فهرست

یادداشت ویژه: معجزه، خود ما بودیم

یک/

41 دقیقه از نبرد آرژانتین و ایران گذشته که ضربه کرنر را می کشند روی سر سیدجلال. آقای دیوار، بلند می شود و ضربه سر را به سمت دروازه سرخیو رومرو می فرستد. توپ از آرزوی او سرکشی می کند و با اختلافی ناچیز از بالای دروازه به بیرون می رود. این، اولین موقعیت گل جدی ایران در مسابقه است و احتمالا خیلی ها در ایران، بلندترین پرش عمرشان را به واسطه آن تجربه کرده اند. مدافع شماره 4، با تمام قدرت دست هایش را بر زمین می کوبد اما همزمان شروع به دویدن می کند که مبادا تپش اش در قلب دفاع ایران کمرنگ شود. این انگار، بزرگترین درس کی روش برای تیم ملی ست. اینکه در جام جهانی هیچ زمانی برای حسرت خوردن وجود ندارد. اینکه اگر سرت را برگردانی و به تمام آنچه بر سرت آمده نگاه کنی، روبرو را خواهی باخت. حالا دیگر واقعا مهم نیست سوت آقای داور چه بی شرمانه در سایه خفقان تصمیم او سکوت کرده و لئو مسی، چه حریف بی رحمی بوده است. مهم نیست اگر نشانی صعود گم شده باشد. همین ناراحتی این دقیقه ها، همین که حس کرده ایم چشمه ها برای مان کوچک شده اند، یعنی دریا یک روز نشانی اش را پیش روی مان قرار خواهد داد.از تمام آن 180 دقیقه، همین یک قاب هم برای یک عمر افتخار کفایت می کند. اصلا، همین یک لحظه ما را بس.

دو/

یک جایی توی کتاب محشر کافه زیر دریای استفانو بنی هست، که بهترین سرآشپز فرانسه، وسط بحث و جدل با شیطان، وقتی که حرف می رسد به روز قیامت، او را به سکوت دعوت می کند تا نظریات خودش را ارائه بدهد. بعد نطق می کند که در روز موعود، درست قبل از آن که خدا حرف هایش رو شروع کند، به سرعت از خدا خواهد پرسید که اینهمه سال کجا بوده است وقتی آدم ها داشتند بار زندگی را به تنهایی به دوش می کشیدند؟  خب، متصل شدن این نگاه به فوتبال می ترساند آدم را. اینکه هر دو طرف یک نبرد برای غلبه بر دیگری به آسمان خیره شوند و همیشه هم لابد یک نفر باشد که یاد دیالوگ نجات سرباز رایان بیافتد و از خودش بپرسد اگر خدا با ماست، پس چه کسی دارد توپ حریف را به تور دروازه تیم خودی پیوند می زند، شاید نتیجه نگاهی است که بیش از لیاقت اسکوربرد، به نوشته های درج شده روی آن اهمیت می دهد. زندگی شاید کوتاه تر از آن باشد که بشود همه خاطره ها را آنجوری که واقعا اتفاق افتاده اند به ذهن سپرد. خاطره ها، می توانند به شکلی که باورشان می کنیم تغییر حالت دهند. بله، ما صعود کرده ایم و حالا باید مثل میتی برویم پیش قیصر و همه این روزهای افتخارآمیز را بریزیم توی یک جمله که :«حالا ما به همه گفتیم زدیم، شومام بگین زده!».

سه/

این اواخر، دو ویدئوی کوتاه از آخرین ساعت های حضور تیم ملی ایران در برزیل در فضای مجازی قرار گرفته اند.   در اولی، شاگردان کی روش او را شبیه مربی های قهرمان به هوا پرتاب می کنند و آن وسط، یکی شان که انگار نگران قهرمان اش شده، داد می زند:«یه وقت ولش نکنید!». او قهرمان این بازیکنان است. آنقدر که احساس می کنی اگر قرار به عبور از میدان مین باشد، یکی یکی شان قدم در راه بگذارد تا آقای مربی آخرین نفر باشد. مردی که توی ویدئوی اعجاب آور دوم، دست هایش را مدام شبیه یک رهبر لعنتی ارکستر تکان می دهد تا بازیکنان تیم ملی منظم شوند و بالاخره یک عکس تیمی را در کنار هم ثبت کنند. مدت زیادی می شود که این مربی در کنار تابلوی خروج قرار گرفته است. اهالی فوتبال ایران اما تازه فهمیده اند که دارند چه کسی را از دست می دهند. کی روش، سال های سختی را در ایران سپری کرد. آن اوایل، حتی از هواشناسی مان نیز ایراد گرفت، بعدتر رفتار چند بازیکن را تاب نیاورد و با خط زدن شان، انبوهی از انرژی های منفی رنگی را به جان خرید و در همه این مدت، زیر آتش مصاحبه های مربیان همه چیز دان وطنی بود اما سرانجام توانست تیم موردعلاقه اش را بسازد و بعد از حذف از جام جهانی، در سالن کنفرانس از عبارت «فال این لاو» برای توصیف تیم استفاده کرد. او اگر چه موفق نشد اولین صعود تیم ملی از گروه اش در جام های جهانی را رقم بزند اما از دل لیگ بی نظم و پرحاشیه و نه چندان فنی فوتبال ایران، یکی از منسجم ترین تیم ملی های تاریخ را ساخت و تبدیل به یکی از محبوب ترین مربیان همه ادوار این تیم شد. مخاطبان پرشمار تیم ملی حتی به صفحه توئیتر آقای رئیس جمهور نیز مراجعه کردند تا شاید آن هایی که باید، حروف رفتن آقای مربی را آهسته تر هجی کنند. همه آن ها البته می دانند فوتبال به صرف رفتن کی روش نابود نخواهد شد اما روزهای مان کنار او، رنگی تر جلوه خواهند کرد.

چهار/

مدتی پیش از آن که خولیو ولاسکو با آن پیراهن آبی خوشرنگ از پله برقی های فرودگاه تهران پایین بیاید و والیبال ایران را از پله های فوق تصور جهانی بالا ببرد، شاگردان حسین معدنی در تیم ملی والیبال یک نمایش خیره کننده را در جام جهانی برابر ایتالیا تجربه کرده بودند. معروف و رفقا آن روز برای صعود به یک پیروزی نیاز داشتند و مطابق انتظار، دو ست اول را به سادگی به حریف باختند. در آن مقطع، خیال پرداز ها هم به سختی می توانستند برای والیبال کم نام و نشان ایران در مقابل برج های ایتالیایی شانس قائل باشند اما دو ست بعدی، با برتری شاهکاری ایرانی ها همراه شد. چیزی به خلق یک معجزه شگرف نمانده بود که ناگهان رشته اعجاز از سرپنجه های ملی پوشان فاصله گرفت و توپ ها که در محور شرارت علیه ایران قرار گرفته بودند، طوری چرخیدند که ایتالیا با اختلاقی ناچیز پیروز میدان لقب بگیرد. آخر آن مسابقه، سعید معروف که چند کری سنگین با پاسور حریف را تجربه کرده بود، آرام به کنار تابلوهای تبلیغاتی خزید و به شدت اشک ریخت. بعدتر اما همه از آن مسابقه به عنوان کاتالیزور تزریق اعتماد به نفس در کالبد تیم ملی نام بردند. حالا همه این حکایت می تواند شبیه آنچه برای فوتبال ایران در مقابل آرژانتین رخ داد باشد، روزی که باورمان شد به آن اندازه ای که می گویند بد نیستیم و می شود نقشه های بزرگتری برای تیم ملی در ذهن داشت.  خب، گاهی هم می شود در وسط آغوش فرشته مرگ متولد شد!

پنج/

در سالوادور، معجزه تازه ای برای فوتبال رخ نداد. معجزه، پیش تر رخ داده بود. معجزه خود ما بودیم. تیمی که با امکانات کم و در سایه ریشخندها به برزیل رسید و 90 دقیقه در مقابل آرژانتین بزرگ آقایی کرد. که به مهاجمان نامدار نیجریه اجازه نفس کشیدن نداد و بیشتر از همیشه جنگید و طولانی تر از همیشه دوید. که سقف آرزوهایش را زیر بمباران دید اما فرصت پیدا کرد برای شهاب سنگ ها چشمک بزند. تیمی که چهارشنبه شب صعود کرد، به ارتفاع همه عاشقانه ها.

  ۱  
آی اسپورت
2014-06-27 10:39:28
نظر دهید
۱ نظر
ساجده
پنجشنبه ۱۲ تير ۱۳۹۳، ۱۲:۵۸
حالا ما به همه گفتیم زدیم،شومام بگید زده!
آره زده!
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر