فهرست
نوستالژی والیبالی؛ حتی می‌شود آرزوی قهرمانی جهان را هم داشت
نوستالژی والیبالی؛ حتی می‌شود آرزوی قهرمانی جهان را هم داشت

نوستالژی والیبالی؛ حتی می‌شود آرزوی قهرمانی جهان را هم داشت

آی اسپورت- حداقل در تهران در سالهای نه چندان دور و نه چندان نزدیک، والیبال همه گیر نبود، حداقل در قیاس با فوتبال محبوب هم نبود. سالهای دهه پنجاه و شصت تهران شهر نسبتا خلوتی بود که در هر محل خود چند کوچه خلوت‌تر داشت که محل گل کوچک بود، با یک توپ پلاستیکی دو لایه تقریبا مفت و چهار تا سنگ، یا اگر با کلاس‌تر بودی تیردروازه، می‌شد ماه‌ها و سال‌ها فوتبال بازی کنی، در هر محله هم حداقل یک زمین خاکی بود که بزرگترها و حرفه‌ای‌ترها با کفش استوک در آنها بازی می‌کردند، اما والیبال تور می‌خواست (یا حداقل طناب) و نمی شد برای رد شدن هر ماشین تور را بالا برد و بعد پایین آورد، توپ مخصوص هم می‌خواست که از توپ فوتبال گزانتر بود، و البته بازیکنانی متخصص در پست‌های مختلف هم می‌خواست، به همه این دلایل والیبال اگر چه محبوب بود اما در کورس رقابت با فوتبال و کشتی گام‌های زیادی عقب بود.
اولین خاطره‌ای که از والیبال دارم از سرویس ژاپنی می‌آید، نوعی از سرویس‌ها که در آن سرویس زننده توپ را تا جایی که می‌انست به سمت بالا می‌فرستاد و در حقیفت سعی می‌شد تا توپ تا اندازه سقف بالا برود و بعد به زمین حریف برسد. این نوع سرویس در بین کودکان و نوجوانان خیلی محبوب شده بود و خیلی‌ها را می‌دیدی که در کوچه و خیابان با انواع و اقسام توپ‌ها به قول معروف در حال فیل هوا کردن بودند. اگرچه از آن سالها هیچ خاطره والیبالی ندارم اما به لطف آرشیو کیهان ورزشی و دنیای ورزش پسرعمه‌ها بعدا فهمیدم که والیبال ایران در سالهای آخر مانده به انقلاب در مسیر پیشرفت بوده و جام باشگاهی داشته به نام پاسارگاد که تاج و پرسپولیس و البته دخانیات در آن تیم داشتند و بازیکنانی مطرح چون امیر حیدری و عزیز پرتوی و شمشیری و ذوقی و چایچی و شلتوکچی و ملک لو جمعیتی را به سالن‌های والیبال می‌کشاندند.
در سال‌های اول انقلاب والیبال چندان رونقی نداشت و تنها سروصدای سالیانه‌ای که بلند می‌کرد مسابقات بیم المللی دهه فجر بود که با حضور تیم‌های ضعیف و قوی هیجانی ایجاد می‌کرد. اما آرام آرام والیبال جایگاه خود را به ورزش سوم محبوب کشور ( در سالهایی که ورزش‌های رزمی یا ممنوع بودند یا نه چندان پرطرفدار ) پیدا کرد و مسابقات باشگاهی به راه افتاد که بخصوص بازی‌هایش در گرگان و ارومیه و در سطحی کمی پایین‌‌تر در تبریز و مشهد جمعیتی را به سالن‌ها می‌کشاند که واقعا مایه تعجب بود. آرام آرام نام بازیکنانی چون برادران نائینی، جهانگیر ترابپور ، بهمن سلطانی، عبدالعلی نبی و رضا زادان کردان و ارسلان درگاهی و بای محمد دوجی و حبیب کوزه‌لی و محمد رضا دامغانی به اسامی آشنا برای ایرانیان بدل شدند. البته این آشنایی تنها به اسم بود و نه به چهره و ظاهر چرا که مثلا در یادم هست که در پارک کوروش ( پارک دکتر شریعتی فعلی ) دو برادر ملی پوش بدون اینکه آشنایی بدهند منتظر بچه محصل‌ها یا جوانان علاقمند به والیبال می‌ایستادند و بعد اعلام می‌کردند که حاضر هستند دو به سه یا حتی دو به چهار بر سر پول بازی کنند ( به اصطلاح شرطی یا تیغی ) و جالب بود که در بین بچه محل‌ها شایع بود که این تیغی بازی‌ها منبع اصلی درآمد این ملی‌پوشان بود. به هر حال ملی پوشان آن دوره‌ها قد و قامت چندان بلندی نداشتند و نه چندان عضلانی بودند و نه چندان خوش پرش، برای همین خیلی راحت با افراد عادی اشتباه گرفته می‌شدند.
اما عصر طلایی والیبال ایران از زمانی شروع شد که یک رئیس فدراسیون و تیم همراهش تصمیم به استعدادیابی در سنین پایین گرفتند و اولین معیار و متر آنها فاکتورهای فیزیکی شد. مردان دلسوز و زحمتکشی در چهار گوشه ایران به تربیت جوانان و نوجوانان قدبلند و قوی هیکل ممارست کردند و مربیان خارجی شاخص – از جمله ایوان بوگانیکف – هم کار آنها را تکمیل کردند. در حالی که والیبال ایران دهه‌ها در حسرت فقط یک ست گرفتن از مثلث شرقی چین و ژاپن و کره جنوبی بود، ناگهان نوجوانان و جوانان به تیم‌هایی بدل شدند که این حریفان را به راحتی و پشت سر هم شکست می‌دادند. نقطه عطف آن دوران اولین حضور نوجوانان ایران در مرحله نهایی مسابقات قهرمانی جهان بود که همراه شد با کسب عنوان غرورآمیز چهارمی جهان و کسب عنوان بهترین بازیکن مسابقات توسط ابراهیم سن سبیلی، این مسابقات آغاز دوران پرافتخاری در مسابقات نوجوانان و جوانان بود که ایران را بدل به تیم اول آسیا در این رده‌ها کرد.
اگرچه افتخارآفرینی پیاپی در رده‌های مختلف سنی برای والیبال ایران عصر طلایی را آغاز کرده بود، و اگرچه هر ساله چند چهره جدید و با استعداد در مقاطع نوجوان و جوان به والیبال ایران و جهان معرفی می‌کرد اما با موفقیتی در عرصه ملی بزرگسالان همراه نمی‌شد و همین موضوع تیغ انتقادات را تیز می‌کرد و حتی شایعاتی مبنی بر صغر سنی تیم‌های نوجوانان و جوانان را شکل می‌داد، آن موقع‌ها شوخی‌های مثل زن و چند بچه داشتن ملی پوشان نوجوان سر زبان‌ها بود، اما در نهایت پخته شدن شماری از گل کرده‌های رده‌های سنی و حضور مربی در سطح اول جهان به نام خولیو ولاسکو، آرزوی دیرینه ایرانیان را محقق کرد و تیم بزرگسالان ایران هم توانست خود را به عنوان یکی از قدرت‌های مطرح جهان، مطرح کند.
حالا نسل طلایی والیبال ایران در آستانه تجربه بزرگترین رقابت خود است و جالب است که برای بسیاری از نفرات این نسل میدان ریو شاید آخرین فرصت افتخار آفرینی در چنین سطحی باشد. از حالا تا روز آخر مسابقات والیبال المپیک نفس‌های میلیون‌ها ایرانی در سینه حبس خواهد شد و هر کدام از ما بارها و بارها نیم خیز خواهیم شد تا همراه با ۱۲ نماینده کشورمان سرویس و آبشار بزنیم و دست‌های مان حالت پنجه و ساعد خواهد گرفت تا همراه آنان دریافت کنیم.
تیم ایران در روزها و ماه‌ای اخیر در بهترین فرم ممکن خود نبوده، اما امیدواریم که تک تک نفرات بهترین نمایش‌های خود را ارائه دهند تا شاید یکی از سکوهای مسابقات مال ما شود. این اتفاقی است که اگر بیافتد ثمره نسل‌ها تلاش و کوشش مردانی از گوشه و کنار این سرزمین را به بار خواهد نشاند و جشن ملی رقم خواهد زد شاید به اندازه جشن‌های ملی فوتبالی.
اما به عنوان حسن ختام، خاطره‌ای از پارک کی وون در مقطعی که سرمربی تیم ملی ایران بود، از او پرسیدم که چرا مربیگری در تیم ملی ایران را به مربیگری در تیم ملی کشورش ترجیح داده، با خنده گفت :« شرایط بدنی ایرانی‌ها بهتر است، بازیکنان کره شاید قد بلند باشند اما تنومندی و قدرت عضلانی ایرانی‌ها را ندارند، از طرف دیگر بازیکنان ایرانی یک ویژگی خاص دارند و آنهم این است که اگر حساس یا غیرتی شوند و بازی برایشان حالت احساسی پیدا کند هر کدام مثل یک بشکه باروت می‌شوند که برای پیروز شدن حاضرند تا سرحد مرگ تلاش کنند.»

امیر صدری
     
آی اسپورت
2016-08-08 16:42:35
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر