فهرست
سه روایت از یک روز فوتبالی در تلویزیون/ از اولیور توئیست تا پدرخوانده/ می خواهم خودم باشم!
سه روایت از یک روز فوتبالی در تلویزیون/ از اولیور توئیست تا پدرخوانده/ می خواهم خودم باشم!

سه روایت از یک روز فوتبالی در تلویزیون/ از اولیور توئیست تا پدرخوانده/ می خواهم خودم باشم!

آی اسپورت - محمدحسین عباسی

حالا سه روز از پنج شنبه پرحاشیه فوتبالی تلویزون می گذرد اما واکنش های فضای مجازی به اتفاقات آن روز همچنان ادامه دارند. در آن روز، ابتدا سه فوتبالیست مهمان برنامه ماه عسل شدند و در دام سبک مورد علاقه او گیر افتادند. بعدترکارلوس کی روش کاری کرد که علاقه مندان پرشمار ادامه حضور او در تیم ملی حتی برای همین 12 روز هم دلتنگ او شوند و کمی بعد حرف های مجید جلالی هم به اندازه ای دوست نداشتنی بودند که بعضی از مخاطبان تلویزیون آرزو کردند کاش «مجید دلبندم» آخرین مجید تریبون دار صداوسیما می شد! این روایتی است کوتاه از آنچه در این روز در رسانه ملی اتفاق افتاد.

روایت اول : فشن مصیبت! 

 همه آن هایی که در طول سال به تماشا و فیلمبرداری از دعواهای خیابانی از نمای نزدیک می پردازند و به خودشان قول داده اند هیچکدام از پلان های تصادف های اطراف شان را از دست ندهند، فرصت یک ماهه برنامه ماه عسل یک موهبت ویژه است.  «ریلتی شو» ی مان هم به همه چیزمان می آید. سردستی و نگونبختانه. این بار اما بر خلاف همیشه، مهمان ها از مردم عادی انتخاب نشده اند و قرار است سه فوتبالیست رو در روی آقای مجری بنشینند. اول از همه رضا عنایتی شروع می کند. او از خاطرات دستفروشی می گوید و از روزی که اجناس بازار را از دست ماموران شهرداری ربوده و تا یک ماه آب کرده. بعد، مهدی رحمتی برگه بهتری رو می کند، از مسافرکشی های شبانه تا فروش تنها دلخوشی اش که یک تلویزیون رنگی بود. برگ برنده را اما به دست های بیرانوند سپرده اند. چهره آشنای دستفروش های آزادی، رفتگر حوالی مترو خزانه در ساعت های خوفناک دم صبح و مسئول شستن ماشین شاسی بلند. همه اینها خود او بوده است. دیگر نفر چهارمی در کار نیست. او احتمالا یک جایی وسط شوربختی جان سپرده و اصلا فرصت نکرده به یک ستاره تبدیل شود. سه چهره شناخته شده لیگ برتری، همه کودکی را کتک خورده اند و حالا انگار روی انتن دارند با اژدها ساختن از والدین، انتقام آن روزها را می گیرند. تصویری که آن ها از پدر و مادرهای شان ارائه می کنند، چیزی شبیه تقابل کوزت با خاناده تناردیه است! بیرانوند از خانه فرار کرده و دعای خیر پدر و مادر را عامل موفقیت اش می داند. حتی اگر فهمیدن افتخار به آن سال ها و این قصه ها سخت باشد، روایت این «ترن اوور» های اساسی می تواند جذاب جلوه کند اما مشکل اصلی ماه عسل حتی با حضور فوتبالیست ها هم سر جایش می ماند. این برنامه اساسا برای حرف زدن از نیمه های خالی خلق شده است. یعنی قرار است همه چیز در همان سطح بدبختی بماند و در این سناریو، اصلا جایگاهی برای حرف زدن از روزهای شاد و آرام تعبیه نشده است و نخواهد شد. برنامه احسان و مهمان های ستاره اش، فقط یک نظرسنجی کم دارد که مردن بدبخت ترین گزینه را انتخاب کنند و او بیشتر به خودش افتخار کند! بدون تردید اگر علیخانی نویسنده رمان اولیور توئیست بود، یک پایان می گذاشت در مقابل همان صفحات اول که نشان دهنده مصائب کاراکتر اصلی بودند و کار را همان جا تمام می کرد!

 

روایت دوم: کسی شبیه هیچ کس

مرد اول نیمکت تیم ملی، سوار بر قالیچه پرنده واژه ها خودش را رسانده به استودیوی بیست چهارده و مثل همه این روزهای اخیر دارد از مخاطبانش که حالا دیگر پرشمار شده اند دلبری می کند. او در انتهای 3 سال سخت و سرشار از اشارات ناکوک سازِ زندگی، در مهمانی برزگ برزیل طنین مطنطن تیم دوست داشتنی اش را به رخ کشیده است و حالا همه در میانه حرف هایش به دنبال جاده ای هستند که به ایستگاه «امیدواری» و «تمدید» ختم شود. سی- کیو، حرف های جالب و حتی تکان دهنده ای دارد. از بحث نکردن روی شرایط مالی( پس چرا آقای رئیس مدت هاست دارد روی مبلغ قرارداد او زوم می کند؟!) تا ساعت ها تردید روی خط زدن خلعتبری، از آرزوی برآورده شده حضور در برزیل تا ورتیکال آنالایز و از  زحمات همه ستاره هایی که در برزیل نبودند تا خصیصه بی خواب کنندگی مربی های ایرانی!  او که فارغ از محتوا، فرم و تسلط حرف زدنش طرز تازه ای برای فوتبال ماست اما مهم ترین جمله اش را می گنجاند کنار عذرخواهی و کرانچار و می گوید: «می خواستم خودم باشم». این شاید تفاوت عمده او با همتایان ایرانی است. او از همان روز اول می خواسته خودش باشد، نه نقش بازی کرده و نه به حداقل ها راضی شده و نه برای خوشامد همکارانش حرف زده است. این که او از فوتبال ایران برود و جماعت کاسب کار را خشنود کند و یا اینکه بماند و به کار با بازیکنان محبوب اش ادامه دهد، توفیری در این درس او برای مان ایجاد نمی کند. اینکه خودمان باشیم. مثل حمید هامون که توی آن گفتگوی به یاد ماندنی به همسرش جواب داد بود که:«اگر من اونی باشم که تو می خوای، پس دیگه من، من نیستم. دیگه نمی تونم خودم باشم». خودمان باشیم حتی اگر مهشیدهای روزگار دلخورشوند. آی مهشید. مهشید...

 

روایت سوم: ما، بغض با این جماعت فکاهی...

ثانیه هایی بعد از هدایت کی روش به سمت درب های خروجی استودیو، تریبون می رسد به مجید خان جلالی. او شاکی است. مثل همیشه. مثل وقت نوشتن نامه در مذمت اجنبی ها برای رئیس جمهور. مثل لحظه های نوشتن بیانیه در تقبیح موج های حمایتی از کی روش. گلایه دارد از بازخوردهای جامعه به بیانیه کانون مربیان و از اصطلاحات ژورنالیستی در توصیف مربیان ایرانی. شاید از یاد برده باشد که همین ژورنالیست ها لقب «کامپیوتر» را الصاق کرده اند به نام کوچکش تا بدون آشنایی چندان با این وسیله، به عنوان یک متخصص در جامعه پذیرفته شده باشد. جلالی و رفقا، توی همه این سال ها فرصت داشته اند تا جدول پشت جدول؛ چارت پشت چارت و نمودار پشت نمودار با موضوع پیشرفت فوتبال تنظیم کنند. که تاکید کنند همه راه های موفقیت را می دانند اما وقت کار و عمل که رسیده، موفق نشده اند هیچ چیزی به فوتبال ایران اضافه کنند. حالا صاحبان فوتبال معیوبی که در لیگ برترش همه بازی ها صفر صفر می شوند مگر آنکه خلافش ثابت شود، تغییر نسل و تغییر سبک را وظیفه کی روش می دانند و مثال والیبال، شده است نقل زبان شان و طوری سرمربی پرتغالی را به چالش می کشند که انگار همه ستاره های رو شده در والیبال و همه موفقیت ها تنها به سبب انتخاب ولاسکو شکل گرفته اند. جلالی و نگاهش، توی تلویزیون طرفداری به دست نیاورده اند اما به زودی با وزیر جلسه خواهند گذاشت تا راه حضور هم صنفی های وطنی به نیمکت تیم ملی را هموار کنند. آن ها بیانیه دوم را منتشر کرده اند تا شمشیر را از رو برای آقای سرمربی ببندند. که فرداروز اگر شکست از راه رسید و آسیا پایان خوبی برای مان نداشت، ایراد گرفتن و ارجاع دادن به گذشته از آب خوردن هم ساده تر باشد. در نگاه آن ها، مربی خارجی باید علاوه بر نتیجه گرفتن، سبک و نسل تیم ملی را هم تغییر دهد. روایت دقیق تر شاید این باشد که در نگاه آن ها، اصلا مربی خارجی نباید روی نیمکت تیم ملی بنشیند. این سفره مختص خود آن هاست، حتی اگر پیش تر مهمانان خوبی برایش نبوده باشند.

 

     
آی اسپورت
2014-07-07 01:17:13
نظر دهید
به اشتراک بگذارید
لینک مطلب
x
بیشتر