فهرست
فوتبالیستها ، محق ترند / پول فوتبال  به چه کسی نباید برسد؟
فوتبالیستها ، محق ترند / پول فوتبال به چه کسی نباید برسد؟

فوتبالیستها ، محق ترند / پول فوتبال به چه کسی نباید برسد؟

آی اسپورت – چندسالی است به طور مداوم میزان  درآمد بازیکنان فوتبال ایران به عنوان یک موضوع اصلی زیر ذره بین نقد قرار می گیرد و از عایدی بالای آنان به عنوان مصداق "حیف و میل منابع و سرمایه های کشور" یاد می شود. متاسفانه این موج اظهارات پوپولیستی و کلیشه ای، اخیرا به وزیر ورزش دولت تدبیر و امید هم سرایت کرده است، واو و همکارانش درآمد بالای بازیکنان تبدیل به دستمایه ای  برای تهییج افکار عمومی کرده اند تا توجه از بی کفایتی سایر گروه های فعال در عرصه فوتبال منحرف شود.

 برخلاف این روند، اما شاید بد نباشد به این فکر کنید  در بلبشوی فوتبال  ایران، بیشتر از همه بازیکنان، و پس از آنان مربیان، دو قشری هستند که در حال حاضر، به طور نسبی کار خود را بهتر از سایر گروه های مسؤول و ذی نفع در فوتبال انجام می دهند و کمتر از آنها مستحق انتقاد هستند، به ویژه در مقایسه با4 گروه دیگر:

 

1) بخش ورزشی صدا و سیما: در حالی که  حداقل نظارت روی درآمد میلیاردی آگهی ای که از فوتبال عاید صدا و سیما می شود وجود ندارد، مسؤولان صدا و سیما و مجریان برنامه های ورزشی آن به شکل عجیبی به دنبال افشاگری و انتقاد از درآمد ورزشکاران و بودجه باشگاه ها هستند، آن هم در شرایطی که به طور نسبی درآمد بازیکنان و باشگاه ها بسیار شفاف تر از درآمدهای صدا و سیماست و از سوی مجلس هم قابل نظارت است. این انتقادها در حالی رو به افزایش است که کارکرد اصلی اغلب برنامه های به ظاهر ورزشی- تحلیلی تلویزیون دامن زدن به حاشیه های بی ارزش و بی پایه است. پوشش وسیع مسائلی مثل این که فلان مربی یا بازیکن علیه مربی دیگر چه مصاحبه ای کرد، فلان مدیر یا مربی چه تهمت بدون مدرکی به همکار سابق یا مدیر باشگاه دیگر زد، زدن سر و ته مصاحبه ای که یک بازیکن در شرایط عصبانیت بلافاصله پس از پایان بازی در کنار زمین علیه هم تیمی اش انجام داده برای "دو به هم زنی"، بزرگنمایی زشتی های موجود در ورزش، و بی اعتنا گذشتن از کنار زیبایی ها یا به سخره گرفتن آنها، تم اصلی برنامه های فوتبالی پر مخاطب ترین رسانه کشور است. گویی که مسابقه ی شجاعت و پاکی بین برنامه های تلویزیون  برقرارشده که کدام برنامه می تواند بیشتر از فوتبال ایران بدگویی کند و آن را در چشم مخاطب کریه تر و بی کیفیت تر جلوه بدهد. نتیجه ی این روند زده شدن بیشتر مخاطب از خود بازی فوتبال و کانالیزه شدن توجه او به حاشیه ها و دعواهاست.

 نقش مهم دیگر برنامه های صدا و سیما دامن زدن به نتیجه گرایی کور در فوتبال ایران است تا به محض نتیجه نگرفتن یک تیم، چنان دنیا بر سر مربی و مدیر آن آوار شود  تا عملا مدیران در این منگنه قرار بگیرند که به جای فرصت دادن به مربیان، آنها را قربانی کنند تا صندلی مدیریت خود را حفظ کنند. نمونه این جریان وقایع انتهای فصل قبل تیم پرسپولیس، و برکناری یحیی گل محمدی علیرغم بازی ها و نتایج نسبتا آبرومند در نیم فصل دوم بود. جالب تر اینکه همان برنامه ها، که نقشی محوری از نهادینه شدن این فرهنگ نتیجه گرایی در بین هواداران دارند، از مربیان به خاطر بازیهای محافظه کارانه، کم گل، و کم کیفیت لیگ انتقاد می کنند.

 

2) رسانه های ورزشی عمدتا زرد: این رسانه ها همان مسیر برنامه های ورزشی تلویزیون را می روند، با این تفاوت که به منابع مالی هنگفت صدا و سیما دسترسی ندارند و برای رزق روزی و تیراژ، از روش های سطح پایین تری استفاده می کنند. در عمل بسیاری از این رسانه ها در پرده دری، دروغ نویسی، تیترهای هیجانی و از بیخ و بن نادرست، و بی بهره بودن از حداقل تخصص و اخلاق ژورنالیستی، روی صدا و سیما را سفید کرده اند. متأسفانه قبح پخش گسترده تهمت های فساد و تبانی به بازیکنان و مربیان در میان بعضی از این رسانه ها ریخته و پی برده اند که حتی اگر مدرک و دلیلی برای این اتهامات که می زنندعرضه نکنند، نظارت و اراده حقوقی لازم وجود ندارد تا با اشاعه دهندگان افترا و دروغ برخورد قضایی صورت بگیرد.

 

3) مدیران ورزشی: عمده مدیران فوتبال ایران، حداقل دانش و بینش بلندمدت لازم برای اداره باشگاه های بزرگ را ندارند و با تصمیمات هیجانی و نگرش کوتاه مدت از کارهای زیربنایی غافلند، که البته این شیوه آنها بی اثر از فضای رسانه ای( بند 1 و 2 فوق) و عدم ثبات سیاستگذاری های ورزشی از سوی دولت (بند 4 زیر) نیست. از لحاظ رفتاری هم بسیاری مدیران فاقد خویشتن داری و پختگی لازم برای مدیریت در فضای پرهیجان ورزش هستند و به سرعت وارد بحث های حاشیه ای و جنگ های رسانه ای شده، تمرکز خود و مربیان و بازیکنان خود را به هم می زنند.

 

4) دولت: عملکرد ضعیف دولت در عرصه ی فوتبال موضوع جدید یا پوشیده ای نیست، اما آنچه جای تأسف دارد این است که وزارت ورزش دولت تدبیر و امید که به آن از آن انتظار عقلانیت و پرهیز از شعارگرایی می رفت، و به ویژه شخص وزیر، مواضع حیرت آوری نسبت به مقوله فوتبال دارند. مقامات عالی وزارت ورزش صراحتا در مصاحبه های خود وزارت خانه را در مورد فوتبال پاسخگو نمی داند و برای سلب مسؤولیت به موج اظهارات پوپولیستی انتقاد و افشا نسبت به درآمد بازیکنان پیوسته اند. علاوه بر این بی اعتنایی عمومی وزارت ورزش نسبت به فوتبال ملی، باشگاهی، و پایه ای، وزارتخانه باشگاه های استقلال و پرسپولیش را در موقعیت آچمزی قرار داده که نه به تعهدات مصوب مالی اش در قبال آنها عمل می کند، و نه اراده ای برای خصوصی شدن و استقلال مالی آنها از خود نشان می دهد.

 

در این بین عجیب است که بازیکنانی که لااقل برای تحصیل درآمد، به طور منظم تمرین می کنند و عرق می ریزند، و مربیانی که در شرایط پراسترس، بی ثبات، و پرافترای فوتبال ایران، و نبود زیرساخت ها وامکانات، در حد وسع و سواد و پیشینه خود در دوره های آمورشی روز مربیگری شرکت می کنند، مستمرا مورد رگبار انتقاد و فریاد "وا فوتبالا"ی این 4 گروه فوق هستند. در ایران، به طور طبیعی مانند سایر کشورهای دنیا، ستاره های ورزشی و هنری درآمد بالایی دارند. وظیفه 4 گروه بالا – که شغل، درآمد مدیریت، درآمد تبلیغات، درآمد نویسندگی، و تریبون های تلویزیونی و رسانه ای خود را به واسطه ی وجود همین فوتبال کم کیفیت و همین بازیکنان و مربیان پراشکال دارند –  تأمین زیرساخت های سخت افزاری و نرم افزاری لازم برای ورزش و ایجاد فضای سالم و منطقی برای نقد ورزشی است. از این حیث، آنها قطعا بیشتر از بازیکنان و مربیان سزاوار انتقادند.

  ۱  
آی اسپورت
2014-04-25 16:36:17
نظر دهید
۱ نظر
سعید حفظی فرد
جمعه ۳۱ مرداد ۱۳۹۳، ۲۳:۱۲
مقاله بسیار خوب ومنطفی است.متاسفانه گوش شنوایی نیست
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر