فهرست
یادداشت هفتگی دهه شصت: دور همی های هفتگی؛ تگریییییییییییییییییییی!
یادداشت هفتگی دهه شصت: دور همی های هفتگی؛ تگریییییییییییییییییییی!

یادداشت هفتگی دهه شصت: دور همی های هفتگی؛ تگریییییییییییییییییییی!

آی اسپورت -  میروی تا  دور امجدیه گشتی بزنی. میروی روبروی جایگاه و  قدم میزنی روی سکوها .صدای تشویق و فحش ِ تماشاگران که بیاید نهایت چیزی که بشنوی شیرسماور است که نثار داور میشود.دور زدنت را نمی خواهی تمام کنی . میروی بالای بالای جایگاه تا مشرف شوی به استخر پشت زمین فوتبال و تخته پرش آن که جماعتی هی میروند آن بالا و میپرند پایین. و خیلی ها هم میترسند و دوباره از پله ها میروند پایین .خاطرت می آید که این تفریح بین دو نیمه بود اصلا برای جماعت فوتبال ببین .که برگردند و آنها را بازی دهند.یاد ذهن کودکی ات هم می افتی : اینها چرا نمی آیند فوتبال ببینند ؟ چگونه میتوانند واقعا ؟

 از آن بالا بخشهایی از زمین شماره 2 هم معلوم است. یادت می آید که علی پروین ، تیم ملی را اینجا هم تمرین میداد.نگاهت می افتد به جایی از  تمرین سانتر از جناحین ، رضایی منش نمیتواند توپ را به تیر 2 ارسال کند.علی آقا از روی توپ مبارکی که صندلی اش شده بود بلند میشود : "بذار یادت بدم" .  با کفش مشکی واکس خورده اش توپ را میکارد و یک راست میفرستد تیر 2 . جماعت روی سکوها قند مکرر  ته دلشان آب میشود ودست میزنند برایش.همان زمان را میبینی که علی حاج اکبری  با لباس شخصی می آید سر تمرین تیم ملی . میرود پیش دوستان علی آقا و پیغام و پسغام و چه و چه و بعد بدو بدو میرود . کسی میپرسد که چه شد ؟ جواب میشنود از یار گرمابه و گلستانش: "گفت بره ساکشو بیاره ببینم چی میشه" .

سرت را برمیگردانی تا  زمین شماره یک  را ببینی باز.محمد مایلی کهن ِ بازی تهرانجوان – پرسپولیس را میبینی که توپ را ول میکند تا از فنس ها بالا برود و جواب علی مانگا را بدهد.بازی 4-0 میشود.بعدها روایتی میشنوی که خطاب ِ علی مانگا به کسی دیگر بوده .میخندی و میگذری از آن. جنوب امجدیه که بیایی حسن تارزان را میبینی که به یک طرفداردوآتشه میگوید ارنج کردن استقلال حق ماست.جماعت آراراتی را میبینی که تیمشان را صدا میزنند.پیرمرد آلاسکافروش را هم میبینی که هر چند دقیقه یکبار  داد میزند : تگری و جماعت در یک هماهنگی بی نظیر جوابش را میدهند.کسی آنجا نان شیرمال هم میفروشد.همه هم را میشناسند آنجا انگار.راه پله ی  کنار سکوهای جنوبی  را که پایین بروی درخت قشنگی را میبینی که پارسال وقت رونمایی کلید بنفش رفتی و آن را دوباره دیدی.سرجایش بود هنوز...قدم زنان میروی سمت سکوهای شمالی .کمی زیرساعت می نشینی.آنجا جماعت شرط بند را میبینی که روی کرنر اول و اوت آخر و بازوبند کاپیتانی شرط های کلان میبندند و توپ اول که به اوت میرود سر و صدایشان بلند میشود و تا لحظه آخر هم ادامه دارد .بلند میشوی و در راهروی پایین سکوها کنار فنس ها راه میروی.از آن بالا میشود تو را دید.همه هم را میدیدند اگر میخواستند دقت کنند تا آشنایی را لابلای جمعیت پیدا کنند.دور ِهمی های هفتگی  بود انگار.میروی و دور میزنی و میرسی به جایگاه همایی ها.طرفدارانشان کنار جایگاه مینشستند.سید هم همانجاست هنوز و ملت هما هما میکنند باز و خنده و رقص و دست.اتاقک شیشه ای کنار جایگاه را میبینی و تصور میکنی وقتی ازبیرون هی زنگ میزدی که بازی چند چند است مردی که آنجاست هی جواب میدهد .1-0 پرسپولیس ، 2-1 وحدت ، 3-2 استقلال .بدون هیچ حرف اضافه ای .تق .گوشی را میگذارد.ته دلت میگوید چه خوشبخت است این مرد که میداند بازی آزادی الان چند چند است و ما باید گاهی تا صبح روز بعد منتظر بمانیم تا نتیجه را از ورق زدن تند و تند  دنیای ورزش و کیهان ورزشی  بفهمیم.به زمین که برگردی و نگاه کنی میبینی پرسپولیس در یک زمین پر از گِل 5-0 بانک ملی را برده .یادت می آید با صنایع دفاع 1-1 کرده بود و مجید درزی گل ِ فتح آبادی را جواب داده بود...

 

از امجدیه که بیرون بیایی همینطوری قدم زنان خیابان طالقانی را میروی و میروی تا برسی به شیرموزی ِ میدان عشرت آباد.جزء جدایی ناپذیر امجدیه رفتن خیلی ها.یادت می آید که از روز بازی پرسپولیس – پاس در هفته هفتم دوره ای از مسابقات باشگاه های تهران فاتحه آنجا خوانده شد.50 هزار نفر در زمین و سکوها و بیرون ورزشگاه بودند.تیر دورازه ها شکسته شد و تور و تیر و  زمین به یغما رفت. بازیها تعطیل شد و بعد از آن بجز چند بازی ساعت 10 صبح ِ دوران خراب بودن چمن آزادی ، یادی از امجدیه نشد...

نگاه ما نه ستایشی چشم بسته از گذشته  است و  نه سر دادن کلام  ِزنده باد دوران ماضی . فقط میخواهیم دوری در روزگاری بزنیم که اگر فضیلتی داشت به اعتبار آدمهایش بود نه به دلیل مکانهایش .که مکان بدون انسانها چیزی ست شبیه امجدیه الان که اگر سالی صد بار هم از جلوی آن رد شوی ، فقط یادت می آید اینکه الان ساکت نشسته ،  روزهایی را به خود دیده که  جماعتی اینجا دلشان خوش میشد به اینکه بازیکنان دیگر اشیاء گرانقیمت دست نیافتنی نبودند ، نزدیکتر از آن چیزی دیده میشدند  که در آینه بود ...

     
آی اسپورت
2014-05-06 13:08:18
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر