فهرست

برای مجتبی عابدینی که دوستش داریم/ ساعی را کنارش کم داشت

1. زمانی که همین آقا پیمان فخری مبارزه می کرد یادم هست. حالا نه آنقدر دقیق که بگویم یادم هست اسلحه اش همین سابر بود، اما یادم هست مبارزه می کرد. حتی به یاد دارم شمشیر بازی در سه اسلحه سابر، اپه و فلوره برگزار می شد. اصلن من ازاولش یک تماشاگر حرفه ای ورزش بودم. از اسب سواری گرفته تا واتر پلو، شمشیر بازی و فوتبال و ... همین چند وقت پیش نشستم مسابقات چوگان را هم دیدم. از ورزش کردن و تماشا کردن ورزش لذت می برم.

2. چرا شماره یک را نوشتم؟ خب به این خاطر که دوستان عزیزی به طعنه ننویسند « بیا درباره تیراندازی به اهداف متحرک » هم مطلب بنویس! حالا مثلن در فیس بوک من بنویسم تو بنویسی او بنویسد، چه اتفاقی می افتد؟ حق التحریر دارد که حرص شما را دربیارود؟ یک دکمه کلوز است دیگر. بزن خودت را خلاص کن!

3. اصل مطلب این است که مجتبی عابدینی عالی بود، حالا مدال نگرفت فدای سرش. مسابقه است دیگر، بازنده و برنده دارد. اما اینکه فکر کنیم داوری حقش را خورد، شاید توهم توطئه ما باشد. واقعن داور حقش را خورد؟ می گویند حرف پیمان فخری سند است، داور بین المللی است. او گفته داور ها حق عابدینی ما را خوردند، اما من همه اش فکر می کنم عابدینی در بازی با هومر آمریکایی فقط به بالا و پایین های یک مسابقه ورزشی باخته است و نه بیشتر. باخت دومش هم فقط به خاطر بی انگیزگی بوده است. به این خاطر که افتخار برای ما فقط در مدال طلا خلاصه می شود و نمی دانیم ارزش مدال برنز المپیک چقدر است.

4. ترس از باخت، ترس از مواجهه با واقعیتها، ترس از پذیرش اشتباهات، ترس از خیلی چیزها به اضافه یک خود مرکز عالم پنداری تاریخی باعث می شود، در اغلب مواقع خیلی رویایی فکر کنیم و ندانیم جایگاه واقعی مان کجا است.

5. مجتبی عابدینی شاید یک هادی ساعی کنار خودش کم داشت. کسی که مدام زیر گوشش بخواند پاشو پسر، ارزش مدال برنز المپیک کم از طلای جهانی نیست. پاشو برو بجنگ. یوسف کرمی خوب این زمزمه های هادی را به یاد دارد. پسری که بعد از باخت در نیمه نهایی، رفت یک گوشه نشست گریه کرد، یاد دلتنگی هایش افتاد، دلش برای نامزدش تنگ شد، اما هادی ساعی رفت زیر گوشش خواند پاشو پسر برو بجنگ برای برنز. تنها افتخار المپیکی یوسف همان یک برنز آتن است.


سحر طلوعی
     
آی اسپورت
2016-08-13 16:56:39
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر