فهرست

یادداشت: لوپتگی، ژنرال خوش‌شانس

گراهام هانتر
 
احتمالا هنوز هم در سراسر دنیا می‌توان در یک بار نشست و با یک دوست شرط بست که می‌داند یا نمی‌داند: «خولن لوپتگی کیست و اوج‌های دوران حرفه‌ایش چست؟» و برد. خب در حال حاضر لوپتگی مربی تیم ملی اسپانیاست (که توسط ویار انتخاب شده) و دو بازیِ اول خودش روی نیمکت لا روخا را با نتایج 0-2 مقابل بلژیک، تیم دوم رنکینگ فیفا و تیمی که پیش از این بازی سه سال در خانه نباخته بود و 0-8 مقابل لیختنشتاین برده است.
 
تا حالا همه چیز خوب پیش رفته است. اما این نتایج و آمار نیستند که باعث می‌شدند ناپلئون یا دوایت این آقا، لوپتگی را به خدمت بگیرند، گردانی مسلح در اختیارش قرار بدهند و به میدان جنگ بفرستندش. بعدا می‌توانیم بازگردیم و بررسی کنیم که آیا لوپتگی ژنرالی خوب بوده یا نه. اما خوش‌شانس بدونش همین حالا غیر قابل چشم‌پوشی است.
 
بیایید با ستاره‌یِ لا روخا در دو بازی اخیر شروع کنیم: داوید سیلوا. سیلوا نابغه‌ای کمتر دیده شده است که از بدشانسی‌اش همیشه زیر سایه‌یِ ژاوی و آندرس اینیستا بوده و با اینکه در مقایسه با آن‌ها همواره مدال برنز گرفته، اما نبوغش از همان جنس است. خوش‌شانسی لوپتگی در ارتباط با سیلوا به تاثیر آنی پپ گواردیولا روی بازیکنان برمی‌گردد، همان شانسی که به اسپانیا در 2008 و به آلمان در 2013 رو کرد.
 
اسپانیا در 2010 و آلمان چهار سال بعد به خاطر گواردیولا قهرمان جهان نشدند. اما ارتباطی مشخص بین آمادگی جسمی و ذهنی و درک تاکتیکی و اعتماد به نفس بالا بین بازیکنان باشگاه‌های گواردیولا و نمایششان در تیم‌های ملیشان بود. مربیان اسپانیا و آلمان در این مقطع بازیکنانی را از بارسلونا و بایرن مونیخ به تیم ملی دعوت می‌کردند که در اوج خودشان بودند و تیمشان در بالاترین سطح بازی می‌کرد. هرگز نباید این عامل روحی و روانی را نادیده گرفت، حتی در مورد ستاره‌هایی که با تکنیکی ذاتی متولد شده‌اند.
 
برگردیم به سیلوا. او در فصول گذشته با مصدومیت‌های زیادی مواجه شده بود و تمرینات مانوئل پیگرینی هم هیچ کمکی به درخشش و بازگشتش به فرم ایدئال نمی‌کرد و ازش بازیکنی خنثی ساخته بود. اما تمرینات فشرده‌یِ گواردیولا، دالان‌های خلاقیت و خواسته‌های تاکتیکی و تکنیکی روزانه‌یِ او از بازیکنانش، برای سیلوا حکم شیر برای گربه داشته‌اند. نه اینکه فقط سیلوا به فرم فیزیکی خوبش بازگشته، بلکه چهره‌اش از رضایت و لذت از بازی برق می‌زند، حسی که او با خودش به تیم ملی و برای همبازیِ سابق گواردیولا می‌برد. دو گل و دو پاس گل مقابل لیختنشتاین.
 
شانس لوپتگی از بابت منچستر سیتی به سیلوا ختم نمی‌شود. ژانویه‌یِ پیش بارسلونا قصد داشت نولیتو را به عنوان "مهاجم چهارمش" به خدمت بگیرد. اگر این انتقال شکل می‌گرفت نولیتو احتمالا فصلی 25 بازی بهش می‌رسید و اکثرا هم به عنوان بازیکن ذخیره. به جایش او حالا از زندگی در سیتی تحت رهبری فوق‌العاده‌یِ گواردیولا لذت می‌برد و اگر مصدوم نباشد در 90 درصد بازی‌هایِ تیمش از ابتدا در ترکیب اصلی قرار می‌گیرد. او در سیتی، هم آزادی برای ریسک کردن و استفاده از خلاقیتش و هم مسئولیت تاکتیکی خواهد داشت. در ضمن نولیتو در محیط و چالشی جدید، کنار همبازی‌هایی بهتر از سلتاویگو رشد خواهد کرد.
 
شانسی دیگر برای مربی اسپانیا؟ بله. اما این خوش‌شانسی‌ها هنوز ادامه دارند.
 
هیچ فوتبالیستی نیست که همیشه آماده باشد و هرگز مصدوم نشود. اما خاوی مارتینز و تیاگو آلکانتارا با بدشانسیِ بیش از حد در بیشتر دوران ویسنته دل بوسکه مصدوم بودند و جایی در تیم ملی نداشتند. اما حالا هر دوی این بازیکنان سخت‌کوش و تشنه برای تکرار موفقیت‌های قهرمانان جام جهانی و یورو آماده‌اند. زمان‌بندی همین‌قدر در زندگی حیاتی است.
 
بعد مسئله‌یِ ایکر کاسیاس است. با اینکه این مسئله مثل تغییراتی که لوئیس آراگونس بعد از کنار گذاشتن رائول از سال 2006 به بعد ایجاد کرد رادیکال نیست، اما به هر حال بسیار تاثیرگذار بود. اما از شانس لوپتگی این دل بوسکه بود که بالاخره در روزهای آخرش کاسیاس را به عنوان دروازه‌بان اول کنار گذاشت و تمام بار و فشار این دوران گذار را تحمل کرد. بدین ترتیب وقتی لوپتگی تصمیم گرفت کلا دروازه‌بان پورتو را کنار بگذارد و پپه رینا را به عنوان ذخیره‌یِ داوید دخئا به تیم ملی بازگرداند، هیچ بحث و جنجال خاصی به پا نشد. بله، در موردش حرف زده شد، اما نه در حدی که هارمونی تیم را به هم بزند.
 
بیایید باز هم به این تم "ژنرال خوش‌شانس" ادامه بدهیم. با توجه به نقش مهمی که کوکه در قهرمانی جام جهانی زیر 21 ساله‌های اسپانیا در سال 2013، به رهبری لوپتگی بود، مشخص بود که با سر کار آمدنِ او، به ستاره‌یِ اتلتیکو مادرید هم بیشتر بازی خواهد رسید. آیا او در ترکیب اصلی قرار خواهد گرفت؟ جواب این سوال در آینده مشخص می‌شود. اما همین حالا کوکه از بازیکنی بی‌اهمیت برای تیم ملی بدل به بازیکنی شده که توسط مربیش تحسین می‌شود و جایی در برنامه‌هایش دارد. شانس دیگر این است حضور کوکه در خط میانی اسپانیا با بازگشت مهاجم محبوبش، دیگو کاستا، همراه می‌شود.
 
کاستا و کوکه در اتلتی هماهنگی و درک متقابل فوق‌العاده‌ای داشتند. «پاس گل از کوکه، گل از کاستا» یکی از وردهای اتلتی بود. کاستا این تابستان قصد جدا شدن از چلسی را داشت، اما به نظر می‌رسد حالا با این وضعیت که باشگاه تصمیم فروش او را ندارد کنار آمده و در ضمن به تمرینات فشرده‌یِ رژیم آنتونیو کونته جواب مثبت داده است، تمریناتی که شبیه تمرینات دیگو سیمئونه در دورانی که کاستا در اوج بود هستند.
 
اهمیت گل اول مقابل لیختنشتاین منظم و سرسخت از همینجا می‌آید: «پاس گل از کوکه، گل از کاستا».
 
تم‌های دیگری هم وجود دارند. مثلا مارکو آسنسیو و لوکاس وازکز، بازیکنانی که برای لوپتگی اهمیت دارند. هر دویِ آسنسیو و وازکز فوتبالیست‌هایِ بسیار مستعدی هستند، اما برای رشد نیاز به بازی در باشگاه‌شان دارند، فرصتی که زین‌الدین زیدان در رئال مادرید بهشان می‌دهد. یعنی دقیقا چیزی که مربی تیم ملی می‌خواهد.
 
حتی شانس لوپتگی در مورد بازیِ آینده‌اش هم دیده می‌شود. جورجو کیلینی به دلیل اخراج در بازی قبل، از جدال اسپانیا و ایتالیا محروم است و با اینکه این پایان جهان برای آتزوری نیست اما فرصتی بسیار خوب برای بازیکنان خلاق لوپتگی، مثل آلوارو موراتا و کاستا به وجود می‌آورد.
 
پس تا اینجا می‌بینیم که سینیور لوپتگی ژنرالی خوش‌شانس بوده. اما آیا او ژنرالی خوب هم هست؟ یک ماه دیگر شواهد بیشتری برای بررسی این سوال به دست می‌آوریم، وقتی اسپانیا به ایتالیا سفر می‌کند، به سرزمین دشمن.
 
 
 
     
آی اسپورت
2016-09-07 10:04:19
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر