فهرست
تولد مجیدی؛ شماره هفتی که با فرهاد، مقدس شد
تولد مجیدی؛ شماره هفتی که با فرهاد، مقدس شد

تولد مجیدی؛ شماره هفتی که با فرهاد، مقدس شد

آی اسپورت - 13 خرداد یکی از روزهای خاص در تقویم استقلالی ها به شما می رود. اما چرا خاص؟ برای پاسخ به این سوال بیایید به سال 1355 و جایی بازگردیم که پسرکی با قلبی آبی در پایتخت به دنیا آمد. جوانی عاشق فوتبال که برای اولین بار او را در بهمن کرج دیدیم. درخشش در بهمن کرج او را به استقلال برد تا فصل اول قصه فرهاد و استقلال شکل بگیرد. راستش را بخواهید فصل اول این داستان خیلی زود به اتمام رسید. فرهاد پس از دو فصل و خیلی زود راهی راپید وین شد. یک سال بعد دوباره به خانه خود بازگشت اما پس از فقط 6 بازی، راهی امارات شد و چندین سال در آنجا ماند.

می گویند در پیشانی انسان های بزرگ، تقدیر بلند پروازانه آن ها نوشته شده است. بعضی ها به تقدیر و سرنوشت عقیده ای ندارند اما شاید استقلالی ها این موضوع را پوست و جان خود حس کردند. در آن روزها فرهاد مجیدی جایگاه آنچنانی در بین هواداران نداشت. فصل سوم حضور مجیدی در استقلال اما همه چیز فرق کرد. فرهاد این بار برای تسخیر قلب آبی ها آمده بود.

گاهی نمی دانید مشغول انجام چه کاری هستید ولی آنچه انجام می دهید، بهترین کار است. به این می گویند «الهام»! بدون شک یکی از ماندگار ترین دیالوگ های فیلم بانوان جنگل بولونی، ساخته رابرت برسون، همین دیالوگ زیبا است که توصیف حال آن روزها آقای شماره هفت بود. مجیدی شاید حتی خودش هم نمی دانست درحال پیمودن چه مسیری است. تمام آدم ها در طول زندگی خود بالا و پایین هایی را تجربه می کنند اما ثانیه های هستند که به عنوان نقطه عطف در زندگی یک فرد به حساب می آیند. بیایید به آن دربی برگردیم. بیایید تصور کنیم مجتبی جباری آن پاس زیبا را ارسال نمی کرد. بیایید تصور کنیم فرهاد مجیدی توپ را آنطور برنمی داشت و به سمت دروازه حریف نمی رفت یا اصلا آن توپ گل نمی شد. اصلا بیایید تصور کنیم جای مجیدی کس دیگری آن توپ را وارد دروازه می کرد. اما هیچ یک از این اتفاقات رخ نداد. در آن روز، مجیدی برای دقایقی می دانست چه چیزی می خواهد. توپ را برداشت و به سمت هدفش دوید. آنقدر دوید که هیچکس اینبار نتواند او را از آرزوهایش دور کند. وقتی در یک قدمی آرزویش بود، با شلیکی به قلب حریف، قلب میلیون ها استقلالی را از آن خود کرد. آن دربی نه شیث رضایی به مجیدی رسید و نه دستان حقیقی به توپ مجیدی!

سکانس های جذاب تازه از راه رسیده بود. مجیدی پس از آن سه بار دیگر در دربی ها گل زد. با استقلال دوبار دیگر قهرمان لیگ برتر شد. با گلزنی هایش در لیگ قهرمانان آسیا، تبدیل به بهترین گلزن ایرانی تاریخ این ادوار شد. دومین گلزن برتر تاریخ باشگاه استقلال شد.

همه چیز خوب بود. آن روزها استقلال ستارگان زیادی داشت اما فرهاد مجیدی جایگاه خاصی داشت. فکر کنید در میدان نبرد هستید و همه چیز بر وفق مراد است. همیشه رهبری در کنار شما حضور دارد که هرچقدر هم شرایط سخت شود، حضور او باعث دلگرمی بسیاری می شود. در 7 آبان 1392 اما اتفاق تلخی افتاد. گویی وسط فیلم خوابمان برد، بیدار شدیم و مات و مبهوت بودیم. چه کسی درحال دویدن کنار زمین است؟ به چه علتی اصلا پیراهنش را در آورده و بوسه به گوشه های زمین می زند؟ کمی که بیدار تر شدیم، دیدیم رهبر استقلال، فرهاد مجیدی در میانه های نبر با مس کرمان، درحال ترک میدان است. سال ها از آن روز می گذرد و تا همین اواخر کسی نمی خواست آن اتفاق را باور کند تا اینکه این بار فرهاد، در قامت مربی دوباره معشوقه اش را به آغوش کشید و به استقلال بازگشت.

حالا متوجه علت خاص بودن 13 خرداد شدید؟ 13 خرداد خاص است نه به خاطر چهار نشان دادن مجیدی در دیدار تاریخی پرسپولیس و الغرافه، نه به خاطر نامه های احساسی و خداحفظی اش از دنیای فوتبال و نه به خاطر هیچ چیز دیگری. می گویند شماره ها به بازیکنان شخصیت می دهند اما گاهی این بازیکنان هستند که به شماره های یک تیم شخصیت خاصی می دهند. مثل شماره هفت استقلال که زمانی که مجیدی آن را به تن می کرد، هیچکس نمی گفت فرهاد مجیدی، آقای شماره هفت. همه از اون به عنوان هفت مقدس یاد می کردند. مجیدی حالا درحال نوشتن فصل تازه ای از عاشقانه بلند خود با استقلال است. کسی نمی داند، شاید روزی هواداران استقلال این بار در قامت مربی خطاب به هفت مقدسشان آن شعار معروف را بگویند: «آهای فرهاد مجیدی»

طرفداری

۵ ۲  
آی اسپورت
2020-06-02 19:00:00
همچنین بخوانید:
نظر دهید

۲ نظر
هفت دوپینگی بیشتر بش میاد
سه شنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۹، ۲۲:۰۷
شما اگه یکی مثل اسطوره های پرسپولیس داشتین چکار میکردین یه مشت وطن فروش بی افتخار
۵ ۱
KEAN
چهارشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۹، ۱۳:۱۴
چیزی که مشخصه بد سوزونده که بعد از 7,8سال جاش درد میکنه ،ظاهرا پمادهای سوختگی تاثیر نداشته به نظرم روبیار به طب سنتی،گیاهان دارویی ،آلوئه ورا فکرکنم به کارت بیاد ،دیگه این درمانت نکنه دیگه باید قطع امید کرد ازت
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر