فهرست

یادداشت: کلوپ و پوچتینو، پیشروان پرس در جزیره

مایکل کاکس
 
از همان ابتدا مشخص بود که هدفِ اول کلوپ در لیورپول پدید آوردنِ گگن‌پرسینگِ پرفشاری بود که نامِ خودش را با آن در بوروسیا دورتموند و اروپا سرِ زبان‌ها انداخته بود. فرم، سیستم و هماهنگیِ هجومی جوانبی بودند که وقتِ بیشتری لازم داشتند و به تدریج در تیم ایجاد می‌شدند. از همانِ سوتِ اول بازی مقابلِ تاتنهام در وایت هارت لین در اکتبرِ 2015، لیورپولی‌ها دستِ جمعی پرس می‌کردند و حریفِ صاحبِ توپ را تحتِ فشار قرار می‌دادند. با اینکه وقتی لیورپولی‌ها توپ را به دست می‌آورند خیلی مطمئن نبودند که باید چه کار کنند، کلوپ از اینکه متودهایش در حالِ جا افتادن در تیمِ جدیدش بود راضی به نظر می‌رسید.
 
اما در سویِ دیگرِ زمین تاتنهام هم کاری تقریبا مشابه می‌کرد. مردانِ مائوریسیو پوچتینو با پرسی بالا سعی در به اشتباه انداختن لیورپولی‌ها در زمینِ خودشان داشتند، اما بی‌دقتی و عجله‌یِ آن‌ها هم وقتی توپ را از حریف می‌دزدیدند باعث شد تا موقعیت‌هایِ گلِ چندانی ایجاد نکنند. در نتیجه با وجودِ طبیعتِ جذابِ بازی و سرعتِ بالایش نتیجه‌یِ 0-0 نتیجه‌ای درست بود. هر دو تیم در خراب کردنِ بازیِ حریف خوب بودند اما خودشان هم نمی‌توانستند بعد از گرفتنِ توپ خلاقیت لازم برایِ گل زدن را داشته باشند.
 
امیدواریم این شرایط در بازیِ امروز تغییر کند، چون دو تیم در این 10 ماه پیشرفتِ زیادی کرده‌اند. قدرتِ لیورپول در یک سومِ دفاعیِ حریف در پیروزیِ عجیبِ 1-4 مقابلِ سیتی در استادیومِ اتحاد در نوامبرِ همان سال مشخص شد، در حالیکه تاتنهام در این مدت بدل به ماشینِ پاسی دقیق و کارآمد شده است. پرس در بازیِ امروز هم نقشی مهم بازی خواهد کرد، اما بیشتر حکمِ بک‌گراند را خواهد داشت تا عاملِ اصلی.
 
بینِ دو مربی، رویکردِ پوچتینو سنتی‌تر است. تاتنهامی‌ها با خطِ دفاعی بسیار بالا، فضا را رویِ بازیکنانِ حریف در مناطقِ کلیدی و نزدیک به دروازه‌شان می‌بندند و نزدیک به هم بازی می‌کنند. این شیوه‌یِ بازی نیاز به دوندگیِ بسیار زیاد و هماهنگی و پیوستگیِ فرمی دارد، وگرنه درست اجرا نشدنش می‌تواند نتیجه‌ای خنده‌دار به بار بیاورد.
 
گگن‌پرسینگِ کلوپ متفاوت است: این پرس کردن صرفا بر مبنایِ گرفتنِ توپ از حریف در زمینِ خودش نیست، بلکه زمان بیشتر از مکان در آن اهمیت دارد. تیمِ کلوپ باید توپ را بلافاصله بعد از از دست دادن پس بگیرد تا اسیرِ ضدحمله در جریانِ انتقال از حمله به دفاع نشود. شیوه‌هایِ محتلفی برایِ گگن‌پرسینگ وجود دارد. یارگیری نفر به نفر با حریف یا بستنِ کانال‌هایِ پاس از جمله این راه‌ها هستند. اما در گگن‌پرسینگِ کلوپ تاکید رویِ محاصره‌یِ چند نفره‌یِ حریف و ترساندن و دستپاچه کردنش برایِ از دست دادنِ ساده‌یِ توپ است.
 
نکته‌یِ جالب در موردِ فوتبالِ کلوپ و پوچتینو اینجاست که فلسفه‌یِ مبنی بر پرسِ آن‌ها به ندرت در انگلیس موفقیت‌آمیز بوده است. قهرمانانِ لیگِ برتر به شکلِ سنتی همیشه با حفظِ فرمِ دفاعی پشتِ توپ جمع شده‌اند، تا اینکه بالایِ زمین برایِ پس گرفتنش با حریف درگیر شوند. یکی از نمونه‌هایِ اخیر رویکردِ مبنی بر پرس در لیگِ برتر آندره ویاش-بواش بود که ایده‌هایِ تاکتیکی‌اش در نیم فصلی که در چلسی به سر برد به شکلِ بدی به ضررِ تیمش تمام شدند. ویاش-بواش در تاتنهام موفق‌تر بود، اما شکست‌هایِ سنگینی مثلِ 0-6 مقابلِ منچستر سیتی و 0-5 مقابلِ لیورپول باعثِ اخراجِ او از وایت هارت لین شد.
 
نمونه‌یِ مهمتر آرسنالِ فصلِ 1998-1997 بود، اولین فصلِ کامل آرسن ونگر در هایبوری. بعد از اینکه ونگر تیمش را از سیستمِ 2-5-3 به سیستمِ چهار دفاعه بازگرداند، دومین تغییرِ مهمش این بود که از بازیکنانش خواست در مناطقِ بالایِ زمین حریفان را پرس کنند، خواسته‌ای که با وجودِ پدید آوردنِ سرعتی بالا، اجرایش برایِ آرسنالی اصلا راحت نبود. تا اینکه در کریسمس بازیکنانِ باتجربه‌یِ آرسنال، به خصوص مدافعین، از ونگر خواستند پاتریک ویرا و امانوئل پتی نزدیک‌تر بهشان بازی کنند و محافظِ خطِ دفاعی باشند. این تغییر باعثِ بازگشتِ فوق‌العاده‌یِ آرسنال به لیگ و در نهایتِ قهرمانیش شد.
 
خیلی سخت است قهرمانی در تاریخِ لیگِ برتر پیدا کنیم که با اتکا به پرس بالا و پرفشار این لیگ را فتح کرده باشد. سیستمِ آرسنال از همان قهرمانیِ اول ونگر تا حد زیادی مشابه باقی مانده است. منچستر یونایتدِ سر الکس فرگوسن غالبا تیمی متشکل از دو خطِ چهار نفره بود و با اینکه در سال‌هایِ آخرش در بعد بازی هجومی و فوتبالِ مالکانه پیشرفت کرد، اما همیشه بر مبنای هافبک‌هایی که از خطِ دفاعی محافظت می‌کردند بود. چلسی هم با دفاعِ پرعمقِ خودش در لیگ به موفقیت رسید و با اینکه سیتی تا حدی از پرسِ بالا استفاده می‌کرد، اما به قدر کافی رادیکال نبود که اتفاقی تاکتیکی رقم بزند.
 
شاید نمونه‌هایِ متفاوتِ قابلِ بحث قهرمانانِ نامتعارفِ لیگ یعنی بلکبرن روورز و لستر سیتی بودند. مهاجمینِ بلکبرن در جریانِ قهرمانیشان در فصلِ 1995-1994 مدافعین حریف را در زمینِ خودشان تحت فشار قرار می‌دادند. لستر هم با اینکه بیشترین توجه‌ها را به دفاعِ منظم و پرعمقش جلب کرد، اما هیچوقت پرس‌هایِ شدید و مقطعی‌ای که داشت به قدری که باید به چشم نیامد، به خصوص در پیروزیِ سرنوشت‌سازِ 1-3 در زمینِ سیتی. نکته‌یِ جالب در موردِ بلکبرن و لستر این است که از منظرِ فوتبالِ مالکانه ساده‌ترین رویکرد و نمایش را داشتند.
 
اینکه چرا هنوز فوتبالِ مبتنی بر پرس شدید و بالا در انگلیس موفق نبوده، با توجه به موفقیتِ کلوپ در بوندسلیگا و پپ گواردیولا در لا لیگا، سوالی کلیدی است. جواب قطعا مرتبط با فیزیکالیته‌یِ بالایِ لیگِ برتر، زمین‌هایِ نه چندان مناسب و نبودِ تعطیلاتِ زمستانی است. بازیکنان در این لیگ به قدری خسته می‌شوند که مربیان ترجیح می‌دهند چنین فوتبالِ پرفشاری ازشان نخواهند.
 
اما دلیلِ ساده‌تری هم وجود دارد: غیبتِ خلاقیتِ مربیگری در فوتبالِ انگلیس. وقتی آرسنال سالِ 2010 برایِ اولین بار مقابلِ بارسلونایِ گواردیولا قرار گرفت، پرسِ پرفشارِ بارسا آرسنالی‌ها را گیج کرده بود و قدرتِ بازی را ازشان گرفته بود. با اینکه 13 سال قبل از آن خودِ ونگر از تیمش خواسته بود به چنین شکلی بازی کنند.
 
چیزی که فوتبالِ انگلیس دقیقا بهش احتیاج داشت ورودِ مربیانِ جوان و خارجی‌ای بود که درست پرس کردن را بلد باشند و با خودشان مربیانِ بدن‌سازی بیاورند که بتوانند بازیکنان را به فرمِ لازم برایِ اجرایِ آن برسانند. تاثیرِ گواردیولا در ادامه‌یِ این فصل بیشتر مشخص خواهد شد. اما در حال حاضرِ این پوچتینو و کلوپ هستند که انقلابِ پرسینگِ لیگ برتر را پیش می‌برند.
 
بازیِ امروز می‌تواند اولین جدالِ جذاب در تاکتیکی‌ترین فصلِ تاریخِ لیگ برتر باشد.
 
 
     
آی اسپورت
2016-08-27 11:55:05
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر