فهرست
یادداشت تحلیلی: سلسائو و مشکل نیمار
یادداشت تحلیلی: سلسائو و مشکل نیمار

یادداشت تحلیلی: سلسائو و مشکل نیمار

جاناتان ویلسون

آی اسپورت- مشکل نیمار در واقع همان مشکل کریس رونالدو است. در این تردیدی نیست که هر دو بازیکنان فوق العاده ای هستند؛ هر دو از تکنیک خیره کننده ای برخوردارند، سرعت بالا و ویران کننده ای دارند و هر دو می توانند هر لحظه که بخواهند سرنوشت بازی را رقم بزنند. اما هر دو این قابلیت را دارند که وظایف دفاعی شان را به فراموشی بسپارند و اجازه بدهند که مدافعان کناری حریف، بدون هیچ مشکلی، نفوذ کند.

شاید تعداد دفعاتی که تیم های نیمار و رونالدو با درخشش آنها پیروز می شود، بیشتر از دفعاتی باشد که با اشتباهات آنها شکست می خورند اما حضور آنها در ترکیب تیم، مشکلات تاکتیکی ایجاد می کند که تقریبا غیرقابل حل هستند. می توان گفت که هر دو، رونالدو در رئال و نیمار در تیم ملی برزیل، به کمک مارسلو که پشت سر آنها بازی می کند و وظایف دفاعی را برعهده دارد، وابسته هستند.

زمانی که مانو منزس هدایت تیم ملی برزیل را برعهده داشت، در دیدار دوستانه سلسائو مقابل ژاپن در لهستان، از یک راه حل خلاقانه استفاده کرد؛ استفاده از نیمار به عنوان شماره 9 کاذب در سیستم 4-2-3-1. هالک که در سمت راست بازی می کرد، به اندازه نیمار در بازگشت به عقب تنبل است، اما استفاده از کاکا و اسکار در خط سه نفره پشت نیمار، انرژی و نظم بیشتری ایجاد کرده بود. حاصل این تغییر بسیار متقاعد کننده بود و برزیل 4-0 پیروز شد. اگرچه در جام کنفدراسیون ها هم نتیجه مشابهی به دست آمد (پیروزی 3-0 مقابل ژاپن) اما نمایش سلسائو به آن اندازه متقاعد کننده نبود و با بازگشت لوئیس فیلیپه اسکولاری، آن تجربه تاریخ پیوست.

به ویژه با خلاقیتی که در بازی اسکار وجود دارد، شاید اسکولاری با داشتن یک مدافع کناری مستحکم پشت نیمار یا یک بازیکن تدافعی تر در سمت مقابل، بتواند بدون مشکل از او استفاده کند. برای مثال، در رئال مادرید، سختکوشی آنخل دی ماریا تقریبا وزنی برابری با رونالدو در سمت مقابل ایجاد می کند. در حالی که در تیم برزیل، با نفوذهای مارسلو و همین طور مشکل مشابه دنی آلوس و هالک در سمت راست، برزیلی روی حرکات حریف از کناره ها بسیار آسیب پذیر است. لحظاتی خواهد بود-مانند 15 دقیقه نفس گیر ابتدایی در دیدار با مکزیک- که تیم های حریف خود را زیر حملات سخت برزیل می بینند و چاره ای جز دفع بی هدف توپ ندارند اما می توان به راحتی تصور کرد که برزیل مقابل تیمی باهوش که با بال های سریعش، ضدحملاتی خطرناک انجام می دهد، حسابی به دردسر می افتد.

ویژگی های کلیدی

البته دنی آلوس و مارسلو بازیکنان بدی نیستند و هر دو دارای ویژگی هایی هستند که دقیقا باشگاه های شان از مدافعان کناری انتظار دارند. بی تردید آلوس در چهار-پنج سال گذشته یکی از بازیکنان کلیدی بارسا بوده است. بارسلونا دائما با مشکلاتی در خط دفاعی اش روبرو بوده و داشتن یک مدافع کناری سریع، تکنیکی و با استقامت بالا، بسیار باارزش است (نه تنها به دلیل عرضی که او با اورلپ هایش به بازی می دهد، بلکه به دلیل اینکه گزینه های بیشتری که برای حملات تیم ایجاد می کند).

سبک مالکانه بازی بارساست که باعث می شود نفوذهای آلوس و فضایی که پشت سر او ایجاد می شود، کمتر ایجاد مشکل کند؛ حتی اگر خطری ایجاد شود، جرارد پیکه به سمت راست منتقل می شود و بوسکتس به عنوان مدافع میانیِ کمکی عمل می کند. این راه حل پیچیده ای نیست اما برای اجرای درست آن، نیاز به تمرین است که برزیل هنوز به آن شرایط نرسیده است. این یکی از مشکلات دائمی آنها بود و به همین دلیل، آلوس، علی رغم اینکه ظاهرا بازیکن بهتری از مایکون است، به دلیل ویژگی های دفاعی تر مدافع رم، در چند سال اخیر از ترکیب اصلی دور برزیل ماند. این مشکل دنی آلوس در کوپا آمریکای 2011 بیش از همیشه به چشم آمد؛ جایی که مارسلو استیگاریبیا، ستاره پاراگوئه، چنان موثر و برق آسا از سمت او حمله می کرد و چنان درخشش داشت که در نهایت با انتقالی غیرمنتظره راهی یوونتوس شد. برزیل در جام کنفدراسیون ها به این اندازه آسیب پذیر نبود اما به همان اندازه دلایلی برای نگرانی وجود داشت.

احتمالا تفکر اسکولاری این است که دو هافبک تدافعی- که در جام کنفدراسیون ها پائولینیو و لوئیس گوستاوو بودند- می توانند با حرکت به جناحین، پوشش لازم را ایجاد کنند.

سیستم 4-2-2-2 که برای سه دهه سیستم پایه تیم ملی برزیل است، به این شکل کار می کند؛ با دو هافبک تدافعی و دو بازیکن خلاق که در میانه زمین، عرض لازم برای بازی را ایجاد کرده یا آن را از حریف می گیرند و مدافعان کناری که در کناره های زمین، دائما در حرکت هستند.

کلیشه فوتبال برزیلی که همیشه به عنوان فوتبالی هجومی شناخته می شود، حداقل در 30 سال گذشته واقعیت نداشته است. تیم های کمی هستند که در جام های جهانی، از نظر دفاعی، عملکرد بهتری از برزیل داشته باشند. در جام های جهانی 1994 و 2002 که برزیلی ها به قهرمانی رسیدند، نقطه قوت اصلی تیم، زوج های خط میانی سلسائو بود؛ دونگا و مائورو سیلوا در سال 1994 و گیلبرتو سیلوا و کلبرسون در سال 2002 (البته در کنار خط دفاعی سه نفره آنها). وقتی مدافعان کناری(جورجینیو و برانکو در سال 1994 و کافو و روبرتو کارلوس در سال 2002) نفوذ می کردند، دو هافبک دفاعی انسجام خط دفاعی را حفظ می کردند؛ چه با عقب کشیدن و عمل کردن به عنوان مدافع میانی کمکی یا با رفتن به کناره ها برای پر کردن جای خالی مدافعی که نفود کرده بود. 

تیم فعلی برزیل هم هافبک های تدافعی خوبی دارد؛ چه آنهایی که مطمئنا در جام جهانی در ترکیب اصلی قرار می گیرند و چه روی نیمکت. اما مشکل آنجاست که ویژگی های هجومی آنها باعث می شود نتوانند حمایت لازم را از مدافعان کناری تیم در هنگام نفوذ، انجام بدهند یا پوشش لازم را برای خط دفاعی ایجاد کنند.

اگر اسکولاری بتواند مشکلات تیمش در فاز دفاعی را حل و چاره مناسبی برای خالی ماندن فضای پشت نیمار پیدا کند، احتمال اینکه ششمین قهرمانی برزیل در خانه رقم بخورد، بسیار زیاد خواهد بود.

 منبع: ایران ورزشی

     
آی اسپورت
2014-06-12 13:01:51
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر