فهرست
یادداشت ویژه: چکار داری می‌کنی خدا؟ عقاب ۴۸ ساله شد!
یادداشت ویژه: چکار داری می‌کنی خدا؟ عقاب ۴۸ ساله شد!

یادداشت ویژه: چکار داری می‌کنی خدا؟ عقاب ۴۸ ساله شد!

آی اسپورت- مجتبی هاشمی

یک

بنا به روایتی، او اولش یک «خنده» بود، بعدا دست و پا درآورد! و چه دست و پاهای بلندی. آن‌قدر که دورترین گوشه‌های دروازه‌ هم دم دستش بودند.

از خداحافظی‌اش قریب یک دهه گذشته اما معلوم‌مان نیست چند دهه‌ی دیگر باید بگذرد تا کسی را با این استیلِ حسرت‌برانگیز در فوتبالِ نیم‌بندمان ببینیم. او اگر این همه سیوِ باشکوه هم نداشت، باز هم ستاره بود با آن شمایل و آن استایل ویژه‌اش. سینه را می‌داد جلو، سر و گردن را کمی عقب می‌گرفت و از دور تمام میدان را از زیر نظر می‌گذراند. وقتی هم حوصله‌اش وسط بازی سر می‌رفت و مشغول گرم کردن می‌شد، کارهایی می‌کرد که در ویژه‌برنامه‌ی‌ «حرکات محیرالعقول» قابل پخش بودند! از صد و هشتاد زدن روی چمن‌ها که خسته می‌شد، ناگهان پای راستش را بلند می‌کرد و می‌گذاشت روی تیر دروازه! صد و هشتاد را این بار عمودی اجرا می‌کرد و استادیوم را می‌فرستاد روی هوا. یادش بخیر، با او که بودیم، همیشه استادیوم روی هوا بود.

دو

از همان زمانِ ظهورش به عنوان یک پدیده‌ی جوان، مثل باتجربه‌ها بازی می‌کرد. انگار شناسنامه‌اش را گم کرده بود. در بیست سالگی وقتی توی دروازه‌ می‌ایستاد آرامش و تسلطی داشت که سی و چند ساله‌های امروز با سلام و صلوات به آن می‌رسند. او قادر بود فاصله‌ی بیست تا سی‌ سالگی را فقط با جویدن یک آدامس طی کند. اگر این حرف‌ها به نظرتان اغراق‌آمیز می‌رسد، اگر فکر می‌کنید از خود بیخود شده‌ایم و داریم افسانه می‌سازیم، بروید یک بار دیگر اولین بازی ملی‌اش را تماشا کنید. هشتم اسفندماه ۶۵؛ دوحه؛ مصاف ایران و کویت. او در بیست سالگی بهترین بازیکن آن میدانِ سخت می‌شود تا نتیجه بازی در دقیقه ۸۹، یک بر یک مساوی باشد نه پنج-یک به سود کویت. اما باز به این هم راضی نیست. دقیقه‌ی آخر توپ را مُنار می‌کند روی کلّه‌ی کریم تا جوجه‌های نوپای دهداری، کویتِ پرمدعا را دو-یک زمین بزنند.

بله؛ دروازه‌بانی که در اولین بازی ملی‌اش پاس گل داد!! این جمله را ابتدای زندگینامه‌ی او بنویسید حتما!

سه

او رب‌النوعِ پنالتی گرفتن بود. پنالتی‌هایی که در فینال پکن و سمی‌فینالِ قطر گرفت از کفر ابلیس هم مشهورترند. پس از یک خاطره‌ی مهجورتر بشنوید. جام ملت‌های ۸۸، بازی نیمه‌نهایی، ایران- عربستان. احمدرضا با سه کلین‌شیت در سه بازی قبل پا به این میدان گذاشته است. ماجد عبدالله –گرگ گرسنه‌ی عربستان که به اندازه‌ی صدام یزیدِ کافر از او زخم خورده‌ایم- دقیقه شانزدهم روی سر مرتضی بلند می‌شود و احمد را خاک می‌کند. تیم ایران توان جبران نتیجه را ندارد، اگر هم داشته باشد جورج کورتنی -داور چغر و بد بدن انگلیسی- راه نمی‌دهد.

اما احمد یک جوری باید حسابش را با ماجد صاف کند. نیمه دوم سر می‌رسد و کورتنی یک پنالتی به عرب‌ها هدیه می‌کند. ماجد عبدالله روبه‌روی عابدزاده. عقاب پنالتی را می‌گیرد اما کورتنی دستور تکرار می‌دهد! ماجد این بار جهت را عوض می‌کند اما انگار تمام جهت‌ها در سیطره عقابِ ماست. پنالتی دوم هم سیو می‌شود! یا باب الحوائج!! ایران بازی را یک-هیچ می‌بازد اما احمد دو بر یک ماجد را شکست می‌دهد و کودکانه شادی می‌کند. میان شکست‌های تکراریِ آن دهه مقابل عربستان، این یکی درد کمتری دارد. آن شب را راحت‌تر می‌خوابیم!

چهار

ستاره شدن فقط به درخشش فنی نیست. باید اسباب بزرگی همه آماده کنی. عقاب شدنِ احمدرضای عابدزاده فقط کار آن سیوهای خانمان‌برانداز نبود. او پکیج کاملی از جذابیت توی جیبش داشت؛ از خنده‌های کودکانه تا مدل موی پشت‌بلند که خوراک آن روزها بود، از شربازی‌های شیرینی که تا گرفتن دست و پای حریف کره‌ای و بیرون کشیدن او از میدان جلو می‌رفت تا شوخی‌هایش با مژدوا که انگار وقتی مُهر این دو نفر پایش می‌خورد دیگر زننده نبود! از راه رفتنش روی اعصاب حریف هم که دیگر نگو. وای به روزی که هوس می‌کرد توپ را یکدستی جمع کند. می‌شد در دادسرای تهران به جرم تحقیر کردن حریف از او شکایت کرد!

او خلق و خوی عجیبی داشت. می‌توانست آدم را یاد جوان‌های بی‌کلّه‌ای بیاندازد که روی بازویشان، با دستخط لرزانِ زیدی در حبس، خال کوبیده‌اند: پررو ولی باادب!! اصلا در بزرگی‌اش همین بس که ما امروز نشسته‌ایم و به بهانه‌ی تولد ۴۸سالگی‌اش داریم از او می‌نویسیم. این نوشتن، یعنی اقرار به این‌که روزنامه‌های ما را احمد قرار است «بفروش» کند نه هیچ‌کدام از این ستاره‌های شکستنیِ نسلِ قلیان. یعنی اقرار به این‌که میان بازیکنان ما هنوز کسی ظهور نکرده که بچه‌ها پوستر عابدزاده را از روی دیوار پایین بکشند و عکس او را بچسبانند.

خداوندا؛ احتراما بیا و یک لحظه وقت بگذار؛ به سررسیدت نگاه کن و ببین روز چهارم خردادماه ۱۳۴۵ چنین خلقتی را با چه اکسیری رقم زده‌ای. خداوندا؛ لطفا یک بار دیگر دست بجنبان؛ ستاره‌ای خلق کن تا ما برای رقصاندن این قلم، دست به دامنِ خاطرات منقضی نشویم.

عقاب دیگری خلق کن خدا؛ اتاق بچه‌هایمان از عکس ستاره خالی است.

  ۲۲  
آی اسپورت
2014-05-28 13:15:20
نظر دهید
۲۲ نظر
کاظم ملک پور دهکردی
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۳:۳۱
آی اسپورت تا الان هیچ گاه در حد و اندازه هائی که انتظار داشتیم ظاهر نشد و مطالب اغوا کننده برای ما نداشت اما بی تردید قلم مجتبی هاشمی به آی اسپورت وجهه داد. این نوشته بی نظیرترین نوشته ای بود که در آی اسپورت با قالب نه چندان زیبا علی رغم رنگ و لعاب و البته پتانسیل خوبش دیدم
تشکر مجتبی هاشمی عزیز
واقعا از این نوشته لذت بردم
علی
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۳:۳۶
مرسی از قلم زیباتون اقای هاشمی! اشک تو چشمام جمع شد! فقط یک نکته: عقاب 49 ساله شد!
اس اس
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۳:۴۷
یاد پنالتی یکدست با شیلی بخیر....
علی
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۳:۴۸
اشکم در اومد بقرعان!! خیلی اینکاره اید
Perspolisi
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۳:۴۹
بهترین دروازه بان تاریخ ایران. عقاب آسیا
-
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۳:۵۲
شهر ما شهر مونیخ، تیم ما بایرن مونیخ، عقاب آسیا با ماست، دروازه بان تیم ماست، احمدرضا عابدزاده، احمدرضاعابدزاده
-
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۳:۵۵
بی نظیر بود مث همیشه عالی، اشک بر چشم شدیم
الیاس
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۳:۵۸
من از نسل قلیان هستم ولی دیشب بازی با المان تو جام جهانی را دیدم رول اول مقصر بود و کلا خوب بازی نکرد
علی
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۴:۰۱
خیلی وقت بود همچین متنی نخونده بودم اشکمونو در آوردی داداش
-
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۵:۱۰
عالی
مصطفی
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۵:۱۲
مرسی آقا مجتبی
کارستن یانکر
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۵:۲۱
واقعیت نوشتی. دمت گرم. هنوزم پوستر عابدزاده روی دیروار اتاقم هست
-
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۵:۳۸
دمت گرم دم قلمت هم گرم..یاد بازی بااسترالیا افتادم چکار که نکرد او ایران برد جام جهانی98
بارانداز
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۵:۴۸
اگر شما ازکسی تعریف کنید بزگ میشود؟
چکار میکنی خدا؟؟
بارانداز
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۵:۴۹
اگر شما ازکسی تعریف کنید بزگ میشود؟
چکار میکنی خدا؟؟
یه بی سواد
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۶:۵۲
isport دمت گرم که فقط نظر موافق رو چاپ میکنی بهتون برخورد اگه یکم از ادبیات و زبان فارسی سرتون میشد میدیدن این نویسندتون نوشتش درحد دبیرستانه شاید این سایت واسه همین قشر ایجاد شده
خراب مورینیو
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۶:۵۷
این سرزمین دیگه سرزمین عقاب ها نیست .... خیلی وقته لانه کلاغ ها شده ..... خیلی وقته که کلاغ ها از معاشرت طوطی ها بیزارن ... خیلی وقته ..........
سجاد
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۷:۳۹
اشکم درومد ولی پررو نشو آیسپورت
عقاب آسیا
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۸:۲۹
واقعا دمتون گرم اما هر چی گفتین کم گفتین این لامصب دیگه زاییده نمیشه حیف شد که این ده هفتادیا نتونستند بازیهاشو ببینند ما که دیدیم.
ARS
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۱۸:۳۵
سی و چند ساله های امروز با سلام و صلوات به آن میرسند*
رحمتی کشون راه انداختی؟
woltanix
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۲۰:۲۸
یعنی واسه یاشین اینجوری مطلب ننوشتن که شما نوشتین و الکی عابدزاده رو بردینش بالا!!!
حامد
چهارشنبه ۷ خرداد ۱۳۹۳، ۲۲:۰۱
احمد عابدزاده پسر عبدالجبار بچه محله امامیه، امامزاده شاهزید اصفهان. مرامای بچه های شاهزید را به نمایش میگذاشت تو زمین.اسمشون روشونه
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر