فهرست

یادداشت ویژه: ...و بالاخره واقعیت

آی اسپورت-

(1)

جام جهانی 98 را که یادتان هست؟! تیمی که بعد از معجزه ملبورن راهش از تهران به سمت فرانسه کج شد و مردم بی لبخند را بعد از سال‌ها کنار هم و داخل خیابان به رقص وا داشت. تومیسلاو ایویچ یوگوسلاویایی را هم احتمالا یادتان هست. تیمی که او ساخت ترکیبی از دو نسل از فوتبالیست‌های ایرانی بود. به چشم نیامده‌های اوایل دهه نود و ستاره های اواخر این دهه. جواد زرینچه و نادر محمدخانی در کنار مهدی مهدوی کیا و مهرداد میناوند بیست و یکی دو ساله. احمدرضا عابدزاده که ستاره مشترک هر دو نسل بود و دایی و باقری و عزیزی. تیم دوران طلایی فوتبال ایران که از پس رخوتی دو دهه‌ای به سطح اول فوتبال آسیا بازگشت.  ایویچ بزرگ  تیمی را برای جام جهانی آماده کرد که در نبردهای فیزیکی و دوندگی از رقبای سرسختش کم می‌آورد و نه در بازی نفر به نفر و خلاقیت تهاجمی چیزی کم از رقبایش داشت. ایویچ اما قبل از تورنامنت و قبل از حذف ایران، حذف شده بود. نکته ناگفته ای نیست که ایویچ اولین قربانی تیم طلایی خودش شد. روزنامه تازه‌تاسیس به همراه متحدان پر و پا قرصش قبل از این که برخورد نهایی فرارسد، طومار پیرمرد را پیچید. ایران در سه بازی که می‌توانست از تمام آن‌ها امتیاز بگیرد قربانی توهمی شد که ذهنیت «فوتبال‌فارسی» رقمش زده بود. توهم قدرتی خیالی... مربی کم‌تجربه و گمنام روحیه جنگندگی را پیش از شروع هر بازی در بازیکنان آماده ایرانی می‌کشت. ایران با دو شکست و یک برد از دور رقابت‌ها حذف شد و چند سالی طول کشید تا همان مخالفان سنتی «مربی اجنبی» هم بپذیرند که ایویچ بزرگترین مربی تاریخ تیم ملی ایران تا آن زمان بود. پذیرفتنی که شاید بیشتر سلاحی برای سرکوب قربانیان بعدی بود.


 

(2)

 تیم سال 98  حالا دیگر تیم کم‌ تجربه ای نبود. ایران سال 2002 خداداد عزیزی را نداشت. خداداد با مربی سرشناس کرواتش خوب تا نکرد و قربانی دیسیپلین «چیرو» شد. خداداد اولین گزکی بود که دست مخالفان دلواپس تیم ملی افتاده بود. علی کریمی اما جای خداداد را گرفته بود. یک ستاره بومی با تمام ویژگی‌های فوتبال ایرانی. گاهی پرشور و گاهی بی حوصله، گاهی باشکوه و گاهی ملال‌آور و همیشه غیرقابل پیشبینی و غیر قابل تحلیل. بلازویچ لیگ ایران را شخم زد و چند بازیکن بی نام و نشان را به ترکیب ثابت تیم ملی در سال‌های بعد هدیه داد. ایران زمان او با نشاط و برنامه حمله می‌کرد. به خوبی بازی را باز می‌کرد، می‌جنگید. توپ را راحت توی زمین حریف می‌چرخاند و رقیب سنتی را در اولین مسابقه مرحله پایانی دور مقدماتی به راحتی شکست داد. این شروع ماجرا بود. پایان ماجرا را اما دلواپسان همیشه منتقد با همکاری ضعف شخصیتی «چیرو» رقم زدند. «چیرو» درگیر بازی خطرناکی شد که نمی‌دانست از پیش در آن شکست خورده است. ذهنیت ساده اصحاب «فوتبال‌فارسی» بازی پیچیده‌ای را رقم می‌زد. بالا بردن سطح توقع افکار عمومی در کنار ایجاد یک مانع بزرگ بر سر راه بالفعل شدن یک «تیم ملی» خیالی. تیم ملی  باید بدون مساوی و شکست به جام جهانی برسد و تعویض‌هایش را با سردبیر چند روزنامه هماهنگ کند و به میل آن‌ها عقب بکشد یا بی‌محابا حمله کند و اگر چنین نیست مانعش کسی جز «مربی اجنبی»‌اش نیست.  تیم بلازویچ از نظر روحی شکننده بود. مربی احساساتی تیم ملی تیمی احساساتی را روانه زمین می‌کرد که حماسی می‌برد و به همان شدت و تراژیک شکست می‌خورد. معجزه هر بار اتفاق نمی‌افتد. ایران در برابر تیم قدرتمند ایرلند خوش‌شانسی نیاورد و پس از دو نمایش خیره‌کننده برابر یک تیم آماده و پرمهره اروپایی شکست خورد و از صعود به جام جهانی ناکام ماند. بلازویچ عامل اصلی ناکامی شناخته شد. راه تحقق «ایران» رویایی اتکا به توانایی‌های مربیان بازنشسته وطنی بود.



 

(3)

این بار بدون اما و اگر به جام جهانی صعود کردیم. تیمی که نمایش تحسین برانگیزی در جام ملت‌های آسیا داشت، با هدایت دستیار آرام و بدون کاریزمای بلازویچ، «برانکو ایوانکوویچ» با چند مهره سرشناس بین المللی و تیمی که در کنار دو قدرت اول قاره کهن مثلث قدرت آسیا را می‌ساختند راهی جام جهانی شد. علی کریمی که در اوج پختگی دوران فوتبالش در «بایرن مونیخ» توپ می‌زد چند ماه قبل مصدوم شد. مهدوی کیای کارکشته که در کنار کریمی و کعبی مثلث مرگبار سمت راست تیم ملی را می‌ساختند نیز با مصدومیت‌های جزیی متعددی روبرو شد. اما بحران بزرگ تیم ملی در نقطه‌ای دیگر از زمین و در سایه حضور معروف‌ترین فوتبالیست تاریخ فوتبال ایران در نوک حمله رقم می‌خورد. تیم بحران مدیریت داشت. هر کسی ساز خودش را می‌زد. درگیری‌های سال‌های قبل بیشتر از همیشه در اردوی ملی‌پوشان عینیت پیدا کرده بود. بحران پشت بحران، درگیری و جنگ سرد در اردوی تیم ملی. تیمی با ستاره‌های نا آماده و ناراضی و بازیکنانی متوسط و سطح پایین. برانکو شهامت نداشت و «ایران رویایی» بیشتر از همیشه از بالفعل شدنش فاصله داشت. تیم برانکو نه برای تهاجم برنامه داشت و نه خوب دفاع می‌کرد. تیم برانکو تیم نبود، مجموعه‌ای از مولکول‌های از هم گسسته بود. ستاره‌های عاصی را مردی مدیریت می‌کرد که با اتوریته، آن هم در نوع سنتی و خشنش که به کار یک تیم خاورمیانه ای می‌آمد بیگانه بود. ایران یک نیمه قابل تحسین داشت و 225 دقیقه از هم پاشیده و عصبی و شکست‌خورده. تیمی که متاثر از فضای آشفته سرزمینی بود که در آستانه یک بلبشوی سازمان‌یافته سیاسی-اجتماعی قرار می‌گرفت. «ایران رویایی» باز هم محقق نشد.



 

(4)

تیم سال 2010 تیم شکست خوردگان بود. ایران بین 2006 تا 2010 ایران دیگری بود. مربی پشت مربی  می‌آمد، لابی می‌کرد، قرارداد می‌بست، روی نیمکت می‌نشست، شکست می‌خورد و می‌رفت. دورانی که تیم ملی مربی‌های دو سه هفته‌ای تجربه می‌کرد، دوران زوال و انحطاط بود. نسل طلایی سال‌خورده می‌شدند و جوانان را سودای دلارهای خلیج زودتر از پایان طبیعی‌شان تمام می‌کرد. تیم ملی آن سال‌ها تنها و تنها با تیم ملی دوران «جنگ تحمیلی» قابل مقایسه بود. آشفتگی، ترس، بی‌انگیزگی و انبوهی از مشکلات که از بیرون مستطیل سبز سرنوشت بازی‌ها را رقم می‌زد. قرعه شکست به نام «افشین قطبی» افتاد. از آن بازی تلخ تنها یک حادثه غیرفوتبالی به یاد فوتبال‌دوستان باقی مانده است. ایران شکست خورد و مردمش غمگین و با امیدهای گریزنده به چهار سال بعد فکر کردند. امیدها همراه امیدواران پیر شدند و حافظه جمعی ایرانیان از گذشته‌های نزدیک آرام آرام تهی شد. تیمی که دیگر نه عزیزی داشت نه کریمی، نه عابدزاده و پاشازاده داشت و نه رحمان و گل‌محمدی. تیمی که دیگر پدیده نداشت و پدیده‌های سال‌های قبل با شکم‌های برآمده نیمکت‌نشین تیم‌های دسته یکی می‌شدند.


 

(5)

کی‌روش میراث‌دار یک فروپاشی بود. میراث‌دار رخوت و یاس بود. کسی دل و دماغ پیگیری تیم کی‌روش را نداشت. حتی خبری از آن بازی‌های دوستانه گاه‌گاهی با تیم‌های بزرگ نیز نبود. تیم کی‌روش بی‌حوصله و خسته با ستارگانی بازنشسته و جوانانی نه چندان پرفروغ پا به مسابقات مقدماتی جام جهانی گذاشت. تیمی که از نظر روحی متزلزل تر از همیشه بی ثباتش بود. تیم دوران فترت، تیمی بود که در لبنان از لبنان شکست می‌خورد و در تهران مقابل قطر امتیاز از دست می‌داد. انگار همه می‌دانستند اشکال از جای دیگری است. کی‌روش دست به دامن دورگه‌ها شد. دورگه‌هایی که در دورانی متلاطم در سنین کودکی همراه خانواده‌هایشان ایران را ترک کرده بودند و در محیطی دیگر رشد کرده بودند و حالا بازگشتی بزرگ به سرزمین مادری داشتند. خان اول عبور از بوروکراسی بازگشت بود. ایران نیمه جان بود و آن قسمتی از رگ‌های پیکرش که زنده بود  را ستاره‌های بازگشته خون می‌دادند. نیاز به معجزه ای بیرون از مستطیل سبز بود شاید و معجزه بالاخره رخ داد. خرداد صعود رقم خورد. ایران در آستانه حذف به خرداد پر از حادثه رسید و باید از سه بازی پایانی  تمام امتیازات را از آن خود می‌کرد و این اتفاق در آن بازی معجزه آسا و چند روز بعد از یک بازی معجزه آسای دیگر بیرون از مستطیل سبز رخ داد. تیمی که بازیکنان امیدوار و شورمندش با تمام وجود می‌جنگیدند و با سازمان دفاعی منحصر به فرد و بیگانه‌ای فوتبال بازی می‌کردند و یک فرصت کافی بود تا دوباره همه به فکر «ایران رویایی» بیفتند.


 

(6)

ایران پیش از شروع این جام جهانی با هیچ تیم بزرگی بازی دوستانه نداشت. ستاره‌های لیگش غوره‌نشده انگار مویز شده باشند، حاشیه پشت حاشیه برای خودشان درست کردند و ستاره‌های بازمانده از سالیان فترت، مورد غضب مربی نامدار پرتغالی قرار گرفتند. ستارگانی که مختصات دوران جدید را درک نکرده بودند و در سایه ذهنیت «فوتبال‌فارسی» که بیشتر از همیشه نفتی شده بود و بی هیچ مانعی فوتبال را تحت سیطره خودش درآورده بود از پا درآمدند. کی‌روش انگار پادشاه دوران جدید باشد و ژنرال‌های دوران سقوط را  تاب نیاورد، با سربازانی تازه‌نفس اما کم‌تجربه خودش را برای مهم‌ترین تورنامنت ورزشی جهان آماده کرد. کی‌روش این بار مستقیما به سراغ «ایران خیالی» رفت و پایه تیمی را ریخت که برای توفیق بیشتر از هر چیز باید با واقعیتش کنار می‌آمد. تیمی که فراز و فرود نداشته باشد و سربازانش خود را نه سرداران فاتح یک امپراتوری خیالی بدانند و نه جنگاورانی از پیش شکست‌خورده. لشکری که بیشتر از همیشه سربازانش شبیه یکدیگر بودند. نام‌ بزرگی در کار نباشد و هر چه باشد پرچمی باشد که تنها  با آن باید به فتح اندیشید. سربازانی در خدمت پادشاهی مغرور اما واقع‌بین. کی‌روش تیمش را برای نشکستن و خورد نشدن روانه مسابقات جام جهانی کرد. تیم کی‌روش شاید برای اولین بار منطبق با واقعیت و توان خودش به میدان می‌رفت. تیمی که برای طوفان به پا کردن در برابر حریفان قوی‌تر صف نمی‌کشد که با یک اشتباه از هم بپاشد و انسجام ظاهری‌اش پس از یک نیمه در هم فرو بشکند. تیمی که مثل تیم سال 98 خودش را دست کم نگیرد و مثل تیم سال 2006 با خودش دست بالا برخورد نکند. تیمی که از همیشه جنگنده تر باشد و راز این جنگندگی را نه در شمایی خیالی و بالقوه از خویش که در توان واقعی‌اش یعنی جنگیدن با دست‌های خالی برابر توپخانه مجهز دشمن ببیند. این روحیه بود که باعث شد تا سربازان کی‌روش به «تیم» پناه ببرند. به یکدیگر پناه ببرند و نه به خودشان و نه به وهمی از توانشان که به کلیت «تیم»شان متکی باشند. بیشتر از همیشه بدوند، بحنگند و تا آخرین لحظه تمرکز خودشان را از دست ندهند. به عنوان بازنده‌ای دست و پا گم کرده دفاع نکنند و دفاع را به عنوان تنها سلاح برای شبیخون زدن و پیروزی به کار برند. تیمی که نیمی‌ش ژنرال و نیمی‌ش سرباز صفر نیستند و همگی جنگاورانی بی‌درجه‌اند که چشم به فرمانده مصممشان بیرون از زمین دوخته‌اند و بی مزد می‌جنگند. این تیم، تیم ایران است. تیمی که دلش به «تدبیر» فرمانده خوش است و به نیروی بی پایان «امید». تدبیر برای گریز از این سال‌های فترت و امید برای حرکتی آرام و تدریجی رو به جلو... ایران در بازی با نیجریه ترکیبی از تمام این‌ها بود. تیمی بود که روی توهم بنا نشده بود و درگیر منطق سخت و آزار دهنده واقعیت بود و با این حال به شکست نمی‌اندیشید و به روبرو، به افق‌های دور و راه سخت پیروزی می‌اندیشید. ایران در آستانه مسابقه با آرژانتین یکی از قدرتمند ترین تیم‌های فوتبال دنیاست. با این حال این «تیم ملی»  تیم دیگری شده است.تیمی که می‌داند جنگی سخت در پیش است و پیروزی دور اما قابل دسترس است. تیمی که به خوبی زمختی واقعیت را درک می‌کند و با این حال با شیرینی رویا نیز بیگانه نیست. تیم کی‌روش و بازیکنانش تنها و تنها به جنگیدن می‌اندیشند و ذکاوت کی‌روش مانع از آن می‌شود تا جنگاوران واقعیت خبر چندانی از خیمه بازماندگان واقعیت، سودازدگان و خواب‌اندیش‌های این ملک بازمانده از امپراتوری‌های باستان نداشته باشند. مردان کی‌روش راه پیروزی را این بار نه در گرگ و میش مه‌آلود سودا که در زمین سفت واقعیت می‌جویند و در آستانه راه طولانی پیروزی ایستاده‌اند، حتی اگر شکست بخورند که «در آستانه ایستادن، خود کار سترگی است.»

  ۴  
آی اسپورت
2014-06-19 14:44:54
نظر دهید
۴ نظر
میتی
پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۳، ۲۰:۳۲
بعد از چند نوشته ناامید کننده توی این وبسایت که دیگه داشتم کلا دل می‌بریدم ازش به جرات می‌تونم بگم که یکی از بهترین یادداشت‌های عمرم در مورد فوتبال رو خوندم. بسیار تحلیلی با نگاه خلاق به تحول اجتماعی و سیاسی.
دست‌مریزاد. شیرمادرت حلال. بازم بنویس و ما رو مشغوف کن. ما بیشتر به این نوع تفکر احتیاج داریم. تفکری که رادیکال نباشد. تفکری که «ضمختی واقعیت» را درک کند و به دنبال چیرگی ناگهانی و شکست و ناامیدی نباشد. ما در اجتماعمان هم باید یاد بگیریم که فاصله‌ها با جامعه مطلوب بسیار زیاد است ولی این دلیل نمی‌شود که تلاش نکنیم. باید آرام آرام و سر به زیر و بذون غرور تلاش کنیم و امیدوارترین امیدواران باشیم. این تنها راه نجات ملتی است که در جهنم خاورمیانه گیر افتاده است.
مجید
جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۹۳، ۱۱:۵۷
با نظر میتی کاملا موافقم، فوق العاده بود این مقاله
کاوه
شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۳، ۱۲:۳۴
بیشتر بنویس پسر، مقاله ات غوغا بود. بهترین مقاله ورزشی که در چهل سال اخیر خوانده ام. بیشتر بنویس آقای البرز زاهدی...
محسن
يكشنبه ۱ تير ۱۳۹۳، ۱۲:۱۱
بسیار زیبا نوشته اید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر