوراق درون پوشه بیرون آورد. آقای بیرو (گالیانی) گفت:«تو قرار نیست جایی بروی. چون باید این را امضا کنی. این قرارداد به مدت پنج سال تنظیم شده و البته همانطور که میبینی قسمت مربوط به دستمزد خالی گذاشته شده تا هر مبلغی که دوست داری را آنجا بنویسی.»
سپس تولیو آنرا از دستان من ربود:«این پیش من می ماند.»
تولیو آن قرارداد را به خانه برد و آن را بارها و بارها مورد مطالعه قرارداد. من به کمپ تمرینی تیم ملی در "کوورچیانو" رفتم و برای چند روز هیچ چیزی ازین ماجرا نشنیدم. فکر می کردم کار تمام است. من به اسپانیا فکر می کردم. رویای اسپانیا را در ذهن می پروراندم. من خود را در جایی بین "پلازا مایور" و "پوئرتا دل سول" تصور می کردم.
سپس مدیر برنامه هایم با من تماس گرفت.
«همین حالا با میلان قرارداد امضا کن. آن ها اجازه نخواهند داد تو تیم را ترک کنی.»
- «نه ...»
«بله»
-«باشه، قبول.»
سپس مجبور بودم مشتی دروغ تحویل رسانه ها بدهم. آن ها از من سوالاتی را می پرسیدند که از قبل هماهنگ شده بود. اگر آن ها از چند و چون قراردادم با رئال مادرید می پرسیدند، وظیفه ی من پنهان کردن حقیقت پشت حرف های نیمه درست بود. باید متن آماده شده و بی اعتبار مسئولان رسانه ای را بدون هیچ احساس یا خلاقیتی روخوانی می کردم.
-«نه چنین چیزی حقیقت ندارد. من در میلان‌ خوشحالم.»
خفه شو!!
مسیری که این ماجرا طی کرد برای من تاسف بار است. من از اعماق قلبم با رئال قرارداد امضا کرده بودم. آن ها باشگاه باشکوه تری از میلان هستند. رئال نمایی بهتر و جاذبه ای بیشتر دارد و به طور کلی از همه نظر بهتر از میلان است. آن ها وحشت را در قلب حریفان، فارغ از اینکه چه کسی می خواهد باشد، می اندازند.
با وجود تمام چیزهایی که گفته شد، در انتهای فصل من سعادت رسیدن به عنوان قهرمانی لیگ قهرمانان اروپا را داشتم. در غیر اینصورت شرایط حتی از این هم بدتر می شد.»

     
آی اسپورت
2014-04-16 13:34:36
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر