فهرست
رضا عنایتی: من بهترین دستفروش بازار رضا بودم/ هر شب بعد از تمرین کتک می‌خوردم/ هر چه از فوتبال گرفتم حقم بوده
رضا عنایتی: من بهترین دستفروش بازار رضا بودم/ هر شب بعد از تمرین کتک می‌خوردم/ هر چه از فوتبال گرفتم حقم بوده

رضا عنایتی: من بهترین دستفروش بازار رضا بودم/ هر شب بعد از تمرین کتک می‌خوردم/ هر چه از فوتبال گرفتم حقم بوده

آی اسپورت - بهترین گلزن تاریخ رقابت های لیگ برتر امروز مهمان برنامه ماه عسل بود. رضا عنایتی در این برنامه از مشکلات ویژه دوران کودکی تا پیش از ورود به رشته فوتبال حرف زد. همه گفته های او در این برنامه را می توانید در زیر بخوانید: 

- من در خانواده بسیار پرجمعیتی بزرگ شدم. آن وقت ها شبیه حالا نبود و خانواده ها تنها از بچه های شان می خواستند مهندس و یا دکتر شوند. فوتبال جایی در نگاه والدین نداشت و من در کودکی هر شب که از تمرین برمی گشتم خودم را برای کتک خوردن آماده می کردم.      

  -از نوجوانی دست فروشی می کردم. یادم می آید بستنی یخی(آلاسکا) می فروختم. یکی از بهترین دست فروش های بازار رضا هم بودم. در بازار از خیلی ها زرنگ تر بودم.

 یک خاطره جالب از آن روزها هست که یادم نمی رود. یک روز 15 جفت جوراب همراهم بود که به محض ورود به بازار توسط مامورهای شهرداری مصادره شد. آن ها همه جوراب هایم را گرفتند و هر چه التماس کردم و گفتم من را بدون جنس ها به خانه راه نمی دهند فایده ای نداشت. آن ها همه وسایل دستفروش ها را جمع کردند و ریختند توی یک گونی و در یک مغازه گذاشتند و رفتند تا نماز بخوانند. من که در همه مدت دنبال شان بودم نفس نفس زنان وارد مغازه شدم و به صاحب مغازه گفتم از طرف مامروها آماده ام که جنس ها را ببرم. گونی را گرفتم و با یک دربست به خانه رفتم و تا یک ماه مشغول فروش ان جنس ها شدم!          

-کم کم بزرگ شدم و رفتم خدمت. در آن زمان هیچ کاری نداشتم. یک روز یکی از دوستانم مرا به تیم شرکت فرش معرفی کرد و در مرخصی سربازی برای تیم آن ها بازی کردم و هفت هشت گل زدم. بعد از آن مسابقه مدیرعامل شرکت به من گفت بعد از سربازی به این کارخانه بیا تا استخدام شوی. این برای من بسیار خوشحال کننده بود. حالا دیگر کار پیدا کرده بودم. یک کار سخت. من دو سال آنجا بودم.     

هرگز ناامید نشدم. بحث فوتبالیست شدن در برنامه زندگی من نبود و اتفاقات باعث شد من به این راه برسم. من تا 22 سالگی اصلا طرفدار هیچ تیمی نبودم و اصلا فوتبال نمی دیدم اما وقتی به فینال مسابقات کارگری رفتم اکبر میثاقیان که آمده بود جایزه ها را بدهد من را به ابومسلم دعوت کرد. البته آن انتقال در آن زمان شکل نگرفت. من به آدونیس خراسان رفتم و با استاد فکری کار کردم. او به من گفت که تو بازیکن خوبی هستی اما دهاتی فوتبال بازی می کنی!  باید بین کار و یا تمرین یکی ار انتخاب می کردم. من فوتبال را انتخاب کردم در حالی که حقوق آن ماهی 10 هزار تومان بود و در کارخانه 40 هزار تومان به من حقوق می داند.

 هر چه از فوتبال گرفتم حق ام بوده. از این بیشتر هم نمی خواهم!

 

     
آی اسپورت
2014-07-03 20:55:17
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر