فهرست
از حذف فاجعه‌بار تا آینده روشن
از حذف فاجعه‌بار تا آینده روشن

از حذف فاجعه‌بار تا آینده روشن

آی‌اسپورت- این چیزی است که وقتی جام جهانی را از دست می‌دهی حس می‌کنی. از من بعد از سوت آخر بازی در میلان به اندازه کافی پرسیده شده که به این فکر کنم که باید جوابی پیدا کنم.

اگر بخواهم صادق باشم دردش کمتر، خیلی کمتر از باختن نیمه‌نهایی جام جهانی در پنالتی یا یک فینال قهرمانی اروپا با گل طلایی است. حداقل حالا اینطور است. ممکن است در تابستان حس متفاوتی داشته باشم یا حتی ماه بعدی در قرعه‌کشی جام جهانی، وقتی که هیجان ساخته می‌شود و می‌فهمی که نمی‌توانی بخشی از بزرگترین مسابقه ورزشی باشی.

اما حالا فقط کرختی است. آگاهی به این که چیزی بعد اتفاق افتاده است اما هنوز ضربه به طور کامل اصابت نکرده. شاید اصابت کند، شاید هم اصابت نکند. شاید با کار هفتگی فوتبال باشگاهی این را پشت سر بگذاریم و چون بازی همیشه خودش را دوباره نو می‌کند دوباره هیجان‌زده شویم.

انگار خون‌دماغ شده‌ای و تحقیرت کرده‌اند و ول کرده‌ای و رفته‌ای. برزیل شکست 7-1 را دارد و قدیمی‌ها درباره فاجعه‌ مارکانازوی آن‌ها هم می‌دانند. آلمان در یورو 2000 و یورو 2004 هیچ بردی نداشت و فرانسه هم ریموند دومنک را تجربه کرد.

در بیشتر موارد تو می‌توانی در نهایت بالا بجهی. اما شانس انجام دادن چنین کاری اگر از آن بهره بگیری و بیاموزی تا حد زیادی بیشتر می‌شود. در این موقعیت‌ها، مربیان به افرادی ناامیدکننده تبدیل می‌شوند، گاهی این اتفاق غیرمنصفانه و برای این صورت می‌گیرد که به هر حال سرزنش‌ها را باید تقسیم کرد اما در این مورد، پیرو ونتورا از جنبه‌های بسیاری که به ذهن خطور می‌کند انتخاب بدی برای این پست بود.

ونتورا این شغل را بیشتر به این خاطر گرفت که بعد از دو سال آنتونیو کونته، فدراسیون ایتالیا فردی نرم‌خو‌تر (و ارزان‌تر، او یک‌سوم سرمربی فعلی چلسی پول گرفت) را برای این مسئولیت می‌خواست. او 68ساله بود و به عنوان یک سرمربی-مرد معظم معرفی شد، به نوعی کارلو آنچلوتی ناشناس. او نشان داد که هیچ چیز از جنس او ندارد به خصوص وقتی که می‌خواست بازیکنان بزرگ را مدیریت کند.

این البته نباید هم باعث شگفتی می‌شد. در 36 سال دوره سرمربی‌گری، بزرگترین باشگاهی که او مربی‌اش بود ناپولی بود با این ضمیمه البته که در طول دوران کوتاه آن‌ها در دسته سه و او 19 بازی دوام آورد و بعد اخراج شد. دومین تیم بزرگ تورینو بود که جایگاه هفتم را در سری آ چهار سال پیش به دست آورد. با این کارنامه از او انتظار می‌رفت که دوره گذار بین ستاره‌های در حال آمدن و رفتن ایتالیا و کهنه‌کارها را مدیریت کند که در میان آن‌ها سه قهرمان دنیا وجود داشت، دنیل ده‌روسی، آندرآ بارزالی و البته جیجی بوفون.

نیازی نیست که بگوییم او همه چیز را لکه‌دار کرد. وقتی سرمربی یکی از بزرگترین‌ تیم‌های ملی هستی، باید گفت یکی از دو انتخاب را داری. می‌توانی مسیر کونته را با یک هویت قوی و یک گروه کاملا وفادار پی بگیری یا این که موقعیت‌ها را مدیریت کنی و مدام تغییر شکل بدهی و البته بدانی که می‌توانی افراد درست را در زمان درست انتخاب می‌کنی چون آن‌قدر کاریزما داری که از هر کس که به پشت در رسید استفاده کنی و به اندازه کافی آماده هستی که اجزا را با هم متناسب کنی.

ونتورا هیچ کدام از این دو کار را نکرد. او کمتر از 55 بازیکن را در 16 بازی دوران مسئولیت‌اش به تیم ملی دعوت نکرد و آن‌ها را در طیف وسیعی از چینش‌ها بازی داد. از 3-3-4 (شاید منطقی‌ترین چینش با بازیکنانی که در دسترس او بود) اجتناب کرد چون آن‌طور که خودش گفته زمان کافی برای تمرین کردن آن را نداشت. بنابراین به جای آن از شماتیک‌هایی مثل 4-2-4 خدمت گرفت که به نمایش ترسناکی که در مادرید دیدیم منجر شد.

بااستعدادترین بازیکنان، آن‌هایی که او باید تیم را نه برای حال بلکه برای آینده برپایه‌شان می‌ساخت هم نتوانستند عملکرد خوبی داشته باشند چون اغلب نادیده گرفته می‌شدند (لونزو اینسینه) یا درست استفاده نمی‌شدند (مارکو وراتی). آن‌قدر اوضاع بد شد که او در نهایت مجبور شد با کهنه‌کارهایش، بونوچی، بوفون و دروسی مشورت کند. در آخر، هر ترکیب و برنامه تاکتیکی‌ای نتیجه انجمن انتخاب پاپ بود نه انتخاب نافذ مربی که می‌داند چه می‌کند.

در پست‌ترین وضعیت، وقتی در بازی برگشت مقابل سوئد بازی گره کرده بود و او از دروسی خواست گرم کند، او رد کرد و گفت: «چه غلطی داری می‌کنی که من رو به زمین بفرستی؟ ما احتیاج به برد داریم نه مساوی».

شاید ونتورا فکر می‌کرد با فرستادن یک کهنه‌کار دیگر به زمین می‌تواند انتقادهای بعدی را کنار بگذارد. یا شاید دروسی را با بازیکن 6 فوتی موطلایی‌ ریش‌دارش، اینسینه اشتباه کرده بود که 5 فوت و نیم است و موهای مشکلی دارد و صورتی تراشیده. بعد از همه آن‌چه گذشته این دیگر اشتباه کوچکی است که می‌شود مرتکب شد.

بنابراین با مربی‌ای که پیش رو داریم، درسی که می‌گیریم این است که شخصیت بزرگ را با تجربه واقعی به دست می‌آوری که ترجیح دارد در سطح بین‌المللی باشد (تجربه ونتورا 14 بازی در لیگ اروپا بود) یا این که سیستم تک‌ذهنی را با یک سرمربی به دست می‌آوری که هویتی قوی دارد و این امید وجود داشته باشد که شکل درست بازی را انتخاب کند. اگر واقعا خوش‌شانس باشی می‌توانی کسی را انتخاب کنی که هر دو رو داشته باشد.

در یک دنیای کامل، مردم کار فدراسیون ایتالیا را هم تمام می‌کنند و این کار را هم با مردی شروع می‌کنند که ونتورا را انتخاب کرد: کارلو تاوکیو. مطمئن نیستم که یک مرد 74ساله که بیشتر زندگی‌اش را در فوتبال آماتور گذرانده است و به ساختن اشکال فاشیستی هم متهم شده است باید مسئولیت چنین کارهایی را عهده‌دار باشد اما این موضوع دیگری است. (تاوکیو هم‌چنین همان کسی است که در سپتامبر انتخاب نشدن برای جام جهانی را با آخرالزمان توصیف کرد. خب کارلو، زمان مبارزه نهایی رسیده است.)

در آخر، کاری که تاوکیو باید انجام بدهد این است که مشکل همیشگی رتبه‌بندی فیفای ایتالیا را توضیح بدهد. نه آن‌گونه که گفته با فراخواندن جیانی اینفانیتو و شکایت کردن از او و گفته این که «چون ایتالیا چهار جام جهانی برده است» بلکه با استخدام کسی که می‌فهمد این رتبه‌بندی چطور کار می‌کند. این به هر حال یک فرمول ریاضی است و می‌توانی با بازی کردن و پیروز شدن در بازبی‌های دوستانه مناسب در زمان مناسب بالا بروی. 

علاوه بر این، امیدوار باشی که به ناگهان در اصلاحات اساسی که بدون شک طرفدارش هستی به یک باره جراحی زانو اتفاق نیفتد. اینجا آلمان در آغاز هزاره نیست که رافائل هونیگ‌اشتاین با «راه‌اندازی مجدد» توصیف‌اش کرد.

این‌جا در واقع یک نسل بااستعداد زا فوتبالیست‌های ایتالیایی وجود دارند که در راه‌اند. واقعیتی که بوفون، دروسی، بارزالی و شاید جیورجویو کیلینی راه را برای آن‌ها باز می‌کنند و با آن‌ها باید به چشم فرصت نگاه کرد و باتجربه‌شان کرد. از روبرتو گالیاردینی تا آندرا کنتی، ماتیا کالدارا تا آلسو رومانولی، جیان‌لوئیجی دوناروما تا فدریکو کیزا... دلایل زیادی برای هیجان‌زده بودن وجود دارد. و البته این‌ها بدون برشمردن هسته تیم که از قبل بوده و از قبل سازنده بوده است. مثل وراتی، جورجینیو، فدریکو برناردسکی، لئوناردو اسپیناتزولا و آندرآ بلوتی. که همگی 25 ساله یا جوان‌تر هستند. بهتر از همه شاید این باشد که این بچه‌هام معلق بودن نسل قبلی را ندارند و در ترس اشتباه کردن زندگی نمی‌کنند.

نیازی به محدود کردن خارجی‌های غیراروپایی یا بازبینی‌های ریشه‌ و شاخه یا هیچ کدام از این چیزهای بی‌معنی نیست. بعد از چند سال ضعیف خط تولید دوباره به کار افتاده است.

چیزی که آن‌ها احتیاج دارند یک مربی واقعی است نه چیزی که در چرخه قبلی داشته‌اند و بالاتر از او به رهبری احتیاج دارند که از اشتباه‌های گذشته درس بگیرد. احتمالا شبیه به چیزی که فعلا وجود دارد نیست اما یک نهاد برای ساختن آن وجود دارد. احتمالا یک نهاد قوی.

بازی‌های مقدماتی یورو2020 کمتر از 500روز دیگر شروع می‌شود. شاید از همین حالا برایش هیجان‌زده شوم.

 

 

 

۱۲ ۱  
آی اسپورت
2017-11-15 17:50:00
همچنین بخوانید:
نظر دهید
۱ نظر
حسين جمالي
پنجشنبه ۲۵ آبان ۱۳۹۶، ۲۲:۳۴
واقعا بد ترجمه شده؛در حد گوگل ترنسليت
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر