فهرست
صخره تَرَک برنداشت و رفت
صخره تَرَک برنداشت و رفت

صخره تَرَک برنداشت و رفت

آی‌اسپورت- فضای تیم ملی بعد از جام جهانی ۲۰۰۶ فضای عجیبی بود. انگار همه چیز این فوتبال تمام شده و دوباره باید یکی دکمه شروع را می‌زد. برانکو که رفت، امیر قلعه‌نویی آمد. خط حمله تیم ملی یک تکان بزرگ خورده بود. دیگر خبری از علی دایی نبود. او با همه انتقادهایی که شنید تا این مسابقات دوام آورد اما کمرش زیر بار پیامک‌های تمسخرآمیز بعد از بازی مکزیک خم شد و پیراهن ملی را بوسید و گذاشت کنار. در خط دفاع هم دو تا چهره مهم کنار رفته بودند؛ سهراب و یحیی. اینها «گنگ رفقای دایی» در تمام اردوهای قبل از جام جهانی بودند که در تنیس فوتبال‌های قبل از جام جهانی هیچ‌کس جرات بردن‌شان را نداشت. مثلث فوتبالیست‌های کله گنده صباباتری که بالاخره کنار رفتند و حالا باید تیم ملی تکانی می‌خورد. هم در دفاع، هم در حمله.

امیر قلعه‌نویی آمد اما هم زمان زیادی نداشت و هم شاید خودش اهل ریسک کردن نبود. خبری از چهره‌های جوان نشد. امیر به ته‌ مانده‌های فهرست برانکو و چند استقلالی جفا دیده میدان داد. محمود فکری در نزدیکی وداع با فوتبال باشگاهی به تیم ملی برگشت و یکی مثل هادی شکوری که لب پرواز به آلمان خط خورده بود یک جا در فهرست پیدا کرد. از تیم ۲۰۰۶هم بودند مدافعانی مثل رحمان رضایی، امیر‌حسین صادقی و محمد نصرتی که نمی‌شد خط‌شان زد. اینها با چند چهره تازه وارد مثل هادی عقیلی و پیروز قربانی یا شیث رضایی آمده بودند تا تیم ملی بی چون و چرا به جام ملت‌ها برود و کار ناتمام تیم برانکو را تمام کند.

یک سال با اینها گذشت تا اینکه روز بازی با بلاروس مدافع بی‌مویی از روی نیمکت آمد و از شروع نیمه دوم جای هادی عقیلی را گرفت. جلال از انزلی آمده بود و بعد از درخشش در سایپا، قلعه‌نویی انتخابش کرد تا با تیم پرویز مظلومی به اردن برود و با تیم ب قهرمان غرب آسیا شود. قبل‌تر نخستین تصویری که از حسینی با لباس ملی دیده بودیم چیزی جز شکست و اندوه برای‌مان نداشت. بازی‌های آسیایی دوحه سال ۲۰۰۶، روزهای سیاه تعلیق، روزهایی که تیم امید در یک تورنمنت دو جور لباس پوشید و البته با سیموئز و ستاره‌های جوانش به جایی نرسید. سید بزرگتر آن تیم بود و حتی چهار سال بعدش هم با شاغلام مدال نگرفت که نگرفت.

سیدجلال حسینی با قلعه‌نویی به جام ملت‌های آسیا رفت. قبل از آن سید میخش را کوبیده بود و با وجود آزمایش امیر از مدافعانی مثل مجتبی شیری و جلال کاملی‌مفرد این جلال بود که کنار رحمان رضایی بقیه مدافعان قدیمی و جدید مدعی پوشیدن پیراهن تیم ملی را کنار زد. همان بازی اول به ازبکستان گل زد. با همان سر بی مو و متمایز از بقیه که تا سال‌ها بعد هر توپی در آسمان تیم ملی می‌آمد بعید بود سایشی با آن نداشته باشد.
سیدجلال کنار هادی عقیلی کم‌کم کار را دست گرفت و علی دایی که آمد جای سید تکان نخورد. واقعیت اینکه دیگر نمی‌شد تکانش داد. آنقدر خوب و بدون نقص بازی می‌کرد که رقیبی نمی‌شد برایش تراشید. جام‌جهانی ۲۰۱۰ می‌توانست نخستین مسابقات بزرگ سید باشد اما همه چیز در چهار دقیقه مانده به پایان بازی کره خراب شد. یک سال بعد در جام ملت‌های قطر باز هم کره، جلال و هم دسته‌ای‌هایش را از رسیدن به نیمه نهایی باز گذاشت تا تحقق آرزوهای ملی مدافع انزلی‌چی همچنان دوره‌ای طولانی‌تر بطلبد.

استمرار، اقتدار و قهرمانی. اینها واژه‌هایی بود که سال به سال جلوی نام سیدجلال ردیف می‌شد و کم‌کم صخره در حال شکل گرفتن بود. در فوتبال باشگاهی رقیب نداشت و برای سپاهان همه کار کرد و سرانجام همان کره‌ای که دو بار ناکامش گذاشته بود این بار پل خوشبختی‌اش شد. بازی بزرگ اولسان را برد و به جام جهانی رفت تا رویای بزرگش با بازی در برزیل محقق شود. شماره ۴ تیم ملی در بزرگترین مسابقات و معتبرترین ویترین دنیای فوتبال. اشتباه بزرگش مقابل بوسنی را باور نمی‌کردیم اما خیلی نگذشت که کسی آن صحنه را به کل از ذهنش دور بریزد.

سیدجلال بعد از جام جهانی برزیل هم فوق‌العاده بود. یک ستون رسوخ ناپذیر که در کمال تعجب هر چه به سال‌های پایانی فوتبالش نزدیک می‌شد سفت‌تر و ترک نخوردنی‌تر به نظر می‌رسید. بازیکنی که چهره مصمم و رگ‌های بیرون زده پیشانی‌اش کاری کرده بود تا وقتی قرار بود شمایلی از یک مدافع واقعی جلوی چشم‌تان ترسیم کنید چیزی نزدیک به سید بود. شبیه به جلال، موهای کم پشتش و پیشانی بلندش؛ همانی که حالا دیگر شبیه سنگواره‌ها شده بود.

بعد از بازی کنار رحمان و هادی، سومین جام ملت‌ها را باید با یک مدافع جوان‌تر تجربه می‌کرد. اینجا هم روی بد فوتبال همه چیز را خراب کرد. یک جام دیگر که می‌توانست کلکسیون ملی سید را مثل ویترین افتخارات باشگاهی‌اش پرزرق و برق کند از دست رفته بود. بعد از آن، رویای حضور در دومین جام جهانی متوالی می‌توانست بزرگترین دستاورد فوتبال ملی حسینی باشد اما به یکباره همه چیز رو به افول رفت.

سید نصف بازی‌های مقدماتی جام جهانی را از روی نیمکت تماشا کرد یا دعوت نشد اما چه کسی می‌توانست باور کند در روسیه حاضر نباشد؟ ۲۱مهر ۹۴، بیشتر از سه سال قبل برایش در اردوی تیم ملی جشن ورود به کلوب صدتایی‌ها را گرفتند اما حالا بعد از سه سال او با ۱۱۶بازی ملی خداحافظی می‌کند. سال ۲۰۱۸ هر چقدر که برای جلال در عرصه باشگاهی فوق‌العاده بود در میدان ملی یک تلخی بی‌پایان به نظر می‌رسید. قبل از اعلام فهرست نهایی و آن اتفاق تلخ آخر، سید فقط در یک نیمه از بازی‌های ملی سال ۲۰۱۸ بازی کرده بود. یک نیمه جلوی بچه‌های زیر ۲۳سال ازبکستان در تهران. آخرین تصویری که از او با پیراهن سرخ تیم ملی سراغ داریم تصویر گنگی است که در همهمه خط خوردن سید در آستانه جام جهانی گم شده اما یازده سال مقاومت، فداکاری، سختکوشی و جانفشانی‌های جلال را در قلب دفاع تیم ملی فراموش نخواهیم کرد.

امروز او به‌عنوان یکی از معدود بازیکنانی که در باشگاه صدتایی‌های تیم ملی حضور دارند از فوتبال ملی کنار می‌رود. درست مثل دیگر بزرگان تیم ملی بدون بازی خداحافظی با کلی حرف و حدیث و حاشیه. اینکه چه شد که جلال به جام جهانی نرفت مثل یک راز سر به مهر پیش خودش و کی‌روش می‌ماند اما تا سال‌ها بعد هر بار به پیراهن شماره ۴ تیم ملی زل بزنیم یک نام بیشتر از همه جلوی چشم‌مان می‌آید. همانی که چهره‌اش بیشتر از تمام مهره‌های تدافعی این یازده سال شبیه مدافعانی بود که القابی مثل صخره، دیوار یا سیم خاردار برازنده‌شان بود.

۱۱۲۳ ۲  
آی اسپورت
2018-12-03 01:56:00
نظر دهید

۲ نظر
بوسهل زوزنی کیست
دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ۰۲:۱۰
در آستانه چهل سالگی قصد داشت وسط زمین باله برقصد؟
۶ ۱
666
دوشنبه ۱۲ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۲
انشالله منتظری تازه به بلوغ رسیده واستون باله میرقصه؛ البته مدرن ترین دفاع اسیا که گاهی جهت حرکت بازیکن هم نمیتونه تشخیص بده این توانایی رو داره درضمن نمیشه از باله رقصیدن کنعانی زادگان و خانزاده هم گذشت!
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر