فهرست

داستانی از کتاب زلاتان: گواردیولا یک ترسوی ضعیف است

آی اسپورت- زلاتان ایبراهیموویچ در کتاب من زلاتان هستم، کتاب خودش درباره گواردیولا چنین نوشته است:
من هنوز نمی دانم مشکل گواردیولا چه بود. فکر می کنم او توانایی مدیریت کردن شخصیت های بزرگ را ندارد. او فقط بچه مدرسه ای های خوب می خواهد. بدتر از آن، او از مشکلاتش فرار می کند. نمی تواند در چشم آن ها نگاه کند و این همه چیز را خیلی بدتر می کند.
در بارسلونا وقتی مجبور شدیم با اتوبوس به ایتالیا سفر کنیم اوضاع خیلی بدتر شد. پروازی در کار نبود و ما هم باید به سن سیرو می رفتیم تا با اینتر بازی کنیم. اتوبوس گرفتیم. بعضی ها فکر می کردند این ایده خوبی است. در آن زمان من مصدوم نبودم. اما سفرمان واقعا فاجعه بود. 16 ساعت زمان برد و همه ما وقتی رسیدیم خسته بودیم. در حالی که آن بازی حساس ترین بازی و مهم ترین بازی فصلمان بود. نیمه نهایی لیگ قهرمانان. من هم آماده بودم تا در ورزشگاهی که قبلا بازی کردم سوت و هو شوم. اما مشکلی نبود. این کارها به من انگیزه می داد.  
ژوزه مورینیو یک ستاره بزرگ است. او قبلا لیگ قهرمانان را با پورتو برده بود و در اینتر سرمربی من بود. او جذاب است. اولین بار که او هلنا را دید (همسر من) گفت هلنا تو فقط یک ماموریت داری، به زلاتان غذا بده و اجازه بدهد استراحت کند و بخوابد. او چیزی که می خواست را گفت. من او را دوست دارم. او رهبر یک ارتش است. وقتی در اینتر بودم همیشه برای من پیام می فرستاد و حالم را می پرسید. او درست نقطه مقابل گواردیولا است. اگر مورینیو یک اتاق را روشن کند گواردیولا اتاق را تاریک می کند. فکر می کنم گواردیولا حالا سعی می کند به او برسد.
قبل از بازی با اینتر پپ می گفت:«ما با مورینیو بازی نداریم، با اینتر بازی داریم». بعد هم شروع کرد از گفتن از فلسفه اش. من اصلا گوش نمی دادم. چرا باید گوش می دادم؟ او می گفت همه چیز درباره خون، اشک و عرق ریختن است. واقعا نشنیده بودم مربی ای این طور صحبت کند. چرت و پرت بود. اما وقتی من رفتم به سن سیرو، در حال تمرین بودیم و مردم برای دیدن من آمده بودند. گواردیولا از من پرسید، می توانی از ابتدا بازی کنی؟ من گفتم مطمئنا. او گفت اما آماده ای؟ گفتم مطمئنا، احساس خوبی دارم. گفت اما آماده ای؟ مثل یک طوطی تکرار می کرد. گفتم گوش کن، سفر فاجعه ای بود. اما من خوب هستم. مصدومیتم برطرف شده است. همه تلاشم را می کنم.
او طوری نگاه می کرد که انگار به من شک دارد. اما من باید از ابتدا بازی می کردم. یک بر صفر پیش افتادیم و بعد بازی برگشت. بعد از 60 دقیقه من تعویض شدم و 3 بر یک باختیم. واقعا بد بود. عصبی شده بودم. اما چند روز زودتر مثل روزهایی که در آژاکس داشتم می توانستم برای یک شکست برای روزها یا هفته ها بجنگم. اما حالا هلنا و فرزندانم را داشتم. آن ها کمک کردند که فراموش کنم و ادامه دهم. من هم روی بازی برگشت در نیوکمپ تمرکز کردم. بازی برگشت مهم بود و روز به روز هم اهمیتش بیشتر می شد.
ما باید آن بازی را می بردیم. این مرا قوی تر می کرد. یک بر صفر بردیم اما کافی نبود. از لیگ قهرمانان حذف شدیم. بعد از آن پپ طوری به من نگاه می کرد انگار تقصیر من بوده است. او در رختکن همیشه با من طوری رفتار می کرد انگار مشکل من هستم. او دیوار بود، یک دیوار سنگی. حتی یک چراغ سبز هم از طرف او ندیدم و دوست داشتم هر ثانیه از او دورتر شوم. من دیگر عضوی از تیم نبودم و وقتی ما با ویارئال بازی کردیم فقط به من 5 دقیقه بازی داد. 5 دقیقه! از داخل می جوشیدم. نه به این دلیل که روی نیمکت بودم، از این که او انقدر مرد نبود که بگوید زلاتان به اندازه کافی خوب نیستی. اما او یک کلمه هم حرف نزد. مشکل اینجا بود. تمام بدنم را عصبانیت گرفته بود و اگر جای پپ بودم از این اوضاع خیلی می ترسیدم. نه این که من یک جنگجو باشم، اما هر کار دیوانه واری انجام داده ام. در زمین بازی خیلی ها را کنار زدم، من وقتی عصبانی می شوم چشمانم تیره می شوند. نباید هیچ کس نزدیک من باشد. اجازه دهید با جزئیات بگویم چه شد.
بعد از بازی من وارد رختکن شدم. برنامه ای برای حمله به او نداشتم. اما خوشحال هم نبودم. تصور می کردم که باید از کلمات مودبانه استفاده کنم، در رختکن دشمنم ایستاده بود و سر کچلش را می خاراند. یایا توره و چند بازیکن دیگر آنجا بودند. یک جعبه فلزی آنجا بود که لباس هایم را در آن گذاشته بودم و با پا ضربه ای به آن زدم. جعبه حدود 3 متر آن طرف تر رفت. اما هنوز کارم تمام نشده بود. به او گفتم تو اصلا جرات نداری. مقابل مورینیو واقعا کم آوردی و خودت را کثیف کردی. لعنت به تو!
شاید آن زمان توقع داشتم گواردیولا چیزی بگوید. شاید باید می گفت آرام باشد نباید با مربی این طور حرف بزنی. اما این کار را هم نکرد. او یک ترسوی ضعیف است. او فقط جعبه را برداشت، مثل یک نظافتچی. بعد هم رفت و دیگر هیچ وقت درباره آن موضوع صحبت نکرد. چیزی غیر از این نبود، اما درگیری لفظی ایجاد شده بود. در اتوبوس همه سوال می کردند، چه شده، چه شده؟ من گفتم هیچ چیز، فقط چند کلمه حرف حساب زدم. انرژی برای صحبت کردن درباره آن نداشتم. خیلی عصبی بودم. سرمربی ام بدون این که توضیح دهد هفته به هفته رفتار بدتری با من داشت. واقعا بد بود. همیشه می جنگیدیم اما روز بعد دوباره کارم را آغاز می کردم. مدام با خودم فکر می کردم من 28 سال سن دارم، در بارسا 22 گل زدم و 15 پاس گل داده ام. اما هنوز طوری با من رفتار می شود انگار وجود ندارم. باید این را قبول کنم؟ باید ادامه دهم و سعی کنم هماهنگ شوم؟ راهی نبود.
وقتی فهمیدم در بازی مقابل آلمریا روی نیمکت می نشینم یاد اولین کلماتی که در یکی از اولین ملاقات ها با پپ داشتیم افتادم: اینجا در بارسا ما با فراری یا پورشه به تمرین نمی رویم. این چه چرتی بود؟ من هرچه بخواهم سوار می شوم. من سوار انزو ام شدم و به سمت تمرین رفتم و آن را بیرون زمین تمرینی پارک کردم. البته این باعث شد اوضاع بدتر شود. روزنامه ها نوشتند که ماشین من بیشتر از حقوق یک ماه کامل کل تیم آلمریا می ارزد. اما اهمیتی ندادم. من تصمیم گرفته بودم بجنگم و این ها برایم اهمیتی نداشت.
روز به روز بیشتر می فهمیدم که راهی برای درست شدن اوضاع وجود ندارد. زمانش رسیده بود که روی پای خودم بایستم و دوباره یک مرد واقعی شوم. 



کد خبر 9404
  ۱  
آی اسپورت
2016-09-09 11:16:09
نظر دهید
۱ نظر
محمد خانی
شنبه ۲۰ شهريور ۱۳۹۵، ۱۲:۵۹
ایراد بزرگ زلاتان این بود که تحمل نظl وانضباط بارسا را نداشت.
کسانی چون ژاوی,اینیستا,مسی,سرجیو,پویول,پیکه و... با این مربی احیا و به قله هایی از فوتبال رسیدند که کسی را یارای مقابله با آنان از لحاظ افتخار باشگاهی نیست.
اما زلاتان فقط بخاطر تنبلی و فرار از فشار و نظم تمرینات بارسا چنین گستاخانه به گواردیولا حمله میکند.
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر