فهرست
مایلی کهن : می توانیم جزو ده تیم برتر دنیا باشیم /رئیس جمهور هم نمی توانست به من بازیکن تحمیل کند / سیلی عبده به گوش ایرانپاک برای این بود که او گلش را جای دیگر زده بود !
مایلی کهن : می توانیم جزو ده تیم برتر دنیا باشیم /رئیس جمهور هم نمی توانست به من بازیکن تحمیل کند / سیلی عبده به گوش ایرانپاک برای این بود که او گلش را جای دیگر زده بود !

مایلی کهن : می توانیم جزو ده تیم برتر دنیا باشیم /رئیس جمهور هم نمی توانست به من بازیکن تحمیل کند / سیلی عبده به گوش ایرانپاک برای این بود که او گلش را جای دیگر زده بود !

 ای اسپورت - برای محمد مایلی کهن فوتبال ایران به دو بخش قبل و بعد از دوران حضورش پر سر و صدایش روی نیمکت پرماجرای تیم ملی تقسیم می شود. مایلی کهن که پس از آن بنا کردن پای های یکی از بهترین تیم های تاریخ فوتبال ایران موفقیت تازه ای را لمس نکرده هنوز هم در دل گروی تیمی دارد که در سال 1996 چشم ها را خیره کرد اما در نهایت با مربی دیگری به جام جهانی 98 فرانسه راه یافت.

مایلی کهن ساز و کار صحیح انتخاب بازیکن را دلیل اصلی موفقیت تیم خاطره 96 می داند. او مدعی است که در برابر تمام کسانی که می خواستند به تیم ملی بازیکن تحمیل کند ایستاده بود:« دلیل موفقیت آن تیم غیر از این بود که بازیکنان آین تیم درست انتخاب شدند. اعتقاد من این است که می توانیم جزو ده تیم برتر دنیا باشیم اما چرا نمی شود؟به این دلیل که تیم ملی ما سهیمه بندی است. من هم در دوران خودم اشتباه کرده ام اما کسی نمی توانست به من بازیکن تحمیل کند. می خواست رئیس جمهور باشد می خواست خبرنگار باشد می خواست رفیق باشد اما بعد از من که تیم ملی به جام جهانی رفت این کار را کردند. پسر یک آدم ثروتمند یا فقیر برای من تفاوتی نداشت.بارها می شد که به من می گفتند پدر این بچه فوتبال نیست اما فوتبالش خوب است و انتخابش کن. جواب من این بود که یعنی شما می گوئید بازیکنی که پدرش پولدار نیست و توانایی فنی کمتری دارد را به  بازیکنی که پدرش پولدار است و توانایی فنی بالا دارد ترجیح بدهم؟ من که کمیته امداد نیستم!»

مایلی کهن که معمولا در محافل رسمی و نیمه رسمی گریزی می زند به دوران حضورش در تیم ملی تیمی که راهی جام جهانی شد را محصول اعمال نفوذ عده ای از چهره های سرشناس مطبوعاتی می داند:« توان فنی برای من ملاک اصلی انتخاب بازیکن بود. همین شد که مهدوی کیا 18 ساله، نیما نکیسا 19 ساله، داریوش یزدانی 19 سال و فرهاد مجیدی 18 ساله را به تیم ملی دعوت کردم. عده ای هر کاری می کردند نمی توانستند به من بازیکن تحمیل کنند. وقتی منصوریان را در دقیقه 70 تعویض می کردم می گفتند مایلی کهن با استقلالی ها بد است و به همین دلیل او را زود تعویض می کند اما بعد از من منصوریان اصلا در تیم ملی بازی نکرد. تیمی که به جام جهانی 98 رفت حداقل باید به دور دوم صعود می کرد اما دوستان بازیکنان خودشان را چپاندند توی تیم. آقایان ( نام سه روزنامه نگار را می آورد)  بازیکنان خودشان را کردند توی تیم ملی. قبل از جام جهانی نعیم سعداوی را کنار گذاشتند در حالیکه نعیم به اعتقاد من بازیکن بی نظیری بود.من که از آنها نمی گذرم.»

محمد مایلی کهن یکی از معدود افراد فوتبالی است که دغدغه های فرهنگی اش را بی پروا بیان می کند و بواسطه مصونیت نسبی که دارد راحت تر می تواند سقوط مدیریتی و بعضا فرهنگی فوتبال ایران طی چند دهه اخیر را بازگو کند. او با ذکر یک روایت خواندنی مدسران غیر فوتبالی را دلیل مسبب اصلی سقوط فرهنگی فوتبال ایران جلوه می دهد:« در آن مقطع پرسپولیس مال عبدو بود یعنی ایشان مثل آقای رویانیان سرجوخه نبود که پول مردم را بدهد به کسی. عبدو از هر جا که پول در می آورد مال خودش بود. ما یک جایی به نام بولینگ عبدو که امکاناتش در تمام ایران تک بود را داشتیم و برای تمرین کردن به آنجا می رفتیم. آن موقع اصلا کسی نمی دانست سونا چه پدیده ای است اما بولینگ عبدو سونا، بولینگ، بیلیارد و سالن های مختلف ورزشی داشت که برای مراسم عروسی، برگزاری مسابقات بسکتبال و والیبال و کارهای دیگر که کاری نداریم رزرو می شد. خدا رحمت کند صفر ایرانپاک را. صفر آقای گل لیگ تخت جمشید بود. ماشاالله خوش تیپ هم بود و قشنگ ترین ماشینها را سوار می شد.

صفر خدابیامرز یک عکسی می گیرد با خانم شین( که یکی از معروفترین هنرپیشه های آن مقطع بود) و این عکس روی جلد یکی از مجلات مهم او زمان چاپ می شود. ما برای تمرین کردن گاهی اوقات به بولینگ عبدو می رفتیم و همه ما مثل چی از ایشان حساب می بردیم! عبدو آدم مهربانی بود اما ابهت خاصی داشت. یک روز برای تمرین کردن به بولینگ عبدو رفتیم که دیدم خیلی خیلی شلوغ است.

در همین گیرودار صفر ایرانپاک از پله ها بالا آمد و از لابه لای آن همه جمعیت علی عبدو را دید و بلافاصله راهش را کج کرد تا دیده نشود. می دانست که اگر عبدو او را ببیند به خاطر همان عکس پرماجرا یقه اش را می گیرد. صفر در حال پنهان شدن بود اما عبدو هم  که فوق العاده آدم مهمی بود او رادید و جلوی همه فریاد زد آهای صفر فلان فلان شده بیا اینجا ببینم.صفر ایرانپاک خدابیامرز هم با ترس و لرز آمد و هنوز نرسیده بود که عبدو یک سیلی محکم به او زد و گفت فلان شده فلان شده معلوم است که گلت را جای دیگری می زنی که توی زمین راه می روی!این مدیریت علی عبدو بود اما در جامعه امروزی من نوعی هزار خلاف مرتکب می شوم و مدیر باشگاه فراری ام می دهد. خودتان قضاوت کنید که الان به کجا رسیده ایم.»

     
آی اسپورت
2014-05-11 14:18:58
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر