فهرست
یادداشت ویژه: ما بدون بیسکویت به جنگ نمی‌رویم!
یادداشت ویژه: ما بدون بیسکویت به جنگ نمی‌رویم!

یادداشت ویژه: ما بدون بیسکویت به جنگ نمی‌رویم!

۱- آیا بچه‌ها واقعا کم‌فروشی کردند؟ باور نمی‌کنم. آیا آنها واقعا خودشان را به مریضی زدند؟ گمان نمی‌کنم. پس چرا خبرنگاران خارجی از کارکرد تیم ملی ایران شاکی و ناراضی بودند و داخلی‌ها فغانشان از موس موس کردن ستاره‌ها و خوش‌باشی‌هایشان در شب‌های کوردوبا به آسمان رفته بود؟ الان که بعد از چهل سال آزگار، بریده روزنامه‌های آن روزهای ایران و دنیا را می‌بینم، انگار که قصه‌های احمد محمود را می‌خوانم. لبریز از رئالیسمی صمیمانه‌اند که آمیختگی‌شان به پاپاراتزی بازی‌های مرسوم امروز، حلاوتی دیگر به سطر سطرشان بخشیده است. خبرنگاران آن موقع‌ها از دل جنگ می‌آمدند. از دل اردوی تیم ملی. اگر یکی اوریانافالاچی می‌شد و دیگری مارکز، مال ما هم دست‌کمی از بهرام صادقی و نویسنده اکیپ نداشت! برخلاف روزنامه‌نگاران امروزی که به قرنطینه تیم ملی کی‌روش راهی ندارند و در نظر مربیان ملی، مرموز و موزمال محسوب می‌شوند، ژورنالیست‌های آن روزها درست در دل نبرد بودند. سیخ در راه‌روهای پیچ درپیچ اردوی تیم ملی و اشکاف خوابگاه بچه‌ها و عدل در میان میدان جنگ و حتی گوشه‌گوشه رختکن و القصه در جزئیات شب‌روی مدام ستاره‌های جهان سومی در بنگاه‌های حال پراکنی! نیز شراکت یا شهادت داشتند. برای همین هم هست که دست‌نوشته‌های داغ داغ ورزشی‌نویسان ایرانی از جام جهانی ۱۹۷۸ آرژانتین، هنوز جنبه بی‌بدیل و آنتیک بودنش را حفظ کرده است. بی‌بدیلی از این جهت که دیگر نه آن اهلیت ورزشی آن نسل پیدا شد و نه اهلیت ژورنالیستی‌شان؛ که وقتی این دو عنصر کنار هم قرار می‌گرفتند، مخاطب معمولا خودش را در دل قصه‌های ماکوندویی و هزار و یک‌شبی تیم ملی فوتبال حس می‌کرد و کیفور می‌شد. البته یکی از تفاوت‌های آن نسل با ما اکنونیان نیز در انصافشان بود. انصاف و وجدانشان یا اصالتشان. در همین گزارش‌هایی که امروز درباره حضور اولین تیم ملی ایران در جام جهانی(۱۹۷۸ آرژانتین) جمع کرده‌ام، کنار تمام توپیدن گزارشگران از مامانی بودن بازیکنان گنده بک ما و گل مالیدن بر سر بازیکنانی که احساس کم‌فروشی درباره‌شان کرده بودیم، صدالبته دفاع از اصول‌ هم جایگاهی شریف دارد. این سرمقاله روزنامه رستاخیز در تاریخ ۱۷ خرداد ۱۳۵۷ را ببینید. با وجود تمام انتقاداتی که به تیم ملی حشمت داشته، نوشته که ” به تیم گلوله خورده، از پشت خنجر نزنیم”. انگار خرده فرهنگ قیصری موجود در سینمای فیلم‌فارسی، در فوتبال‌فارسی نیز اثر گذاشته بود. این بخشی از سرمقاله سرویس ورزشی روزنامه رستاخیز است در حمایت از تیمی که انتظارها را برآورده نکرده است. از هلند سه گل خورده و تسلیم شده است:
-” با هر نتیجه‌ای که از آرژانتین برگردیم نیازمند یک ارزش‌یابی جدی هستیم. این ارزش‌یابی باید بدون تعصب، بدون تشبث و با احتساب ارزش‌های اقتصادی ـ اجتماعی فوتبال صورت گیرد تا نشان داده شود که مایه‌هایی از انصاف و قابلیت انطباق با شرایط روز و چشم باز کردن و همه‌جا را دیدن، در فدراسیون فوتبال وجود دارد. این فوتبال را ما به خون دل فراهم کرده‌ایم. ما در عصری هستیم که فوتبال مرزها را شکسته است. در این موج همه غرق‌کن فراگیر، ما باید دنبال حقیقتی باشیم. حقیقت اینکه فوتبال شاید دارد برای ملت‌های کوچک وسیله سربلندی و قد برافرازی می‌شود”.
سرمقاله‌ای گران‌سنگ که از قلم استاد دهر دهه پنجاه تراوش کرده است و هیچ‌کس سعی نکرده از بازی ترسوی ایران در مقابل هلند، انتقام عقده‌های خود را بگیرد. غیر از این سرمقاله، البته پرداخت رسانه‌های مکتوب ایران از این جام جهانی نیز عالی است. چه درباره متن‌نویسی یا حاشیه‌نویسی برای تیم ملی ایران و چه نگارش تحلیل‌های فنی یا اخبار فانتزی.


۲- به همین پاراگراف زیر نیز دقت کنید که بعد از بازی ایران با هلند ـ با همان امکانات عهدبوقی و بدون فناوری‌های دیجیتالی امروز به تهران مخابره شده است ـ آیا چنین دل‌نوشته‌هایی دیگر در روزنامه‌های ورزشی ما دیده می‌شود که پر از رفرنس و مرجع باشد و مخاطب را با هر سلیقه‌ای و سنی با خود ببرد؟ همان رستاخیز ۱۷ خرداد ۵۷ در توصیف رخدادهای جام جهانی می‌نویسد:
ـ” غول‌های بزرگ که ستارگان جام‌های پیشین بودند اکنون غایبند. پله برزیلی حالا یک دیسکوتک را در جزایر باهایا اداره می‌کند. قیصر فرانتس بکن بائر که هر لگدش به توپ صد دلار می‌ارزید در خدمت تجارتخانه پولسازی کاسموس نیویورک است و به آن باشگاه فروخته شده. گردمولر بمب‌افکن مونیخی یک آبجوفروشی باز کرده است. کرایف هلندی ـ این معجزه تعادل و توان ـ به سبب دریافت نامه‌های تهدیدآمیز فراوان و نیز به دلیل آنکه کمپانی معروف بیمه لوید، حاضر نشده ساق‌هایش را بیمه کند در ریورپلاته حاضر نخواهد شد. خوب حالا به این طریق در جام چه می‌ماند؟ هیزم‌شکنان، فقیران و کسانی که به قول سلین در کتاب مرگ اسقاطی” خود را به صدای یک سوت در معرکه می‌اندازند و به هزار زحمت و با جفتک انداختن وسط زمین، دست به کاری می‌زنند که وقتی بازی تمام می‌شود انبوهی از کثافت دنبال آنهاست و واقعا سطلی از آشغال و نکبت با خود دارند”. عصر هنرمندان بدینگونه شاید به پایان رسیده است . از ایرانی‌ها و تونسی‌ها کمتر حرف بزنیم. زیرا اینها مامانی‌های جام هستند که برای اولین‌بار است به اینجا می‌آیند و خودشان اذعان دارند که به اینجا آمده‌اند تا یاد بگیرند. حقیقت این است که در این دوره از جام جهانی شراب‌های ناب گذشته نیست و حداکثر اگر چیزی گیر بیاید یک استکان نوشیدنی پامپا است. هلندی‌ها دو بازیکن دارند که به آنان لقب کامی کادزه(خلبانان ژاپنی خودکشی کننده هنگام جنگ) را داده‌اند و آلمانی‌ها دچار سرگشتگی روحی و عذاب بی‌ستارگی هستند. آنها می‌گویند “ما هیچ‌وقت بدون بیسکویت به جنگ نمی‌رویم”. این ضرب‌المثل را آشپز تیم ملی آلمان در سفر آرژانتین تحقق بخشیده است. در میان مواد غذایی آلمانی‌ها هزار کیلو نان سیاه، ۶۰ کیلو روغن مخصوص رژیمی، ۴۰۰ لیتر آب معدنی مخصوص هست. تیم ملی آلمان همچنین شانس و طلسم خوشبختی‌اش را نیز با خود به همراه آورده است. برخلاف بقیه تیم‌ها که نماد و عروسک برای طالع سعدشان می‌آورند ، آنها یک دختر ۱۶ ساله اهل باواریا را با خود به همراه دارند که الهه شانس‌شان محسوب می‌شود . او با لباس زیبای باواریایی در شهر گردش می‌کند. می‌گویند در داخل تیم آلمان به خاطر او جنگ درگرفته است که وقتی این تیم پیروز می‌شود چه کسی باید مظهر شانس تیم را قلمدوش کند و دور میدان بگرداند؟ سپ مایر(دروازه‌بان دلقک تیم آلمان)گفته که من از هول زنم، این بختک را به بقیه بچه‌ها واگذار می‌کنم .شما هم اگر میل دارید بفرمایید”.
آن روزها تجهیزات ماهواره‌ای و تلویزیونی به جایی نرسیده بود که مثل امروز از سیر تا پیاز را شرح دهد و معمولا این وظیفه به رسانه‌های مکتوب سپرده شده بود. در همین شماره رستاخیز خبرهای داغ‌تری درباره حریفان خود می‌خوانیم:”در حالی‌که کشف دوپینگ بازیکن اسکاتلندی سایه رسوایی و فضاحت بر سر تیم‌ها گسترده است ویم سوربیه مدافع تیم ملی هلند (حریف ایران) ادعا کرد که رکورددار آزمایش دوپینگ دادن است. پس از پایان مسابقه ایران و هلند که با نتیجه سه بر صفر به نفع حریف تمام شد این مدافع هلندی در آزمایشگاه دوپینگ مخصوص فیفا انواع آب معدنی‌ها، شربت‌ها، قهوه‌ها، نوشابه‌ها، چایی‌ها، سوداها و حتی ویسکی‌ها را سر کشید تا لوله نفرین شده را پر کند اما دقیقا چهارساعت و یک ربع طول کشید تا نمونه‌اش را در شیشه آزمایشگاه بریزد. دیگر در این زمان هواپیمای بوینوس آیرس(شهر محل استقرار آزمایشگاه اصلی فیفا) از باند فرودگاه مندوزا پریده بود. او که از سرسختی کلیه‌هایش خنده‌اش گرفته بود گفت که” خوشحالی من این است که توانستم رکورد جهانی فوتبالیست روسی را در دوپینگ دادن و پر کردن لوله آزمایشگاه، به میزان یک‌ربع بشکنم”! تیم ملی هلند در مقابل تیم ایران کمتر از آن شوت‌های وحشتناک خود استفاده کرد. شاید نقطه قوت نایب قهرمان جام جهانی قبل، زدن ضربات پنالتی باشد. ارنست هاپل سرمربی هلندی قبل از بازی با ایران به بازیکنانش گفته بود هرکس بیشتر از دیگران به اعصابش مسلط باشد پنالتی می‌زند. رنس برینگ در دیدار با ایران دوبار پنالتی زد و از عهده این کار هم به خوبی برآمد. گل دوم این هلندی که در نقش کرایف ظاهر شده است جای حرفی باقی نگذاشت. او که در آستانه ۳۱ سالگی است تنها کمبودش دستور دادن و داد زدن بر سر بازیکنان تیمش در داخل میدان است. هاپل می‌گوید این مشکل را خود او باید حل کند من که نمی‌توانم یک رادیو در بدن او کار بگذارم؟”


 ۳- در سال‌های اخیر شاید فضای مجازی توانسته است با خبرپراکنی و شایعه‌سازی در باره تیم ملی ایران، جای خیلی از رسانه‌های پردامنه را پر کند اما مطبوعات ورزشی ما در نقش یک افلیج تمام عیار ـ در تقابل با وظیفه خبرنگاری خود ـ بوده‌اند. حالا دیگر غوز بالای غوز شده که کی‌روش خبرنگاران ایرانی را در انواع قرنطینه خبری بخواباند. او حتی نگذاشت خبرنگاری همراه تیم ملی به بازی اخیر ایران با چین (در مقدماتی جام جهانی) اعزام شود. اما آن سال‌ها حضور گسترده خبرنگاران در کنار تیم ملی از اهم تصمیممات حشمت مهاجرانی بود و چنین است که ما اکنون با خواندن دل‌نوشته‌های طلایی،  پررمز و راز و صدالبته کاربردی‌شان درباره تیم ملی، هنوز در لذتش غرقه می‌شویم.
ابوالفضل جلالی خبرنگار اعزامی روزنامه رستاخیز به جام جهانی آرژانتین، آن روزها همچنین در کمیته تدارکاتی و رسانه‌ای تیم ملی نیز فعال بود( او بعدها مدیر برنامه‌های علی کریمی در دوبی شد) هنوز گزارش‌های غیررسمی او درباره بازیکنان جوانی که شبانه از اردوی ایران به تفرجگاه‌ها و دیسکوهای خوش‌باشی پناه می‌بردند به اندازه قصه‌های جمال‌زاده کشش دارد. ابوالفضل در همین شماره روزنامه ۱۷ خرداد ۵۷ درباره بازی ایران با اسکاتلند، یک پیش بازی جالب و گیرایی نوشته و بازیکنان تنبل و مریض‌نمای تیم ملی را رسما دراز کرده است:
ـ”فردا با اسکاتلند روبرو می‌شویم و باز هم خواب را بر ملتی حرام می‌کنیم. قلب‌ها تندتر و تندتر می‌زند و همه منتظرند تا بچه‌ها جانانه بجنگند. در اینجا برخی از بازیکنان با این احساس مرتبط هستند اما تعداد دیگری نه. آدم در جوار این موجودات گاه چیزهایی را می‌بیند که گویی عاطفه یا غیرت در این دنیا به پایان رسیده است. اینان چشم ندارند تا موفقیت هم‌اتاقی خود را ببینند و سعی دارند تا با نارفیقی سنگی جلوی پای او بیندازند.  اصلا بعضی از بازیکنان ما انگار در باغ نیستند. همان کسی که در رختکن قرآن می‌آورد و همه را سوگند می‌دهد تا جانانه بجنگیم، در اولین دقیقه از بازی از روی توپ می‌پرد تا خدای ناکرده پایش با لگد حریف تماس پیدا نکند. راه رفتن در زمین، نهایت فداکاری ایشان است. راستی اگر ما یکپارچه می‌شدیم آنطور زیر پای حریف لگدمال می‌شدیم؟ هلند البته خیلی بزرگ است اما ما نیز آنقدر حقیر نیستیم که در بازی نشان دادیم. امروز بنا به گفته دکتر زرکش تا این ساعت همه بازیکنان سالم و آماده پیکار هستند اما بازهم “مریض نما”هایی داریم که دست از روغن مالی و ماساژ برنمی‌دارند. زخم زبان‌های بچه‌ها، مریض‌ها را کاملا شفا بخشیده اما باید ببینیم این قول‌ها تا چه اندازه قول است. حجازی بیش از دیگران نگران بازی با اسکاتلند است و ترس او بیشتر از سوی جو جوردن ناشی می‌شود. او می‌گوید من در هر شرایطی نمی‌توانم تمام توپ‌های هوایی را به تنهایی دفع بکنم .حداقل نیمی از این بار سنگین را باید دفاعمان به دوش بکشد. اما روی سر جوردن کدام دفاع ما می‌تواند سر بزند؟ تیم ایران احتمالا تغییراتی در بازی خواهد داشت اما هنوز حشمت دارد دل دل می‌کند”
ابوالفضل همچنین ترجمه نوشته‌های روزنامه کلارین پرتیراژترین رسانه آرژانتین را نیز همراه گزارش‌هایش مخابره کرده که در میان برگزیدگان روز نخست بازی‌ها که بهترین بازیکنان هرتیم را انتخاب کرده، از ایران نیز ناصرحجازی با وجود سه گل خورده در این تیم قرار داده است. این روزنامه درباره ناصر نوشته بود: ” اگر او در دروازه هلند می‌ایستاد و هم‌رنگ آنان لباس می‌پوشید هیچ‌کس تعجب نمی‌کرد و این شک به وجود نمی‌آمد که او هلندی نیست. تیم ایران از پیشانی خراب بود و در میانه میدان هیچ چیزی نداشت و همه آن بازیکنانی که دسته‌جمعی دفاع می‌کردند جمعا کاره‌ای نبودند. تنها حجازی بود که درون دروازه همه‌چیز را حفظ می‌کرد”.
ابوالفضل گزارش کرده است که ” خبرنگاران خارجی از دست تیم ملی ایران ناراحتند. بیشتر آنها که قبلا بازی‌های تیم ملی را دیده و تعریف کرده بودند می‌گویند شما ما را خراب کرده و به عنوان یک دروغگو به مخاطبانمان معرفی کردید. آن تیم ایران که چندماه پیش در فرانسه (جشنواره پاری سن ژرمن) درخشید با این تیمی که جلوی هلند بازی کرد یکی بود؟ تیم شما در آنجا قابل ستایش بود اما اینجا پا پس نهاده بود. خبرنگار روزنامه اکیپ فرانسه می‌گوید هیچ‌کس از یاران ایران تکنیک یا تاکتیک نمی‌خواهد اما همه انتظار داشتند جنگنده ظاهر شوید .حداقل می‌بایست سه برابر این بازی با هلندتان  تحرک می‌داشتید و می‌جنگیدید. بازیکنان هلندی با ساق‌های ده میلیون دلاری‌شان جلوی بازیکنان آماتور شما می‌جنگیدند اما یاران شما بیش از حد  احتیاط می‌کردند”.
خبرنگاران ایرانی نه تنها دم به دقیقه در پوشش دادن نظریات مفسرین خارجی تلاش می‌کنند بلکه اردوی ایران را نیز از نظر دور نمی‌دارند: “بعد از افشای دوپینگ بازیکن اسکاتلندی، حشمت از بازیکنانش خواسته که سرخود هیچ قرص و آمپولی مصرف نکنند. در اردوی اسکاتلند هم ورود همه رقم نوشیدنی الکلی ممنوع شد و وسایل قمار از خوابگاه‌شان بیرون ریخته شد. پلیس حتی به دخترکانی که اطراف اردوی اسکاتلندی‌ها ولو بودند دستور داد که پخش و پلا شوند وگرنه تیراندازی می‌کند! اطلاعیه رسمی فیفا نشان می‌دهد که بازیکن دوپینگی اسکاتلند محرکی خورده که ظرفیت ریه را دو برابر می‌کند و روح و جسم را به پرواز می‌کشاند. خبرنگاران اسکاتلندی می‌گفتند این بازیکن (جونستون) یک قرصی تمام عیار است و اغلب با آمپول و قرص وارد میدان می‌شود. رئیس گروه رسانه‌ای اسکاتلند بازیکن دوپینگی را که مواد محرک را از راه دماغ وارد ریه‌های خود کرده بود یک دقیقه هم در اردو نگه نداشت و به فرودگاه فرستاد که دیپورت شود.”
روزنامه اکیپ فرانسه آن روز با تیتر” فقط می‌توان لب ورچید” درباره بازی سه‌گله هلند در برابر ایران نوشته که:” آنچه در تیم ایران کم است تکنیک نیست بلکه چیزی که اسباب سرزنش هست روحیه مافوق دفاعی این تیم است که به دو فوروارد بدبخت خود امید و فرصتی نمی‌دهد. تنها فرصت ایران در بازی با هلند در دقیقه هشت بازی به وجود آمد که حسین فرکی از آفسایدگیری دفاع آنها فرار کرد و با گلرشان تک به تک شد. اگر این فرصت به گل تبدیل می‌شد شاید صورت بازی عوض می‌شد و اندکی چاشنی به این مسابقه ـ که به بی‌مزگی غذاهای سوئدی بود ـ افزوده می‌شد. در گل دوم هلند در دقیقه هفتاد جانی رپ، سه بازیکن ایرانی را در یک دستمال پیچید اما دستمال سنگین بود و پاره شد. مشکل این بود که خطا در بیرون از محوطه جریمه رخ داده بود و بازیکن هلندی در داخل محوطه زمین خورده بود. رنس برینگ این پنالتی را هم مثل پنالتی اول تیمش گل کرد اما در جهت مخالف ضربه قبلی. در حالی‌که تمام کنترل بازی در دست هلندی‌ها بود رنس برینگ  با سه گلی که در این مسابقه زد نام خود را در راس توپچیان گلزن جام جهانی در پایان دور اول کاشت”.


۴- تیم ملی ایران وقتی به کشور برگشت دیگر فضای اجتماعی مملکت عوض شده بود و انقلاب داشت به سرعت پایه‌های رژیم و فوتبالش را نابود می‌کرد. بعضی‌ها در این میان زودتر اوضاع را بو کشیدند و به صفوف انقلاب پیوستند و برخی نیز تا روز آخر در میان راهپیمایی‌ها حضور نداشتند تا مبادا ورق برگردد. صدالبته بعضی از ستاره‌های رمانتیک و آرمان‌گرا نیز به گروه‌های چپ پیوستند و برخی‌شان نیز از مملکت رفتند. جالب‌ترین آدم این گروه اعزامی به آرژانتین جوانکی موفرفری بود که مدیران تدارکاتی تیم ملی نمی‌تونستند شب‌ها در اتاق هتل‌ مهارش کنند و او دائم از این کازینو به آن کازینو می‌پیچید و مسئولین تیم ایران که هشدارهای پلیس آرژانتین را درباره امنیت خارجی‌ها جدی می‌گرفتند، نصف شب‌ها عین مأمور دنبالش می‌گشتند و بالاخره او را یللی تللی در یک مرکز خوش‌باشی پیدا می‌کردند و گوشش را می‌گرفتند و می‌آوردند هتل … تازه در همان روزهای اول رسیدن تیم ملی به کوردوبا، رقص معروف این بازیکن فرفری در فرودگاه مقصد با دخترکان مستقبل کمیته استقبال جام جهانی، در تمام روزنامه های ایران ـ آنهم در حال قر دادن ـ چاپ شده بود. اما تیم وقتی برگشت به ایران، انقلاب داشت به جاهای حساسش می‌رسید و همان توپچی رقاص، ناگهان رخ عوض کرد و پوشش خود را تغییر داد. سکانس نهایی این داستان به سال‌های آخر دهه ۵۰ ختم می‌شود که وقتی انقلاب پیروز شد او یک‌بار برای ما پیغام فرستاد که “تمام عکس‌های مرا در آرشیو کیهان ورزشی نابود کنید وگرنه خودم می‌آیم آتش‌شان می‌زنم! “
بعدها ایران سه‌بار دیگر به جام جهانی رفت اما هیچ‌کدامشان پوشش رسانه‌ای قدرتمند جام جهانی اول را نداشت. با اینکه آن روزها فقط دو مجله ورزشی منتشر می‌شد و چند روزنامه هم فقط یک صفحه ورزشی داشتند اما زیرپوشش بردن جزئیات بازی‌های یاران در جام جهانی۷۸ و حواشی‌اش، در حد عالی بود. چنانچه دیگر در صعودهای بعدی ـ با وجود اعزام پرتعداد خبرنگاران ـ هرگز شاهد این همه پوشش جالب توجه تاریخی نبودیم. هنوز یاداشت‌ها و گزارش‌های تیم رسانه‌ای اعزامی به آن جام ۷۸ را اگر بخوانی انگار که با لب و دهن آدم بازی می‌کند. چه پاپاراتزی نویس‌ها که فقط حاشیه‌های عریان حوالی تیم را می‌نوشتند و از احدی حساب نمی‌بردند. چه نگارش‌های فنی که امثال دال ـ اسدالهی از حضور تیم‌ها و سبک فوتبال روز دنیا قلمی کردند. تصویرسازی‌شان چنان عالی بود که انگار آدم خودش آنجا حضور دارد و بازی‌ها را از نزدیک نزدیک می‌بیند. حالا با اعزام صدها گزارشگر تلویزیونی و مطبوعاتی، حتی سر سوزنی از این احساسات و وقایع پشت پرده به مخاطب منتقل نمی‌شود. تیترهای آنها خانمان‌سوز و شاعرانه و خوردنی بود. انگار هرچه امکاناتمان زیادتر شده و تعدادمان افزون‌تر گشته است ما به همان مقدار فروچکیده‌ایم. ما بدون بیسکویت به جنگ نمی‌رویم.

ابراهیم افشار
  ۴  
آی اسپورت
2016-09-24 14:52:48
نظر دهید
۴ نظر
lk
شنبه ۳ مهر ۱۳۹۵، ۱۸:۰۷
عالی
برزو
شنبه ۳ مهر ۱۳۹۵، ۱۹:۱۱
الان این طوماری که نوشتی رو باید خوند!؟
-
شنبه ۳ مهر ۱۳۹۵، ۲۱:۰۵
برزو جان مخاطب این نوشته شما نیستید خودتو ناراحت نکن
متن عالی بود
محمد
يكشنبه ۴ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۳۸
مثل همیشه عالی بود .من دنبال نوشته آقای افشار در مورد پهلوان احمد وفادار در کیهان ورزشی میگردم کجا میشه پیدا کرد؟
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر