فهرست
وارثان به بهشت نمی‌روند! / اسپانیا؛ میراث‌دار ِمیراث‌داران ِ1966، 2002 و 2010
وارثان به بهشت نمی‌روند! / اسپانیا؛ میراث‌دار ِمیراث‌داران ِ1966، 2002 و 2010

وارثان به بهشت نمی‌روند! / اسپانیا؛ میراث‌دار ِمیراث‌داران ِ1966، 2002 و 2010

آی اسپورت- اسپانیا، با تنها دو بازی، حذف شده‌است؛ تمام! یکی از محافظه‌کاری ِدل‌بوسکه می‌نالد و دیگری از پایان تیکی‌تاکا، یکی دیگر هم از «کارما»یی می‌گوید که دامان اسپانیا را گرفته؛ کارما (انعکاس)ی آن‌چه در 2010 بر شیلی دوست‌داشتنی مارسلو بیه‌لسا در مقدماتی و بر هلند برت‌فن‌مارویک و آرین روبن در فینال گذشت و حالا آن‌ها انتقام‌شان را گرفته‌اند...

قطعاتی که می‌خوانید، تلاش‌ می‌کنند تا این پازل را کمی شفاف‌تر کنند.

یک- در ستایش جسارت و بی‌پروایی

وارثان به بهشت نمی‌روند! به نظر می‌رسد جمله در مورد دل‌بوسکه و اسپانیای او صدق می‌کند. اگر فرانسه‌ی روژه لُمه در سال 2002 را به یاد بیاوریم، یکی از بزرگ‌ترین مثال‌های این ماجرا را می‌بینیم... لمه میراث و سیستم 1-3-2-4 امه ژاکه را در کمال امانت‌داری حفظ کرد و تنها مهره‌‌ی جایگزین مهم او پاتریک ویه‌را (به جای دیدیه دشان بازنشسته) بود که او هم در کنار دیگر چهره‌های جوان‌تر مثل پیرس، آنری و ترزگه، از جمله محصولات تیم ِژاکه بود. آن‌ها در یورو قهرمان شدند و رکوردی به‌یادماندنی به‌جا گذاشتند؛ اما تا کجا می‌توان به تیم برنده دست نزد؟ آن اتفاقی که باید بیفتد گاهی در بازی اول جام جهانی می‌افتد، گاهی در فینال جام کنفدراسیون‌ها (برای اسپانیا) و گاهی در فینال جام جهانی برای برزیل 98 که زاگالو امانت‌دارانه میراث همکارش کارلوس آلبرتو پریه‌را در آن تیم را حفظ کرده بود. میراث‌داران زمانی به بهشت می‌روند که جسارت تغییر و تحول را داشته باشند. در این مورد، دل‌بوسکه میراث‌دار روش بازی و بازیکنان تیم لوییز آراگونس فقید بود. غافل از این که میراث اصلی آراگونس در یورو 2008، غافل‌گیرانه بودن ِتیم‌اش و جسارت و بی‌پروایی او در استفاده از روش بازی بارسلونا بود که خود از یک ریشه‌ی هلندی تغذیه می‌شد، و شجاعت‌اش در کنار گذاشتن بسیاری از ارکان تیم سابق اسپانیا. چه کاری مهم‌تر از کنار گذاشتن رائول، کاپیتان آن‌زمان و برترین گل‌زن تاریخ تیم ملی اسپانیا؟ آراگونس گفت رائول را به یورو نمی‌برد چون روی نیمکت نشستن در شأن او نیست و با این کار بهت و شگفتی وحشتناکی را به مطبوعات و فوتبال‌دوستان اسپانیا تحمیل کرد که البته با موفقیت خیره‌کننده در یورو، کم‌کم رنگ باخت. نه خاویر کلمنته در سال 98 برای کنار گذاشتن امثال زوبی زارتای 36 ساله و ناآماده، میگل آنخل نادال و خوان آنتونیو پیزی این شجاعت را داشت (که به حذف تلخ‌شان در مرحله‌ی گروهی منجر شد؛ و به یاد بیاوریم که در آن سال‌ها بیش‌تر بازیکنان با رسیدن به سی سالگی کم‌فروغ می‌شدند و مثل الان تجربه سکه‌ی رایج روز نبود!)، نه کاماچو در 2000 شهامت کنار گذاشتن فرناندو هیه‌رو مصدوم و خسته را داشت و نه دیگران. برای اولین بار آراگونس بود که انقلابی تمام و کمال را در اسپانیا راه انداخت. او رائول را کنار گذاشت تا ویا و تورس (که خود آراگونس در اتلتیکو مادرید پرورش‌اش داده بود) یکی از بهترین زوج‌های خط حمله‌ی ممکن را بسازند و از امثال روبن باراخا، آلبلدا، والرون و... چشم پوشیده بود تا زمین، میدان هنرنمایی ژاوی، اینیستا، سِلوا و مارکوس سنا شود. دانای پیر ِاورتالسا از همه‌ی اسلاف جوان‌تر، بی‌پرواتر عمل کرد و این همان میراثی ست که دل‌بوسکه نتوانست حفظ کند. مارکی (یک لقب اشرافی در اروپا) دل‌بوسکه که پیش از اسپانیا تنها در رئال مادرید (البته به جز تجربه‌ی تلخ و ناموفق بشیکتاش) مربی‌گری کرده و تنها هنرش کدخدامنشی، محافظه‌کاری و کنار هم نگه‌داشتن یک تیم پرستاره است. او به دلیل همین خصوصیات، در 2010 انتخاب درستی برای جای‌گزینی آراگونس بود اما حالا با به موقع کنار نرفتن‌اش و نتایجی که به دست آورده، می‌رود تا در کنار میراث‌دارانی ناموفق مثل روژه لُمه، زاگالو، برتی فوگتس و دیگران قرار بگیرد.

دو- آیا تیکی‌تاکا تمام شده‌است؟

به نظر من نمی‌توان چنین چیزی گفت. هر روشی که در طول بازی فوتبال به آن اضافه شده و موفقیت‌های مهم کسب کرده، بقا و پویایی ِخود را مدیون بازیکنان جدید و تغییرات ظریف و ریزبینانه است. تیکی‌تاکایی که ژاوی، اینیستا، فابرگاس، بوسکتس، پیکه و دیگران در بارسا و تیم ملی اسپانیا بازی می‌کردند شاید با این شکل و در کنار هم بودن این بازیکنان تمام شده باشد. اما خالق این روش (پپ گواردیولا) و پیروان‌اش مثل لوییز انریکه هم‌چنان می‌توانند با ایده‌ها و فضاهای تازه و بازیکنان جدید این روش را ارتقا دهند؛ شاید این بزرگ‌ترین انگیزه‌ی گواردیولا از رفتن به بایرن و برنگشتن با بارسا باشد و بهتر است برای نتیجه‌ی کار او در بایرن بیش از یک فصل منتظر باشیم. باید به یاد بیاوریم که خود تیکی‌تاکا روشی توسعه‌یافته از ریشه‌ی توتال فوتبال هلندی است که پنج دهه قبل با تفکرات رینوس میشل آغاز شد و در تفکرات یوهان کرویف، گاس هیدینک، لویی فن‌خال، آریگو ساکی و دیگران ادامه یافت و الان هم خود را در تفکرات مربیانی چون یوپ هاینکس (در آخرین فصل بایرن)، برندان راجرز (در سوانزی و لیورپول)، فرانک دی‌بوئر (در آژاکس) و... گسترش می‌دهد.

 

سه- زخمی می‌کند اما نمی‌کُشد!

اسپانیا تقریباً از یورو 2008 تا کنون سال‌هاست تبدیل به تیمی شده که تنها حریفان ساده را مغلوب می‌کند و در برابر حریفان کمی کارآزموده‌تر و پخته‌تر، مثل گله مدام به شکار اش حمله می‌کند با او بازی‌بازی می‌کند،، او را زخمی می‌کند، اما توان و جسارت کشتن او را ندارد! تعداد بسیارکم ِگل‌های زده‌ی این تیم در تورنمنت‌های اخیر، موید همین مساله است. پاسخ این مشکل در خط حمله و مهاجمان کلاسیک است که حکم لبه‌ی تیز چاقو را دارند که حالا کُند شده است؛ کسانی که توان و جرأت تمام کردن کار حریف را داشته باشند؛ نه این که تنها زخمی‌اش کنند. آخرین مهاجمانی که این نقش را مدتی طولانی و مداوم برای اسپانیا بازی کردند، رائول و فرناندو مورینتس بودند. بعد از یورو 2008 هم داوید ویا و تورس هیچ‌گاه هماهنگی و درخشش آن تورنمنت را تکرار نکردند؛ درخششی که بیش از هرچیز مدیون بهایی بود که آراگونس به آن‌ها داده بود؛ بهای حذف رائول. شاید بتوان گفت تورس ِآن سال‌ها آخرین مهاجم کاملی ست که تیم اسپانیا به خود اش دیده و او هم دست‌پرورده‌ی آراگونس و درخشش‌اش مولود روابط شاگرد و استادی با دانای اورتالسا بود. کافی‌ست به فهرست برندگان جایزه‌ی پی‌چی‌چی (آقای گل لالیگا) در پانزده سال اخیر، نگاهی بیندازیم تا ببینیم تنها برندگان اسپانیایی آن، رائول (2002-2001) و دیه‌گو تریستان (2003-2002) بوده اند (البته دنی گیسا هم هست که آقای گل شدن‌اش در مایورکا بیش‌تر به اتفاق شبیه بود و هیچ‌گاه بعد از یورو 2008 به عنوان بازیکن تعویضی، فرصت بازی در تیم ملی را پیدا نکرد). این‌جا با فهرست بلندبالای ستاره‌های غیر اسپانیایی طرف ایم؛ روی ماکای، رونالدوی برزیلی، فورلان، اتوئو، فان‌نیستلروی، کریس رونالدو و مسی... لالیگا بهترین مهاجمان دنیا را پرورش می‌دهد اما هیچ‌کدام اسپانیایی نیستند! آخرین تجویز دکترهای فدراسیون اسپانیا برای این بیماری تغییر ملیت دیه‌گو کاستا بود. او تمام فاکتورهای لازم را داشت و از تمام کاندیداهای دیگر این پُست (سولدادو، یورنته، نگردو، موراتا و...) در فصل اخیر برتر بود؛ اما طبق بسیاری از پیش‌بینی‌ها طبع برزیلی فوتبال او با اسپانیایی‌ها سازگار نشد و شاید زمان بسیاری باید صرف این تطبیق شود. در نهایت این درمان هم موقت است؛ اسپانیایی‌ها بهتر است به فکر سرمایه‌گذاری روی امثال موراتا، خسه رودریگز و جراردو دلوفو باشند...

 

چهار- تکرار ایتالیای 2006، فرانسه‌ی 2002 و برزیل 1966

سه تیمی که در تیتر بالا هستند، مدافعان عنوان قهرمانی هستند که در مرحله‌ی گروهی ِجام بعدی حذف شده‌اند. البته همان طور که در قطعه‌ی شماره‌ی یک خوانده‌اید، بمب ممکن است هرجایی بترکد، چه در مقدماتی، چه در مراحل حذفی؛ و برخی معتقد اند این بمب در فینال جام کنفدراسیون‌های سال گذشته برای اسپانیا منفجرشده و این حذف، چیز تازه‌یی نیست. من به‌شخصه معتقد ام این بمب در بازی اول اسپانیا در جام 2010 مقابل سوییس اولین انفجار خفیف‌اش را به ما نشان داد و ترکش‌های‌اش تمام طول تورنمنت 2010 بدن مجروح اسپانیا را آزار داد. از آن روز تا حالا بمب‌های متعددی (از افت بارسلونا، تا شکست بایرن) منفجرشده‌اند و روز‌به‌روز پیکره‌ی آن‌ها را بیش از پیش مجروح و به‌چرک‌نِشسته کرده‌اند؛ عفونت، از نوک حمله (که اولین مشکل بود) به میانه، به دفاع و در نهایت به مطمئن‌ترین جای زمین ِاسپانیا در گذشته، یعنی دروازه و کاسیاس رسیده است. آن‌ها حتی رکورد آن سه تیم دیگر در حذف‌شدن را شکسته‌اند و کارشان حتی به بازی ِسوم هم نرسیده. حالا زمان شایدها و بایدها و دریغ‌ها و افسوس‌ها ست. شاید هرکس دیگری خود را جای دل‌بوسکه می‌گذاشت از ویا و کاستا کنار هم استفاده می‌کرد؛ چون هرچه که باشد آن‌ها فصلی رویایی را در یک تیم و کنار هم سپری کرده‌ بودند. شاید بهتر بود کوکه و خاوی مارتینس و کاسورلا و ماتا و خوان فران و... بازی می‌کردند و یورنته، سولدادو و نگردو دعوت می‌شدند. هرچند که ما جای مرد سبیلو نیستیم و مارکی دل‌بوسکه‌یی که می‌شناسیم، آدم ِاین کارها نبوده و نیست و نخواهد بود.

 

پنج- حالا چی؟!

وقتی عفونت به اعضای مختلف پیکره می‌رسد؛ معمولاً تنها راه چاره قطع آن اعضا ست! طبیعی است بعد از چنین ناکامی و شکستی بسیاری از بازیکنان از جمله کاسیاس، ژاوی و ویا تیم ملی را ترک خواهند کرد و خیلی‌ها مثل پیکه، راموس، بوسکتس، اینیستا، فابرگاس و... باید نبردی پنهان را برای باقی ماندن در تیم ملی آغاز کنند؛ نبردی که سرنوشت اعضای تمام تیم‌های ناکام است. مربی جدید؟ شکی در این نیست. اسپانیا بعد از دهه‌ها ناکامی ملّی و اتکا به خلاقیت‌های فردی ِبازیکنانی که از یکی از بهترین لیگ‌های دنیا می‌آمدند، سرانجام به فلسفه‌ی فوتبالی بومی و ملی خود اش رسید؛ تیکی‌تاکا روشی از بازی بود که اعتبار و افتخار آن را می‌توانستند به خودشان نسبت دهند، روشی که با وجود اقتباس از میراث هلندی‌ها، بر غریزه‌ی فوتبال اسپانیایی (همان غریزه‌یی که به نوعی در بسیاری از کشورهای امریکای لاتین به جز برزیل هم وجود دارد)، فیزیک بدنی و خصوصیت‌های فردی بازیکنان تکیه دارد. این روش و سبک زندگی ِفوتبالی، چیزی نیست که اسپانیایی‌ها بخواهند به این زودی رهای‌اش کنند و اگر بکنند، در اشتباه اند. شاید حالا زمان‌اش باشد که کسی بیاید که لااقل تیکی تاکا را می‌شناسد و می‌تواند با دیدی غیرمغرضانه تحلیل‌اش کند، با ظرافت‌های آن کلنجار برود و مثل هنرمندی ظریف‌کار رخنه‌های کهنه‌ی آن را بپوشاند و زیبایی‌های‌ آن را زرق و برق تازه بدهد. اگر این گزینه مبدع تیکی‌تاکا یعنی پپ گواردیولا باشد که حالتی ایده‌آل خواهد بود. مربیان موفق دیگری در این سال‌ها در اسپانیا ظهور کرده‌اند که البته هیچ‌کدام در سطح گواردیولا نیستند، از ارنستو والورده (بیلبائو) تا اونای امری، کیکه فلورس، خوان‌ده‌راموس و... نه پیر کارکشته‌یی مثل آراگونس مانده و نه بین این اسامی به جز پپ کسی هست که این ماموریت را به انجام برساند. شاید یک مربی خارجی بتواند کاری کند؛ راستی! مرد دیوانه (مارسلو بیه‌لسا) در مارسی است...

رحمان حسینی

  ۲  
آی اسپورت
2014-06-19 18:30:14
نظر دهید
۲ نظر
الیاس
پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۳، ۱۸:۵۳
کاسیاس بهترین دروازه بان دنیا هیج جا نمیره ... بارسایی ها باید برن ... بوفون هم اشتباه میکنه چرا نمیگید خداحافظی کنه ؟! سوزش دسیما ادامه دارد ... همین و بس ...
-
پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۳، ۲۱:۰۶
مرسى تحلیل خوبی بود
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر